clear
× تصاویر و سفرنامه تورهای پاییز 96

سفرنامه تور جزیره قشم مورخ 14الی 96/8/19

1 سال 1 ماه گذشته - 1 سال 1 ماه گذشته #1804 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور جزیره قشم
مورخ 14 الی 96/8/19
راهنما: محسن کاظمی




به نام حضرت دوست

و باز سفر و اینبار به ابرکاوان یا از تبارکاوه یا همون جزیره قشم خودمون در نیلی ترین پاره ایران در خلیجی که همواره از داریوش شاه تا کنون پارس بوده و به امید یزدان تا ابد پارس خواهد ماند...
صبح یکشنبه 14 آبان است و نصف پاییز 96 در پشت سر و نیم دیگر پائیز پیش روست که از درب دفتر با ماشین آقای خدابنده به همراه همسفرانی به زلالی ساحل خلیج به راه می افتیم. تو ایستگاه راه آهن تهران چند همسفر دیگر هم به جمع ما اضافه می شوند و اولین بار است که معارفه به رسم همیشگی و به شیوه قبل نداریم. و چه جالب که پارسال هم واگن هفت بودیم و امسال هم توی واگن هفت . و چه رازیست در این هفت مقدس!!
البته من و رضا قربانی و هادی خان فلاحی تو واگن 9 بودیم که با کمک چند نفر به واگن بقیه همسفرها برگشتیم خوراکی های خوشمزه و شب نشینی های قطاری و گپ با بزرگان و جوانان خیلی زود به نیمه شب رسید و خواب نیمه راحت در تلق تلق قطار نوید صبح دل انگیز جنوب رو می داد. مسعودخان و همسرش هم از یزد همراه ما شدند، صبحونه خورده نخورده رسیدیم بندرعباس و ماشین آماده که بریم بندرگاه شهید حقانی از بندرعباس و گامبرون و شاه عباس کمی گفتیم و شنیدیم...
بلیط شناور تهیه شد و ما همه رفتیم روی عرشه و بعدش طبقه زیرین شناور و بخش اختصاصی و سه هزار تومانی که شد سوژه سفر دریایی، لذت 40 دقیقه روی آب خلیج که نه زیر آب خلیج توی شناور، وصف نشدنی بود.
اینجا جزیره ایست به وسعت عشق و به پهنای مهربانی، پا رو که توی جزیره گذاشتیم گرمای جنوب و عرق پیشانی بهمون تلنگر زد که اینجا همیشه دلها گرم و مردم مهمان نواز هستند.



با همکاری خانم فتاحی مسئول هتل رویال اتاق ها رو زودتر از موعد تحویل گرفتیم و یک استراحت کوتاه و صرف ناهارهای مختلف... من و رضا به سفارش هادی خان رفتیم به دل بازار پردیس و دیزی سرای حاج علی که هم پهنای دلش زیاد بود و هم پهنای خودش و خاگینه ای سنتی و محلی که واقعا دلچسب بود رو نوش جان کردیم.



تو راه برگشت به هتل هم به سیامک و الهام این زوج مهربون و دوست داشتنی سفارش کردیم حتما غذای اینجا رو امتحان کنند.
حدود ساعت 2 ظهر هست و وعده برای گشت. آقای بدری که لیدر محلی باصفا و از دوستان سالهای پیش هست با روی خوش و لب خندون منتظر ماست. اولین مقصد ما غارهای خربس هست که یادگار قدیم و معبد و پناهگاهی زیبا بوده.



قدم زدن در تالارها و عکس های یادگاری و آب خنکی که نوش جان می کنیم و حرکت به سمت دره ستارگان و روستای برکه خلف که یعنی " آب انبار آقای خلف" .
روستایی تمیز برای چند سال متوالی و بعد از 2 کیلومتر به دره ای می رسیم که محل رفت و آمد اجنه و ارواح و محل افتادن شهاب سنگ است به گفته محلی ها ولی در واقع عارضه ای است طبیعی بر اثر فرسایش.



عکس ها جذاب تر می کنند بازدیدمون رو ولی از اون باحال تر سکوتی است که در دل این محل مرموز انجام می دیم که حس و حال خاصی بهمون میده و همین جاست که کم کم خانم جعفریان با عکس های زیاد و عقب افتادن از گروه و با شیرینی خاصی تو دل همسفران جا می گیره و صد البته که ایشون در پایان سفر سهم عمده ای در جذابیت این سفر داشته اند.
دم دم غروب رفتن با پای برهنه به جزیره ای که ناز داره و نازش خریدار، می تونه گزینه خوبی باشه و شترسواری و نشستن بر سنگ های ساحلی که فردا بر اثر پدیده جزر و مد کلا زیر آب خواهد رفت لذت رو دو چندان می کنه.



شب هم بازارهای درگهان و خرید و استراحت و شام و اما شام چنجه معروف یوسف تو قشم و کباب کهره ( یا همون کباب بز) در کنار همسفران خیلی چسبید...






روز بعد صبحانه و بدری عزیز که از 8 صبح آماده هست گشت کامل رو با هم شروع کنیم. اول جزیره هنگام و شروع قایق سواری با دو ناخدای باحال و البته ناخدای ما که خورشید بد و پیرمردی با صفا و دل پاک و نظر پاک و رفیق صمیمی مسعود جان همسفر یزدی ما از کار در اومد و حتی گفت جلیقه نجاب نپوش مسعود جان! ...


















همراه با فیلم و عکس هایی که با همه خطرات خانم جعفریان می گرفت رسیدیم به نزدیک محل دلفین ها. اوش هرچی گشتیم اثری نبود که نبود که ییهو یک دسته دلفین اومدن پی بازیگوشی و این دیدار ما رو چنان سرخوش کرد که خیلی از همسفران به وجد اومدن و بازیگوش های دوست داشتنی هم ما رو کلی هیجان زده کردند.












بعد هم خرید سوغات و صنایع دستی از جزیره هنگام و خوردن سمبوسه میگو و نقش حنا بر دستان بانوان. بعد از هنگام موقع رفتن به جنگل های حرا با درخت های مانگرو که نام علمی اش (Avicennia Marina) و منسوب است به ابوعلی سینا دانشمند ایرانی. با چند تا قایق به دل جنگل های حرا می زنیم و مشغول بحث در مورد حیات وحش و چگونگی بوجود آمدن این عجایب خلقت می شویم.









هوای گرم باعث میشه که بستنی میان وعده بعد از پیاده شدن از قایق کلی بهمون بچسبه و بعد از اون هم یک غذای دریائی خوشمزه تو روستای سهیلی و اقامتگاه تاخره و پس از صرف غذای عالی، رضا قربانی و محسن علیمرادیان با صدای گرمشون و البته مسعود عباسی باعث شادی همسفران شدند و صد البته که نیکیای یک و نیم ساله این کوچکترین عضو گروه هم خیلی با ما راه اومد و عالی بود.



دیگه نوبتی هم که باشه نوبت یکی از زیباترین مکان های قشم تنگه چاهکوه هست که بسیار چشم نوازه و مرموز و وهم انگیز. اینجا هم سکوت می کنیم و از دیدن این قسمت از عجایب جزیره سرخوش و شاد باز می گردیم تا به گوران برویم با ناخدایی که سازنده لنج های باری و چوبی است.



ناخدایی که به گفته خودش 12 تا زن گرفته!!! و تمام عمرش رو در دریا و ساختن لنج صرف کرده است.
غروب زیبایی است و حیف است که لب ساحل و کنار لنج به تماشای خورشید ننشینیم...



و باز شب و شام و خواب و البته این بار شام شاورمای لبنانی باز با همسفران خوب و همراه
صبح زود روز چهارشنبه ساعت 6/30 با همه آنها که باید می آمدند آماده در لابی منتظر ماشین نشسته ایم برای رفتن به جزیره ای دیگر، جزیره ای که نامش عجین شده با تنگه ای به همین اسم؛ هرمز
هرمز زیباست
علی بادروج دارد که لیدر است و راننده، غذای محلی دارد و خونه ای مصفا با مردمانی از جنس مهربانی، قلعه ای دارد پرتغالی از دیربازها و ناگفته هایی دارد فراوان
خاک های رنگی دارد از هر رنگ ، ساحل لاک پشت ها دارد و روزنه دریا
غار نمکی دارد و دره تندیس ها و بلاخره ساحل نقره ای دارد با خاک سرخ و مگر می شود که تن به آب نسپرد در این ساحل و خیس نشد...
و هرمز دیدنی است و البته که گرم است و همراه آن مگس هم زیاد ولی هرمز دیدنی است و می ارزد به این بدو بدو رفتن و دیدن...
و چه صنایع دستی از جنس خاک های رنگی و چه هنرمندانی


















لختی خواب و استراحت و لنج و مسیر هرمز به لارک و قشک و کلی خلیج پیمایی...
شب آخر است و کنار ساحل زیتون قدم زدن بهترین گزینه و کلی گپ و گفت. با بیژن خان طهوری هم صحبت که بشی کلی به تجربیات زندگیت افزوده می شه و این شب بهترین فرصت بود، همه با هم بودیم و چایی تو کافی شاپ ساحلی و خنده های از ته دل با همه همسفران از سیامک و الهام گرفته تا هادی خان و مولانا، از مسعود گرفته تا سرور و فریده و خانم جمشیدی . از مهرناز تا سهیلا و خانم جعفریان همه خندیدیم و وقت رفتن معلوم شد که موبایل پر از عکس و فیلم یکی از همسفران گم شده و ... بی خود نیست که میگن خیلی می خندی مراقب باش اتفاقی نیوفته...



پنج شنبه ظهر هم حرکت به سمت بندر و قطار مهر البرز با کلی همسفران با مهر و محبت و جمعه هم صبحانه ای لذیذ در رستوران قطار همه با هم صرف کردیم و گفتیم و خندیدیم و جایزه دادیم به همسفر قدیمی بانو مهرناز و به بهترین زوج مهربان سیامک و الهام و صد البته ممنون از تک تک همه خوبان که همراه بودند.
ساعت 2 بعدازظهر اینجا کرج و سفری که پایان ندارد
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
این کاربر یا کاربران از این مطلب تشکر کردند: الهام خداوردی زاده

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

1 سال 19 ساعت گذشته #1830 توسط الهام خداوردی زاده
درود و ارادت
از البرزمن ممنونم که فرصت سفرهای بی نظیری برای ما فراهم میکنه
جز بهترین سفرهای عمرم بود امیدوارم این سفر رو از دست ندین وحتما تجربه اش کنین
در کنار همسفرهای نازنین و بهترین و حرفه ای ترین لیدر محسن خان کاظمی خاطرات خوشی برامون رقم خورد که بر ذهن و قلبمون تا ابد باقی میمونه.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.135 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum