clear

سفرنامه تور زنجان گردی مورخ 98/1/5

3 هفته 6 روز گذشته - 2 هفته 1 روز گذشته #2124 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور زنجان گردی
مورخ 9/1/5
راهنما: مریم وحیدی مجد

در میان تمام زنگ های بیدار باش و هشیار باشِ این روزهایم زنگ سفر گوش نوازترین ملودیست که در سکوتِ آسمانِ مانده بین روز و شب غوغا به پا میکند تا در پنجمین روز از سال نود و هشت چشم بگشایم و بهمراه همسفرانِ جان راهی دیار سلطانیه و زنجان شویم.نوبهارست و باران به شیشه مرکبمان میکوبد. از چرت صبحگاهی همسفران زمان زیادی نگذشته بود که برای صرف صبحانه به رستوران شاندیز رسیدیم.دوستان سفر قلعه رودخان و ماسوله پیش از ما در رستوران بودند، صبحانه ای میخوریم و راهمان را در جاده به سوی سلطانیه ادامه میدهیم در این میان همسفرانمان خود را معرفی میکنند ، با یکدیگر آشنا میشویم و حالا کیفوریم از کنار هم بودنمان و آغاز دوستی های جدید...
گنبد فیروزه ای رنگ سلطانیه در میان مه و باران به چشم میخورد، دیری نمی پاید زیر آن گنبد عظیم، همان که جهانیان بی تاب دیدارش هستند ، همان که یادگاریست از دوره ایلخانان مغول قرار میگیریم به هر سو چشم می چرخانیم مبهوت معماری بی نظیرش میشویم، تربت خانه ، سرداب ، طبقات و ... را میبینیم سوز و سرمای هوا و باران شدید مجال نمیدهد زمان بیشتری در محوطه بنا سپری کنیم.حال باید به سوی مقصد اصلیمان یعنی شهر زنجان برویم اما چون یاران همراهند و خوش قول تا در سلطانیه هستیم بازدید از بنای چلبی اوغلی را اضافه بر برنامه سایر بازدیدها به همسفران هدیه میدهم. وارد بنا میشویم خانقاه و جم خانه و طبقه دوم آن که تخریب شده و فضای گنبدی موسوم به بقعه سلطان چلبی را میبینیم باران همچنان میبارد همسفران دسته دسته می ایستند و عکسی به یادگار میگیریم


و سپس دل به دل جاده میدهیم به سوی زنجان شهر مس و چاقو ، نان چای و شستی و ....
مقصد اولمان رستوران نارنج ، بوی دیزی و طعم آبگوشت در آن فضای سنتی مستمان میکند بعد از صرف ناهار میزبانمان آقای غلامحسینی با مهر و احترام بدرقه مان میکند



و ما میرویم تا عمارت ذوالفقاری همان عمارتی که برای ساخت خیابان زینبیه سردر زیبایش را خراب کردند، جایی در یکی از اتاق های طبقه دوم این عمارت مردان نمکی آرام خفته اند مردمانی اصیل از عصر هخامنشی و ساسانی ، سه مردی که با چشمان بسته از تاریخ ،از سالیان بسیار دور برایمان داستان سرایی میکنند کم کم نوبه رفتن است با مردان نمکی خداحافظی میکنیم و در شهر تا رسیدن به محله قدیمی گودال بابا جمال محله ای که موزه رختشویخانه در آن قرار دارد قدم میزنیم
، اینجا موزه رختشویخانه -بنایی که در ایران همتایی ندارد ، مکانی صرفا برای انجام امور روزمره بانوان ، امروز هر چند بانویی در آن مشغول کار نیست اما مجسمه های مومی با لباس های محلی کنار حوض به چشم میخورد .از بازارچه کنار موزه دیدن میکنیم هر کدام از دوستان به یادگار سوغاتی میخرند ..


آرام آرام زمان بازگشت فرا میرسد سوار اتوبوس میشویم و در مسیر شادمان و خندان میخوانیم و بازی میکنیم .چراغ های شهرمان از دور پیداست ...کرج –میدان سپاه-البرزمن ،اینجا سفر پایان ندارد چرا که سفر آغاز راهیست که پایانی ندارد ....

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.095 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum