clear

سفرنامه تور قلعه رودخان مورخ 98/1/30

4 ماه 5 ساعت گذشته - 3 ماه 2 هفته گذشته #2146 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور قلعه رودخان
مورخ 98/1/30
لیدر : الهام رهگذر


تاریخ را می خوانیم تا شاید عبرت گیریم ... شاید بدانیم و دانسته ها را به کار بندیم. طبیعت را می پیماییم تا روحمان با زیبایی و آرامش عجین شود.
و زیباست تاریخ در میان طبیعت ... قلعه رودخان، مانده از دورانی که تیر و کمان و نیزه شاید فرصت تماشای درختان و شنیدن صدای پرندگان و رود را از برخی میگرفت... آدینه ای دیگر و حرکت...به سمت گیلان سبز و زیبا .
همه چیز به موقع و راس ساعت ۵ صبح آماده بود .جز ۳ نفر از همسفران که جوابگوی تماس نبودند .۵:۱۰ مطمئن شدیم خواب هستند و حرکت کردیم . در پلیس راه کرج زنگ زدند و تصمیم بر آن شد با صبوری دوستان خوبمان منتظر شویم تا برسند .
استراحتی تا رسیدن به صبحانه ی آفتاب سمیر گستر و نجوا هایی که خبر از بیداری گروهی ۱۶ نفره از دوستان البرز من در انتهای اتوبوس می داد.
۶:۴۵ به رستوران رسیدیم .سینی ها را برداشتیم و از خجالت معده های خالی درآمدیم.
۷:۴5 مسیر را به سمت فومن ادامه دادیم . معرفی همسفران شاد البرز من برنامه بعدی بود .گاه در بین معرفی آهنگ شادی پخش می شد ،دوستان را به وجد می آورد و از صندلیهایشان جدا می کرد.مجتمع باران توقف کوتاهی داشتیم و ادامه آشنایی با عزیزان...گروهی شاد و هماهنگ که از بخت خوش با هم همراه شده بودند.
مناظر و هوای بارانی مسیر ،زیبایی خاصی به خود گرفته بود و مسافران با احساس به صندلیهای جلو می آمدند تا فیلم و عکس بگیرند. شادی و دوستیها ادامه داشت تا به پای کوهی سرسبز رسیدیم که قلعه در بالای آن بود ... جنگلی که برگ درختان تازه روییده اش و باران پودری طراوتی خاص به چهره مان می نشاند . مغازه های ابتدای مسیر جنگل اقلیم کشورهای شرق آسیا را تداعی میکردند. توضیحاتی درباره قلعه و تاریخ آن دادیم و حرکت کردیم...



کمی بالاتر همان ابتدای مسیر چند نفر پرسیدند "اینها هم جزء همان هزار پله هستند؟!" گروه کم کم از هم جدا میشد.آقایی ورزشکار از ما پیشی گرفت و گفت:"هر کسی از من زودتر به قلعه برسه ناهار مهمون منه."
باران نم نم می بارید و همه موافق بودیم که پیمودن شیب و پله در هوایی اینچنین دلچسب تر از روزهای شرجی و آفتابی ست. گاهی می ایستادیم و نفسی تازه میکردیم .گروهی از دوستان پیشی میگرفتند و عده ای دیگر به ما می رسیدند و با همان شعار ابتدای راه ادامه می دادیم:
آهسته و پیوسته...
بالاخره بعد از حدود ۲ ساعت دیوارهای قلعه از لابلای مه و جنگل نمایان شدند..دیوارهایی محکم و سنگی....شاید نشانی از مردمان سخت کوش و محکم گیلان.در ورودی قلعه گفتند از گروه ما ۴ نفر زودتر رسیده اند.
منتظر دوستان شدیم .عده ی کمی آمدند و با هم عکسی یادگار گرفتیم و به سمت شرقی قلعه رفتیم .از برجهای دیده بانی دیدن کردیم و به سوی غرب و شاه نشین و آب انبار رفتیم ...






هر چند هوای مه آلود مناظری بدیع خلق کرده بود اما نمای کلی قلعه را در عکسها از دست دادیم .زمان می گذشت و با چند تن از دوستان برگشتیم و آقای رباطجزی ایستادند تا بقیه هم قلعه را ترک کنند.
مسیر برگشت لغزنده تر بود و با احتیاط حرکت می کردیم .پایین پله ها غذاهای محلی رنگارنگ و خوش عطر و خوراکیهای دیگر چشمک می زدند .
نان محلی با شکر و دارچین و چای ذغالی وسوسه انگیز بود .اما باید به ماشین برمی گشتیم چون به علت باران و حرکت آهسته زمان از موعد مقرر گذشته بود...



عده ای از عزیزان در ماشین بودند و ناهار نوش جان می کردند.زمان زیادی نگذشت که همه آمدند و بعد از صرف ناهارشان حرکت کردیم .



همه فکر می کردیم سکوت خواهد بود و خستگی ۱۰۰۰ پله همه را به خواب خواهد برد . اما...دوباره نوای موسیقی و شادی.تا فومن که برای خرید کلوچه و صرف چای و میان وعده ایستادیم .
پس از نیم ساعت توقف به سمت رودبار راه افتادیم و کمی شعر یادت نره با پخش۶ آهنگ... توقف کوتاه دیگری هم بعد از امامزاده هاشم برای خرید زیتون داشتیم . بازی بادکنک با صحنه های جالب ترکاندن آن اجرا شد و گروه خانمها رویا و هنگامه جان برنده از میدان خارج شدند .
هیجان زیادی برای رقابت دابسمش وجود داشت .حدود ۱۰ نفر شرکت کننده و دو نوجوان دوست داشتنی به زیبایی موزیک های انتخابی خود را لب خوانی کردند و در آخر هم یکی از دوستان برنده سفرهای قبلی اجرایی افتخاری. و پر هیجان و طنز...رادمهر و آرتین برنده گروه نوجوانان و خانم رویا و آقای امیر مسعود پرچمدار دابسمش بزرگسالان.
محمدیه که برای سرویس بهداشتی توقف کردیم خانم ادیبی که صبح منتظر شدیم تا به همراه دختر و خواهر زاده شان به سفر برسند همه را بستنی مهمان کردند...
بعد مدتی به نظر سنجی و توضیح تورهای آتی البرز من گذشت و باز هم شادی و بازی با کلمات...عجب دوستان پرانرژی و مهربانی ... عجب گروه ۴۳ نفره ی دوست داشتنی ....مثل همیشه وقتی ساعت ۲۲:۵۰ به محل خداحافظی رسیدیم، گویی روزها با هم بودیم و آشنایی دیرینه داریم .
سپاس ازهمه دوستان که با انرژی مثبت و همراهی صمیمانه سفر را زیبا نمودند...
و همکاری خوب آقای فرشاد رباطجزی
مقصد نهائی در سفر، هرگز دیدن مکانی خاص نیست بلکه سفر راهی برای دیدن همه چیزها محسوب می شود. (هنری میلر)

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.487 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum