clear

سفرنامه تور شیراز مورخ 7 الی 98/01/11

4 ماه 2 هفته گذشته - 4 ماه 2 هفته گذشته #2128 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور شیراز
موزخ 7 الی 98/01/11
راهنما: علیرضا تراب زاده


مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

این ابیات روی سنگ قبر مردی حک شده که در شهر شیراز آرمیده ، آری حافظ لسان الغیب و دیار گل و بلبل شیراز و ما قراره سفری 4 روزه به این شهر شعر و ادب در یکی از اولین روزهای فروردین ماه داشته باشیم . روز 7 فروردین ساعت 19 بود که همسفران یکی یکی اومدن و سوار شدن بعد از یه حضور و غیاب کوتاه ساعت 19:05 بود که راه افتادیم و دل به جاده زدیم . بعد از طی مسیری کوتاه طبق معمول همه تورها مراسم معارفه شروع شد و با همسفران جان آشنا شدیم البته با خیلی ازهمسفران آشنا بودیم . خانواده خانم ها ابیضی ، خانواده آقای اکبری و آقای شیخ حسنی و خانواده خانم تیموری ، خانواده آقای شیخی و ... که مجال نامبردن همگی نیست . یکی از یکی پر انرژی تر ... فقط چندتا از دوستان در مورد سیل چند روز قبل شیراز کمی نگرانی داشتن که شکر خدا برطرف شد .
ساعت 22:20 رسیدیم مجتمع مارال ستاره و نزدیک به 1 ساعت توقف کردیم برای شام و استراحت و مجددا به مسیرمون ادامه دادیم و قرار بر این شد استراحت کنیم تا صبح سرحال باشیم . همه خواب بودن و منو کاپیتان نجفی در دل شب به سمت شیراز می تاختیم و کاپیتان شفیعی و محمد کوچولو هم بودن ، تا ساعت 5:05 رسیدیم به آباده و یک ربع توقف کردیم برای سرویس بهداشتی . همسفرا تک و توک بیدار بودن تا ساعت 7:20 رسیدیم به رستوران که سر سه راهی مجموعه پاسارگاد بود و خیلی به ما نزدیک بود . بعد از صرف صبحانه 8:15 عازم مجموعه جهانی پاسارگاد شدیم و بعد از پارک اتوبوس و پرداخت ورودیه به سمت مقبره کورش حرکت کردیم .



بعد از بازدید از آرامگاه و ارائه توضیحات در خصوص مقبره و گرفتن عکسای یادگاری به سمت کاروانسرای مظفری رفتیم و بعد از بازدید از کاروانسرا سوار اتوبوس برقی شدیم و به سمت دیگر بناهای مجموعه رفتیم و یکی یکی آنها را دیدیم و از توضیحات راهنمایان مستقر در مجموعه استفاده کردیم و حدود ساعت 11 بود که به سمت اتوبوس برگشتیم .








و رفتیم که نقش رستم رو هم ببینیم . ساعت 12:15 بود که رسیدیم نقش رستم و تا ساعت 13:30 هم نقش رستم رو دیدیم .





برای صرف ناهار به سمت رستوران رفتیم و ناهار مفصلی نوش جان کردیم و به سمت هتل حرکت کردیم و بعد از تحویل اتاقها استراحت مختصری کردیم و قرار شد همه همسفرها ساعت 16:30 توی لابی باشن تا بازدیدی از تخت جمشید داشته باشیم .


در مجموعه تخت جمشید بود که محمد ابراهیمی هم با ترفندها و هماهنگی های قبلی بصورت کاملا غافلگیرانه از راه رسید و به خانواده آقای شیخی ملحق شد و باعث بوجود آمدن صحنه های دراماتیک جلوی دروازه ملل و آمیخته با اشکها و لبخندها به عروس خانم رسید و صحنه های عاطفی قشنگی خلق شد .


حدود ساعت 19 بود که بازدیدمون تموم شد و به سمت هتل رفتیم و ساعت 20:20 رسیدیم به هتل و استراحت ...
صبح ساعت 7:30 بود که رفتیم برای صبحانه ولی متاسفانه روز اول صبحانه کمی از حد معمول طولانی تر شد بنابراین منو صالح و محمد کمک کردیم تا صبحانه سریعتر سرو بشه تا بتونیم زودتر حرکت کنیم و به شیراز برسیم . به سمت شیراز راه افتادیم و در فضائی شاد به شیراز رسیدیم و راهنمای محلیمون خانم شیرعلی پور رو سوار کردیم و به سمت مجموعه زندیه حرکت کردیم . برخورد خوب و مهربان راهنمای شیراز باعث شد که همه همسفران از اون همون دقایق ابتدائی ارتباط خوبی با خانم شیر علی پور برقرار کردن و بعد از صحبتهای ایشان به ارگ کریمخان رسیدیم و از ساعت 10:15 تا 10:45 از ارگ بازدید کردیم .


و به سمت موزه ی پارس رفتیم و پس از ادای توضیحات و بازدید به سمت حمام و مسجد وکیل رفتیم و بازدید کردیم .








و چون برای بازار و صرف ناهار وقت آزاد داشتیم قرار شد همسفرا برای خرید و ناهار تا ساعت 15:30 در اختیار خودشون باشن . به علت اینکه همه همسفران وقت شناس بودن یه برنامه به باقی برنامه ها اضافه کردیم و پس از هماهنگی به سمت شاهچراغ رفتیم و زیارتی هم کردیم . و چادر سر کردن خانم های گروه خودش کلی سوژه بود و عکسی به یادگار گرفتیم و از شاهچراغ خارج شدیم .


تازه داماد گروه محمد ابراهیمی همه رو به بستنی و فالوده شیرازی دعوت کرد و جای همگی خالی بعد از صرف بستنی فالوده شیرازی ساعت 18 به سمت دروازه قرآن رفتیم و بازدید از خواجوی کرمانی و لبخند و نشاط و خیر و برکت .... ساعت نزدیک به 8 شب بود که آماده برگشت به هتل شدیم و در مرودشت توقف کردیم تا دوستان برای تهیه شام و لوازمی که احتیاج داشتن خرید کنن و منم پریدم یه جعبه شیرینی گرفتم و قرار شد که همه ساعت 10:30 شب در لابی جمع بشیم . ساعاتی رو در کنار هم با صرف چای و شیرینی و ساز و آواز و نشاط و بازی و سرگرمی در کنار هم گذروندیم تا ساعت 12 شب که همه به اتاقهاشون برگشتن و بابک عزیز مسرور و متشکر از این برنامه با رضایت به اتاقش برگشت . خدارو شکر که به همه خوش گذشت .


با توجه به سفارشها و انتقادات روز گذشته و صحبتهای انجام شده با مدیریت هتل ، این بار صبحانه بهتر و سریعتر در موعد مقرر سرو شد و مجددا رهسپار شیراز شدیم . باید زودتر میرفتیم چون بیشتر قشنگی مسجد نصیرالملک به تابش نورآفتاب به پنجره های رنگی مسجد بود بنابراین سریع حرکت کردیم که در زمان مقرر به مسجد برسیم . به شیراز رسیدیم و مجددا خانم شیرعلی پور رو در همون جای دیروزی سوار کردیم و به سمت مسجد نصیرالملک حرکت کردیم ، خدارو شکر به موقع رسیدیم و با توجه به شلوغی مسجد از ساعت 9:30تا 10:15 مسجد رو بازدید کردیم .


کردیم و از نارنجستان قوام هم تا ساعت 11:50 بازدید کردیم .


رفتیم سعدیه و تا ساعت 1 بعد از ظهر هم آرامگاه سعدی بودیم و برای صرف ناهار رفتیم رستوران و انرژی گرفتیم . ناهار رستوران عالی بود و منو محمد با اشتها و دیگر همسفرا دل سیری ناهار خوردیم . ناهار رستوران عالی بود و همه راضی بودن .


بعد از ناهار رفتیم باغ ارم و بعد از بازدید مسافران از راهنمای محلی درخواست کردن که جای مناسبی رو معرفی کنن برای خرید کلوچه مسقطی شیراز و چون توی مسیرمون بود توقف کوتاهی کردیم و دوستان مشغول خرید شدن و منو آقای اکبری هم که استقلالی بود ایستاده به تماشای بازی استقلال پرسپولیس پرداختیم ولی وقتی که حرکت کردیم افسوس که تیم آقای اکبری گل خورد . خلاصه ... در ادامه گشتهامون رسیدیم حافظیه ...


یه داستان جالب در مورد مقبره حافظ براتون بگم خیلی جالبه ، حکایت هست بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوی و غلبه افغانها بر ایران ، محمود افغان یکی از اقوام خود را که ( مگس خان ) نام داشت ، فرماندار شیراز کرد . مگس خان بعد از چند روز که در شیراز بود روزی بر سر قبر حافظ رفت و بر اثر تعصبات غلطی که داشت تصمیم گرفت مقبره حافظ رو خراب کنه وهر چه اطرافیانش او را نصیحت کردن که از این تصمیم منصرفش کنن گوشش بدهکار نبود . سرانجام قرار بر این شد که از دیوان حافظ در این مورد فالی بگیرن و وقتی که دیوان حافظ رو باز کردن این شعر در آغاز صفحه سمت راست آن آمد :
ای مگس ! عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عِرض خود می بری و زحمت ما می داری
مگس خان ، با خواندن این شعر سخت تحت تاثیر قرار گرفت و ازخراب کردن آرامگاه پشیمان و از روح حافظ طلب عفو و بخشش کرد .
بعد از ادای توضیحات خانم شیر علی پور ، زمان رو اعلام کردم و همسفران به گشت در محیط آرامگاه پرداختن و تا ساعت 18:15 بود که بازدیدمون تموم شد .
مجددا رفتیم برای صرف بستنی شیرازی و اینبار مهمون آقای اکبری بودیم و پس از صرف بستنی و تهیه شام در مرودشت نزدیک به ساعت 9 شب بود رسیدیم هتل .



روز چهارم و روز آخر سفرمون بود ، صبح اول وقت صبحانه رو خوردیم و اتاقهارو تحویل دادیم و حدود ساعت 8:30 بود بعد از خداحافظی از بچه های هتل حرکت کردیم و چندتا از همسفران از پرداخت های که به هتل بابت آب و جوش و چای و مینی بار داشتن گله مند بودن . به هر حال راه افتادیم و در طول مسیر کماکان لحظات شادی رو مانند روزهای قبل پشت سر گذاشتیم و ساعت 12:30 بود که رسیدیم به ایزدخواست و قرار بود ناهار رو ایزدخواست بخوریم


مکانی که قرار بود ناهار صرف بشه نزدیک به قلعه ایزدخواست بود بنابراین پیاده به سمت قلعه رفتیم و خانم ایزدی توضیحاتی رو در مورد قلعه ارائه کرد و برای ناهار به اقامتگاه بومگردی برگشتیم و مشغول صرف ناهار محلی در فضای زیبا و دوست داشتنی اقامتگاه شدیم .


کیفیت ناهار و زیبائی محیط همه رو به وجد آورده بود و بعد از صرف چای و خرید سوغات و صنایع دستی به حرکتمون ادامه دادیم تا به اصفهان رسیدیم و با دیدن زاینده رود پر از آب خوشوقت شدیم و از اصفهان گذر کردیم . در طی مسیر از اصفهان تا قم مسابقات شاد و مفرح برگزار شد و اصلا نفهمیدیم کی رسیدیم به مجتمع مارال ستاره و برای استراحت و صرف شام پیاده شدیم . فقط خانم مدنی بود که خستگی مسیر و شوق بیش از حد برای زود رسیدن به خانه بهش بد گذشت . در فضائی شاد و پر از انرژی به مسیرمون ادامه دادیم . آقای بشیر نژاد و همسرشون هم مانند دیگر مسافرین مثل خانم حسینی و خانم تیرانداز و خانم برزگری بهشون خیلی خیلی خوش گذشته بود . خلاصه ساعت 23:40 بود که در هوائی بارانی به میعادگاه اصلی و همیشگیمون البرز من رسیدیم و با لبخندی بر لب و آرزوی سفری دیگر با هم خداحافظی کردیم و پایان سفر به خوبی و خوشی...
با تشکر از همه همسفران عزیز و وقت شناس و پر انرژی ، کاپیتانهای مهربان و بامسئولیت و خانم شیر علی پور راهنمای محلی شیراز و دوستانی که به من کمک کردن تا بتونم به نحو احسن وظایفم رو انجام بدم .
ضمنا هیچوقت هم دوتا قانون تورهامون رو فراموش نمیکنیم :
قانون اول : همه باید لبخند روی لبشون باشه !
قانون دوم : هیچوقت قانون اول رو فراموش نکنید !
ایشالا هیچوقت لبخند روی لبهاتون محو نشه .
درنهایت به قول سعدی شیرین سخن : هر که سفر نمی کند دل ندهد به لشگری .....

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.208 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum