clear

سفرنامه تور روستای ماسوله مورخ 98/1/5

3 هفته 6 روز گذشته - 2 هفته 1 روز گذشته #2122 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور روستای ماسوله
مورخ 98/1/5
راهنما: الهام رهگذر

شهری پلکانی با نمایی روستایی
آرامشی از جنس سبزه و کوه



طبق معمول تورهای یکروزه راس ساعت ۴:۳۰ مقابل دفتر البرز من بودم .
همه همسفران ساعت ۵ در اتوبوس حاضر شدن و با با کاپیتان قنبری سفر به گیلان سبز شروع شد.


همون ابتدای صبح خنده ی دوستان نشون میداد که روزی پرانرژی و عالی پیش روی ماست .تا رسیدن به محل صرف صبحانه مجتمع آفتاب سمیر گستر استراحت داشتیم .
یک همسفر کوچولو هم همراهمان بود که انتهای اتوبوس کنار جمع پدربزرگ و مادربزرگ و خانواده در آغوش گرم مادری صبور خوابیده بود.هواشناسی اعلام کرده بود هوای ماسوله کمی برفیه...و نگران بودم نکنه مسافر کوچولوی ما اذیت بشه!
ساعت ۶:۲۰ برای صبحانه پیاده شدیم و در رستوران هیچ اثری از خواب آلودگی در چشمان دوستان نبود.هوای خنک صبحگاه قزوین انگار خواب از سر همه پرانده بود.
اما وقتی به اتوبوس برگشتیم آقای هاشمی همکار خوبم لبخندی زد و گفت: "امروز همه یه جور دیگه ن!" و درست متوجه شده بود.
با اینکه اکثر مسافران جز گروه ۹ نفره ی انتهای ماشین همدیگرو نمیشناختن ولی از همون اول صبح جو طوری صمیمی شد که انگار بارها با هم سفر رفتن...
معرفی به طور پراکنده انجام شد و همه گفتند که دوست داشتن به کدوم دوره ی تاریخی برگردن.نکته جالب هم این بود که جوونترها اغلب همین دوره و زمان حال رو دوست داشتن و این یعنی:
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش


چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش

ماسوله زنده ست و انگاراین روح زندگی افرادی سرزنده را به سمت خودش میبره...
در حین عبور از منجیل و رودبار اطلاعاتی در باب این شهرها و توربین های بادی زیبایی که بر فراز تپه ها خود نمایی میکردن داده شد.
از جاذبه های مسیر و تورهایی که قراره براشون برگزار بشه...
و البته مدتی هم موزیک های خاطره انگیز قدیمی و تماشای مناظر زیبای مسیر بارانی.
و بعد از توقف کوتاهی برای سرویس بهداشتی قبل از شهر رشت، بازی جذاب پانتومیم با دو گروه پایین برره و بالا برره شروع شد.
هیجانی جالب در انتخاب کلمات بود و رقابت سختی بین دو گروه در گرفت...
آقای احمد کنار گروه بالا برره و من با گروه پایین.بالاخره بعد از کلی شور و شادی با پیروزی پایین برره بازی تموم شد که البته ناگفته نمونه حضوردبیر محترم ادبیات در این گروه بی تاثیر نبود .
هوای جاده فومن به ماسوله عالی بود و مسیر زیباتر شده بود.چیزی که در این سفر تعادلی خاص بوجود آورده بود احساسات لطیف و هیجانات عمیق دوستانمون بود .بلافاصله بعد از هر شوری همه آروم به تماشای مسیر و زمزمه می پرداختند و این نشونه ی خوبی بود:سلامتی از هر جهت...
ساعت ۱۱:۴۰ به ماسوله رسیدیم .شلوغ نبود و مسیرکوتاهی را تا پای پله ها پیاده رفتیم.






برف بود .کوههای اطراف سپید پوش...اما گرم از وجود دوستان.
با هم از پله ها بالا رفتیم تا محوطه باز کنار امامزاده عون بن علی.
عزیزان زیر چتر یا بارون با علاقه به توضیحات آقای هاشمی درباره تاریخچه ماسوله گوش کردن و از دو زاویه مختلف با نهایت خوشرویی عکس دسته جمعی گرفتیم.

قرار شد دوستان حدود ۲ ساعت در ماسوله وقت آزاد داشته باشن برای گشت و خرید.هر کسی مسیری از پله ها رو انتخاب کرد و ما هم به سمت بازار سنتی رفتیم .

هیچ چیزی جز کاسه آشی داغ اون هوای سرد رو دلچسب تر نمی کرد.میزی رو انتخاب کردیم و دو تا از دوستانمون هم دعوت کردیم برای گرم شدن با ما باشن .

تصمیم گرفتیم به سمت آبشار بریم و تو مسیر چن نفر از همسفرا هم با ما همراه شدن .رنگ آبشار کدر بود و گِلی.اما پر آب و زیبا.اینجا ،ماسوله؛ همه چیز حتی در برف زیباست و با صفا.
زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است....
به سمت امامزاده برگشتیم .خادم سخت گیر امامزاده اصرار داشت خانمها باید در قسمت بانوان نماز بخونند اما حریف ما نشد و در همان حسینیه اصلی هم گرم شدیم و هم نماز ....
وقت برگشتن به اتوبوس بود.فکر نمی کردیم این را بشنویم اما آقای قنبری گفتن اکثر دوستان در ماشین هستن .عجب همسفران منظم و همراهی...بنابراین پله ها رو دو تا یکی تا پایین رفتیم .
خیلی طول نکشید که بقیه هم رسیدن و تقریبا بدون تاخیر به سمت ساعت ۱۴:۴۰ رستوران هتل معین راه افتادیم .
خب فرصت خوبی برای استراحت بود.در مسیر تصاویری از سیل شیراز دیدیم و نگران همکارمان آقای امینی زاده...واقعا تاسف بار بود و غیر قابل باور .خدا رو شکر خبر رسید که همه سلامتند هر چند نمیشد نسبت به غم هموطنان بی تفاوت بود...
ساعت ۱۵:۲۰ هتل معین بودیم .ناهار در فضای دلچسب و گرم بعد از قدم زدن زیر برف لذت بخش بود .
از هفت سین زیبای هتل نگذشتیم .عکسی جمعی گرفتیم و راه افتادیم .



تا فومن راهی نبود ...
مگه میشد از فومن گذشت و کلوچه نخرید .عطر کلوچه فومنی همراه چای و نسکافه در فضای

ماشین پیچید .
و سفر بدون خوراکی و سوغاتی که صفایی نداره...
حالا همه دوباره سرحال و پرانرژی بودن و وقت شادی بود.
خوشا دل‌هاي خوش، جان‌هاي خرسند
خوشا نيروي هستي‌زاي لبخند
ساعت حدود ۱۸:۳۰ توقفی داشتیم برای خرید سوغات گیلان و سرویس بهداشتی و بعد نوبت مسابقه جذاب دابسمش رسید ...
واقعا نمیشه گفت نفر اول کی بود .همه عالی اجرا کردن.
مادر خوبی که همراه فرزندان همراهمون بودن با اجرای عالی آهنگ افغان هیجانی به گروه دادن .محمد،زهرا،غزاله ،غزل دختر فعال،آقا سیاوش و بقیه عزیزانی که تشویقشون میکردن و هیات داوران ...همه عالی بودن و باید اعتراف کنم کمتر توری با این همه صفا و صمیمیت به صورت کاملا اتفاقی، اتفاق میفته.
البته آقای هاشمی هم با اجرای خوبشون به جذابیت مسابقه افزودن .
یک راهنمای مهربان و هنرمند که با آرامش حواسشون جمع بود .
ساعت ۲۳:۳۰ به مقصد رسیدبم .روز خوبی رو پشت سر گذاشته بودیم .شاید خسته اما با روحیه ی عالی از هم خداحافظی میکردیم .
و من دلم تنگ می شد
وقتی که می رفتم
و نمی دانستم
سفر چه وقت ما را همراه خواهد کرد!
سپاسگزار همراهی و لطف دوستانمان در این سفرم

با آرزوی بهترینها برای تک تک آنها و دیدار در سفرهایی دیگر...

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.118 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum