clear

سفرنامه تور گلستان- ترکمن صحرا ( دستگاه دوم ) مورخ 6 الی 98/1/9

2 ماه 4 هفته گذشته - 2 ماه 2 هفته گذشته #2127 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور گلستان- ترکمن صحرا ( دستگاه دوم )
مورخ 6 الی 98/1/9
راهنما: فرشید حسینی
سفرنامه: مریم فرزام


تا زمانی که شهامت جدا شدن از ساحل را نداشته باشی ، موفق به عبور از اقیانوس نخواهی شد.
سحرگاه ششمین روز بهار است. همسفرانی که پس از سیل هفته قبل گلستان ، اما با اطمینان به ما برای ثبت خاطراتی ناب آمده اند یک به یک از راه می رسند . با سوار شدن اخرین همسفران به سمت جاده فیروزکوه حرکت می کنیم . با توجه به بسته بودن جاده های چالوس و هراز در پی بارش های شدید چند روزه انتظار ترافیک در جاده فیروزکوه را داریم اما برخلاف این انتظار ماشین های عبوری انگشت شمار است. ساعت هفت و نیم به محل صرف صبحانه میرسیم ، صبحانه را نوش جان کرده و به همراه جاده خلوت و زیبای فیروزکوه در هوای عالی بهاری راهی استان همیشه سبز گلستان می شویم . زمان آشنایی با همسفران جان فرا رسیده . از خودمان می گوییم ، اصالتمان و مهارتهایمان. برخلاف دیگر سفرها که دوستان شلوغ انتهای ماشین می نشینند ، ظاهرا اینبار دکترهای گروه نشسته اند .هرچند روزهای بعد می بینیم دکترها هم پایه بازی و ... هستند و آقای حسین زاده کلی با خاطراتشان خنده بر لب همسفران می آورند.
به گلوگاه رسیده ایم ، بالاخره اصلی ترین اکبرجوجه را میبینیم ، انصافا هم خوشمزه ترین و لطیف ترین اکبرجوجه است .
پس از ناهار خوشمزه به سمت بندرترکمن حرکت می کنیم . آقای حسینی برایمان از مردمان صبور ترکمن صحرا و خلقیاتشان می گوید.
به بندر رسیده ایم و بازار ساحلی ترکمن .متاسفانه برخلاف همیشه تقریبا خالی از مسافر است . گویا سیل و ترس ناشی از آن دلیل این خلوتی ست
اما لباس ها و شالهای رنگی دلمان را شاد کرد ، هرچند پای اجناس چینی به این بازار هم رسیده و جای صنایع دستی زیبای ترکمن را تا حدی گرفته بود . پس از ساعتی کشت و گذار در بازار و دیدن یورت هایی که لباس ترکمن برای عکاسی اجاره می دادند، راهی آزادشهر و هتل عجم می شویم. خستگی راه اجازه بیداری بیشتر نمی دهد و حتی صدای عروسی تالار طبقه پایین هم مانع خوابیدنمان نمی شود .
صبح روز دوم پس از صرف صبحانه به سمت روستای گچی سو و مقبره خالدنبی حرکت می کنیم . مسیر آنقدر زیباست که بی اغراق اعتراف می کنیم بهشت را دیده ایم .







رنگ زرد مزارع کلزا چشم نواز و خیره کننده است . از زیباییهای اینجا هرچه بگویم کم گفته ام . طبیعتی که هر چند صد متر وادارمان می کند به توقف برای عکاسی . و در نهایت کلیپ زیبایی که آقا محمد تهیه می کند خاطره ساز این طبیعت زیبا می شود.


و اما ...خالد نبی، یکی از معدود جاذبه هایی که هم طبیعت اش شگفت انگیز ست و هم تاریخ اش اسرارآمیز. به روستای گچی سو رسیده ایم و آلاچیق های ترکمنی و و بورک های خوشمزه ای که نمیتوان از آنها گذشت. پس از کلی خرید با دو مینی بوس محلی راهی زیارتگاه خالدنبی می شویم





دریای تپه ها و دره های زمردین مسحور کننده است .


بالای قله به همراه تعدادی از همسفران به سمت گورستان حدودا دو هزار ساله اسرارآمیز می رویم و سازه هایی که هنوز هیچکس به درستی نمیداند هدف از ساختن آنها چیست و کجا تراشیده و چگونه به آنجا آورده شده است !





پس از ساعتی گشت در این گورستان مرموز و شگفت انگیز به سمت مقبره ها بازگشته و کم کم به روستا باز می گردیم.


ناهار مهمان یکی از اهالی روستای گچی سو هستیم ، چکدرمه خوشمزه و دوغ و ترشی و چای . و بعد از آن موسیقی روح نواز ترکمن صحرا در آلاچیق های ترکمنی .


زمان دل کندن از طبیعت زیبای روستا و وداع با اهالی دوست داشتنی و پسرک کوچکی که با فارسی دست و پا شکسته خود را فاروق و دوستش را یاشار معرفی کرده و از سرگرمی هایش برایمان می گوید ، فرا رسیده است . دلمان برای این همه بکر بودن و زیبایی تنگ می شود اما باید رفت..
هنوز حرکت نکرده ایم که لیلا خانم متوجه می شود کارت بانکی اش را در مغازه های بالا جا گذاشته ، به همراه یکی از محلی ها و آرمین باز می گردد و ما هم به سمت گنبد حرکت می کنیم . خداروشکر کارت پیدا شده و شیرینی ما بستنی خوشمزه ای ست که زحمت آن را لیلا خانم در روز آخر می کشد .
به گنبد رسیده ایم ،شهر بلندترین برج آجری جهان ، شب شده و برج زیبا و نورانی گنبد خودنمایی می کند . گنبدیها به آن میل می گویند . برجی با شکوه که با هزاران قصه آمیخته با واقعیت و افسانه لابلای خشتهایش که اقای حسینی برایمان می گوید . برجی که راهنمای مسافران خسته بوده و چراغ راه آیندگان که مبادا گذشته شان را گم کنند .
باز هم شب و هتل و استراحت و عروسی تالار طبقه پایین...



صبح روز سوم، برنامه امروز بازدید از آبشار شیرآباد است .پس از صبحانه به سمت شیرآباد حرکت می کنیم .اینبار دو طرف جاده پر است از مزارع توت فرنگی . ساعت ده و نیم به پارکینگ می رسیم تا آبشار سنگ فرش است اما سیل هفته گذشته خیلی جاها اثری از سنگ فرش باقی نگذاشته و خیلی جاها مسیر گل الود است حتی پل روی رودخانه هم سیل برده و شهردار منطقه پلی جدید و موقت نصب کرده است





پس از ساعتی راهپیمایی در دل جنگل و کنار رودخانه به اولین آبشار می رسیم . زیباست ،قصد داریم ادامه دهیم اما منصرفمان می کنند و می گویند سیل ادامه مسیر را خراب کرده و خطرناک است . پس از ساعتی عزم بازگشت می کنیم .پس از صرف ناهار در هتل و ساعتی استراحت به طرف چشمه گل رامیان می رویم . شب و جنگل و دمنوش اویشن و پونه و چای اتیشی و هم صحبتی با دوستان گروه اول تور گلستان ...


بازهم در مسیر بازگشت برای خرید و صرف شام به گنبد می رویم و اینبار با تعریفات مهناز خانم به جگرکی عمو بهروز می رویم .انصافا خوشمزه ترین دل و قلوه ای ست که تا حالا خورده ایم...اصلا یه وضعی....
روز اخر است و باید با گلستان وداع کنیم اما هنوز یک جا برای بازدید مانده . پس از تحویل دادن اتاقها به سمت علی اباد کتول حرکت می کنیم .


پس از پیاده روی کوتاهی در میان جنگل به آبشار خزه ای و زیبای کبود وال می رسیم . توقفی کوتاه و ثبت خاطرات زیبا و بازگشت به سمت پارکینگ .


و در نهایت پس از صرف ناهار در ساری به سمت کرج حرکت می کنیم . در راه دوستان از خاطرات این سفر میگویند و اکثر خاطرات هم به آقا عارف کمک کاپیتان قنبری ختم می شود . بازی و مسابقه و مشاعره هم که جای خودش را دارد...
ساعت ده شب است و به شهر دوست داشتنیمان کرج رسیده ایم . با همسفران دوست داشتنیمان وداع می کنیم به امید دیداری دیگر .

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.263 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum