clear

سفرنامه تور همدان گردی مورخ 98/1/11

2 هفته 1 ساعت گذشته - 1 هفته 5 روز گذشته #2135 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور همدان گردی
مورخ 98/1/11
راهنما: الهام رهگذر

یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد ...

وقتی هنوز سپیده نزده کوله ات را بر میداری و عزم راه میکنی، به این معنی نیست که خواب نداری یا خسته نمی شوی . به این معنی ست که عاشق دیدن دنیایی، عاشق آسمان و زمین و در این راه حاضری سخت تر زندگی کنی تا بیشتر ببینی . پس دوباره بیداری و حرکت...
اینبار حرکت به سوی همدان، پایتخت تاریخ و تمدن ایران .
تقریبا بدون تاخیر حرکت کردیم . راننده ها ترک زبان و خوش برخورد بودند . چند خانم پرانرژی و با نشاط در انتهای اتوبوس که با ۴ خانم جوان دیگر به صورت اتفاقی گروهی را تشکیل داده بودند . گروهی شاد که از همان ساعات اولیه جوی شاد می طلبیدند و ما، من و آقای قیطاسی همکارم برای راحتی دیگر مسافران از دوستان می خواستیم کمی آرامتر باشند تا وقت صبحانه ...
ساعت ۶:۳۰ را نشان میداد که به مجتمع آفتاب سمیر گستر رسیدیم . هوای خنک قزوین با نم باران صورتمان را نوازش می داد و سرحال در صف برداشتن خوشمزه ها ایستادیم .
۷:۳0 به سمت تاکستان حرکت کردیم و معرفی همسفران را از انتهای ماشین شروع کردیم . موزیک شاد و گاه محلی متناسب با شهر دوستی که خود را معرفی می کرد،پخش می شد. چقدر زیباست ترکیب و دوستی قومیت های متفاوت ایرانی و از آن زیباتر آهنگهای محلی آنها ... در تاکستان کاپیتان مهربان آقای نوری جایگزین شدند و برای دوستان کمی از تاکستان گفتیم . کمی شادی و توقفی کوتاه در آوج داشتیم . کنار جاده برف بود و مه ...
این نوروز کمی زمستان بیشتر مانده بود و انگار خیال رفتن نداشت . بازی پانتومیم را شروع کردیم با دو گروه میمون چاق و طاووس بلا !
اسمهای جالبی انتخاب کردند که بازی را جالب تر می کرد . بعد از بازی کمی چشمان همسفران استراحت کرد و در آستانه ورود به شهر توضیحاتی درباره غار علیصدر و تاریخ همدان ارائه شد.مقصد اول ما گنجنامه بود ... این کهن کتیبه های خفته در دامنه ی الوند و باران...


بارانی نسبتا شدید که باعث شده بود مسیر دره عباس آباد تا گنجنامه و آبشار زیبایش خلوت باشد .ساعت ۱۲:۱۰ را نشان می داد . به سمت کتیبه ها رفتیم و مجددا مطالب گفته شده را یادآور شدیم وعکسهای زیبایی به یادگار گرفتیم . آبشار گنجنامه در باران به زیبایی خودنمایی می کرد و هیچ چیز مانع لذت ما از ترکیب طبیعت و تاریخ نمی شد. محل بعدی برای بازدید مقبره بوعلی سینا، دانشمند نامی همدان بود که مایه فخر ایرانیان در عرصه دانش است .
آقا نوید اطلاعاتی درباره بوعلی در ماشین ارائه دادند تا به میدان رسیدیم . عده ی اندکی به جهت بارش باران در ماشین ماندند . درون بنای زیبای بوعلی یکی از راهنمایان محلی توضیحات جامعی درباره ی بنا و شیخ دادند . عکس دسته جمعی را داخل بنا گرفتیم تا عزیزان زیر باران آزرده نشوند.



با رستوران هماهنگ کردیم اما وقتی کوچه قدیمی منتهی به مقبره استر و مردخای را دیدم از دوستان خواستم منتظر بمانند تا در صورت بسته نبودن، دومین مکان محترم یهودیان جهان را که در دل شهر هگمتانه جای دارد را نیز بازدید کنیم . پیرمردی که خاخام و خادم آرامگاه بود رسید و با کمی غرولند اجازه ورود داد .
همه در سالن ورودی توضیحاتش را از استر و بنا شنیدیم . ضریح چوبی را دیدیم که البته اجازه عکسبرداری ندادند . عزیزان همسفر از این بازدید اضافه شده به برنامه راضی بودند و برایشان دیدن زیارتگاهی از دینی دیگر جالب بود .
ساعت ۱۵ بود وقتی داخل رستوران کندو شدم کمی تعجب کردم . همه جا تاریک بود ! گویا برق منطقه قطع شده بود و فضایی شاعرانه ایجاد شده بود . شمع های زیبایی روی میزها قرار گرفت . باران تند بهاری کمی خستگی به روی چهره ها نشانده بود . هر چند نامتعارف اما ناهار را در محیطی آرام خوردیم و دوباره حرکت ...


و اینبار مقبره بابا طاهر همدانی ملقب به بابا طاهر عریان که آقای قیطاسی داستانش را پیش از رسیدن تعریف کردند . شاعری از جنس معنویت با دوبیتی های معروف و شیرین ...
روی پله های منتهی به بنا عکس گرفتیم .باران آرامتر شده بود . زیر سقف فیروزه ای مقبره جمع شدیم و فیلمی به یادگار:

"با البرز من سفر پایان ندارد"



فرصتی برای خرید کلوچه و کماج و سفال همدان مهیا بود تا عزیزان دست خالی از سفر بازنگردند و چای گرم با میان وعده درهوای خنک و بارانی لذت بخش بود.
ساعت ۱۷:۴۰ از همدان خارج شدیم و مسیر برگشت را به دلیل بارندگی از سمت ساوه ادامه دادیم . تمام مسیر برگشت به شادی و اجرای مسابقه دابسمش با آهنگهای قدیمی و خاطره انگیز گذشت . رقابتی نزدیک درگرفت و هانیه اجرای آخر توسط داوران نفر اول شد . خستگی با همسفران البرز من معنا ندارد ...
همراهانی پرانرژی که دوستیهایشان صمیمیت سفر را بیشتر می کرد . زمان زود گذشت تا ساعت ۲۳ که به کرج رسیدیم ... و دوباره خداحافظی از کسانی که صبح هنگام چهره ای نا آشنا و اکنون دوستی عزیز بودند. همراهی آنها سفر را شیرین و خاطره انگیز کرد...

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.114 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum