clear

سفرنامه تور شیراز مورخ 4 الی 98/1/8

3 هفته 6 روز گذشته - 2 هفته 20 ساعت گذشته #2121 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور شیراز
مورخ 4 الی 98/1/8
راهنما: محمدمهدی امینی زاده


من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بی‌غشم
گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو
آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم
من آدم بهشتیم اما در این سفر
حالی اسیر عشق جوانان مه وشم
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم
شیراز معدن لب لعل است و کان حسن
من جوهری مفلسم ایرا مشوشم
از بس که چشم مست در این شهر دیده‌ام
حقا که می نمی‌خورم اکنون و سرخوشم
شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست
گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
آیینه‌ای ندارم از آن آه می‌کشم

همسفرانی از جنس ادب و مهر و صفا با لبخند یکی یکی وارد اتوبوس شدند اگر چه شب بود ولی برق چشمانشان همه جا را روشن میکرد .
بعد از معارفه ، فضل و هنر و تجربه همسفران بیشتر نمایان شد چراکه قریب به اتفاق آنها معلم و مدرس و دکتر و هنرمند و کارمند و بازنشسته و محصل بودند .
بعد از شام حالا دیگر اعضاء خانواده کوچکمان که صمیمی تر شده بودند تصمیم گرفتند تا قبل از خواب شادی را بین خودشان تقسیم کنند و تا پاسی از نیمه شب مشغول پایکوبی شدند .
اما فردا روز پر کاری خواهد بود و ناگزیر از استراحت ... صبح پنجم فروردین به مجموعه پاسارگاد رسیدیم بعد از صبحانه وارد مجموعه شدیم .
اینجا پایتخت کوروش هخامنشیست نوه ایشتیویگو آخرین پادشاه ماد ها . اما تقریبا جز مقبره خودش و سنگ نگاره مرد بالدار چیز قابل توجه دیگری باقی نمانده و همگی در طول زمانهای مختلف تخریب شده اند و فقط مقبره مادر سلیمان نبی و مرد مقدس بالدار در امان مانده اند !...
از کاخ اختصاصی کوروش هم‌ چند پایه ستون و یک کتیبه که در زمان داریوش به سه زبان هک شده :
ادم کوروش خشایصیه هخامنشیه
منم کوروش پادشاه هخامنشی
این کتیبه را به اتفاق همسفران تکرار کردیم تا این عظمت را یادمان نرود .




تنها ستون سالم ۲۵۰۰ ساله کاخ عام را دیدیم .


و از دور هم بقایای تخت سلیمان و مقبره کمبوجیه را نظاره کردیم و بر سر مقبره کوروش دور هم جمع شدیم .شش پله و مقبره بر سکوی هفتم و کمی از خصوصیات مقبره گفتیم و از منشور کوروش . گویی که از پله هفتم منزلت پیری این جملات را میتوانستی گوش کنی :
وقتی که وارد بابل شدم من به خدایان بابل احترام گذاشتم . مردوک خدای بابل دلهای مردم را به سمت من نرم کرد . با شادمانی وارد شهر شدم .
دستور دادم کسی از زندگی ساقط نشود .
برده داری را برانداختم .
هر کسی در پرستش خدای خود آزاد بود ....
در تمام این لحظات که چرخ میزدیم و‌نظاره میکردیم انگار نه انگار که زیر باران خیس شدیم و همسفران محو‌تماشای ‌پاسارگاد بودند .



کم کم پاسارگاد را ترک کردیم و به سمت نقش رستم حرکت کردیم .
مکانی اعجاب برانگیز و با قدمت مربوط به سه دوره تاریخی عیلامی و هخامنشی و ساسانی . گور دخمه های اردشیر و داریوش و خشایارشا و داریوش دوم در نهایت زیبایی و عظمت خودنمایی میکردند و سنگ نگاره های زیبای دوره ساسانی نظر همه همسفران را جلب میکرد



و بنایی ملقب به کعبه زرتشت که راز های زیادی را از ۲۵۰۰ سال پیش تا کنون در خود جای داده .


همه را زیر باران نظاره کردیم و به سمت هتل حرکت کردیم و بعد از ناهار و کمی استراحت خود را جلوی پله های پارسه یافتیم و درک اینهمه عظمت و تاریخ آنهم در یک روز بارانی کمی سخت به نظر میرسید ولی شیرین بود .
از پذیرندگی بنا گفتیم و وقار حرکت روی پله ها و اگر یک روز کامل هم از دروازه ملل میگفتیم باز هم گفتنی داشت . از دانایی و ثروت و نجابت مردمان و‌پادشاهان سرزمینمان گفتیم و سر ستون هما و ظرفیت پذیرش مردمان سرزمینمان . از شوکت پادشاهان هخامنشی و دوخصوصیت بارز آثار هخامنشی که هم شاهوار و هم ترکیبی هستند .



کاخ صد ستون را دیدیم و از نماد بهار و‌ نوروز در کاخ آپادانا گفتیم و روی سنگ نگاره ای خاص دیدیم که زن محور چرخ زندگیست و دهها دیدنی دیگر و باران همچنان امان نمیداد و مجبور به باز گشت به هتل بودیم .


روز دوم مجددا به بازدید بارانی پارسه (تخت جمشید ) پرداختیم چراکه دروازه های شهر شیراز به رویمان بسته بود و اهالی شهر هم مشغول دست و پنجه نرم کردن با سیلاب و آوار بودند
لحظات غم انگیزی بود که میدیدی هجوم بی رحمانه سیلاب زندگی را آوار میکند ولی کاری از دستت برنمی آید و دستمایه مان فقط صبر و دعا بود . بر خلاف تلاش بی وقفه همکارانم از ورود به شهر شیراز در روز دوم نا امید شدیم و بعد از ناهار به روستای فاروق در نزدیکی محل اقامتمان رفتیم .
گویا انار این منطقه زبانزد است اما حیف که فصلش نبود پس به اقامتگاه بوم گردی حاج مختار زارع رفتیم و چرخی در باغ زدیم و عکس گرفتیم و دمنوش خوبی هم نوشیدیم و به امید شیراز شب را به صبح رساندیم .
اوایل روز سوم بود که از کنار دروازه قران گذشتیم و لبخند شادی بر لب همسفران نشست ولی غم از دست دادن هموطنان عزیزمان از یادمان نرفته بود .






اولین گشت شیراز مسجد نصیرالملک بود . شخصی که برای ساختن این مسجد زیبا کمی لطافت و شیطنت به خرج داده و با استفاده هدفمند از رنگ صورتی و دیگر هنر ها ‌ بینندگان را به میهمانی رنگ و نور دعوت کرده است . آری ، عبور پرتو نور آفتاب از پنجره های رنگی شبستان تابستانه مسجد صورتی چنان صحنه ای می آفریند که شاید تا آخر عمر از ذهنت پاک نشود .
بقیه توضیحات هم توسط همکار شیرازی عزیز خانم شیرعلی پور توصیف کاملی از این مسجد را ایجاد کرد .



سپس به نارنجستان قوام رفتیم، از درب چوبی وارد میشوی و پس از نیم گردشی گویی وارد باغ بهشت میشوی .


حیاط خانه پر از درختان سبز نارنج و در حاشیه ، درختان نخل بلند بالا و حوض و آبنما در وسط حیاط خودنمایی میکند .ترکیبی از رنگها و معماری زیبا و تقارن کف و سقف همه ما را همچون بچه های سر به هوا مات و مبهوت میکند و لحظاتی تصور بهشت تداعی میشود .


منت خدای را عز و‌جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت و چه نعمتی بهتر از دیدن مقبره سعدی هم با صفا و‌هم‌ کمی شلوغ ولی در هوای عالی چرخی زدیم و نزدیک ظهر است و ناگزیر از ناهار وگرنه دل کندن از سعدی را نداریم .





بعد از ناهار کمی بالا رفتیم که حافظ را ببینیم و دوباره پایین آمدیم و خضوع کردیم و وارد هشت دری بهشت حافظ شدیم و فالی زدیم و اوقات خوشی ساختیم .


دل کندن سخت بود اما صفای باغ ارم را نمیشد از دست داد . در بین کوچه های باغ ارم قدم زدیم و حالمان با طراوت شد


حال خوبمان را به ارگ کریمخان بردیم و از کنار برج پیزای ایران وارد بازار شدیم .
مثل همیشه جذاب و وقت گیر . سری به سرای مشیر زدیم و عکس یادگاری گرفتیم و‌بعضی از همسفران خرید کردند و قدم زنان برگشتیم و خسته ولی شاداب از یک روز پر تلاطم به هتل برگشتیم .



آخرین روز است و وقت خداحافظی . همسفران چمدان به دست و صبحانه خورده کنار اتوبوس آماده آخرین بازدید ها هستند
به موزه پارس در عمارت کلاه فرنگی رفتیم و توضیحات راهنمای محلی بعضی از ناگفته های تاریخ را بازگو‌کرد و بعد از آن حمام وکیل گرمای خودش را داشت . شلوغ و پر بازدید و همه کنجکاوانه هنر و‌معماری و مهندسی پیشینیان را نظاره میکردند .






آخرین بازدید شیراز مسجد وکیل بود که تقارن و زیبایی ستونهای مارپیچ چشمها را نوازش میداد چند عکس یادگاری در کنار حوض صحن مسجد گرفتیم .











و زمان خداحافظی با شهر علم و ادب و تاریخ فرارسیده بود و بعد از ناهار دل به جاده سپردیم .


و در تمام طول راه که تا نزدیکی صبح طول کشید خاطرات خوبمان را مرور کردیم و لذت مسابقه و شادی داخل اتوبوس را در ذهن خود ماندگار کردیم .
نزدیک طلوع خورشید بود که به شهرمان رسیدیم و پایان سفر بود ولی انتظار سفر بعدی شیرین است چرا که سفر پایان ندارد .
از همه همسفران عزیزم که با صبر و شکیبایی همه مشکلات و موانع این سفر پرچالش رو پشت سر گذاشتند و سفر خاطره انگیزی رو خلق کردند سپاسگزارم ...

به امید دیدار مجدد همه دوستان
محمد مهدی امینی زاده
نوروز ۹۸

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.130 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum