clear

سفرنامه میراش طالقان مورخ 1398/3/10

4 ماه 1 هفته گذشته - 4 ماه 1 هفته گذشته #2183 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه میراش طالقان
مورخ 1398/3/10
راهنما:آرمان الهوئی نظری


اول دفتر به نام ایزد دانا
صانع پروردگار حی توانا

در نقشه نیست، دنبالش نگرد، جالب‌ترین جاها در نقشه نیستند. (هرمان ملویل)


همه ما می‌دانیم كه برج ایفل یكی از مناطق دیدنی پاریس است و در سفر به مصر باید به دیدن اهرام ثلاثه بروید یا اگر توانستید آبشارهای آنجل و نیاگارا را از نزدیك ببینید اما واقعیت این است كه لذت‌بخش‌ترین سفرها آنهایی هستند كه در آنها خودتان به كشف و شهود می‌رسید. ممكن است شما در ساحل یك دریا سنگی را پیدا كنید كه از تمام اماكن دنیا به نظر شما زیباتر باشد یا در كوچه و پس‌كوچه‌های شهری چند شاخه گل پیدا كنید كه از تمام موزه‌های دنیا زیباتر به نظر برسند...
به همین دلیل و برای کشف جاهای تازه تر و دیدن آنها از خواب بیدار شدم و آماده برای سفر امروز، کوله بر دوش و قدم زنان به سمت آژانس رفتم تا سفرم را به همراه همسفران آغاز کنم...
همسفران یکی پس از دیگری برای کشف مکان جدید به ما پیوستند تا ما را در این ماجرا همراهی کنند و با رسیدن همراه آقا رضاخانی ، کاپیتان برنامه آقا نیک پیما استارت تور گروهی زدند و به سمت شهرستان زیبای طالقان شروع به حرکت کردیم...
چهره ها تازه ای در این سفر من رو همراهی میکردند، به همین منظور برای بیشتر آَشنا شدن با یکدیگر به معارفه پرداختیم...
دوستان همانطور که یکی پس از دیگری خودشان رو معرفی میکردند در مورد اصالت و جاهای که از نظر گردشگری در شهر محل تولدشان جالب توجه بود رو توضیح دادند تا بیشتر ایران و زیبایی ها کشورمان رو بشناسیم...
همانطور که آشنا شدن با دوستان به آخر خودش نزدیک میشد به محل صبحانه نزدیک و نزدکتر میشدیم...
با دوستان برای خوردن صبحانه در آلاچیق هایی که داخل حیاط بود نشستیم و صبحانه ای لذیذی خوردیم و در همین بین درختان گیلاس که میوه اش تازه رسیده و قرمز شده بود به ما چشمک میزدند، و ما هم این چشمک ها رو بی جواب نذاشتیم و مقداری از این گیلاس ها رو چیدیم و همانجا شروع به خوردنش کردیم...






وقت آن رسید بود که از محفل زیبا رستوران دل به کنیم و به جاده برگردیم، در مسیر که داشتیم میرفتیم محلی ها والک، ریواس ، شورک و... رو برای فروش کنار خیابان گذاشته بودند...
همانطور که داشتیم از مناظر لذت میبردیم و از گردنه ابراهیم آباد رد میشدیم به شهرستان طالقان رسیدیم که نمایی زیبا از کوه های سر به فلک کشیده و دریاچه پشت سد طالقان نمایان شد و برای دیدن این زیبایی کمی توقف کردیم...




همین طور که داشتیم محیط اطراف رو تماشا میکردیم متوجه این شدیم که چقدر قله بالای چهار هزار متر در این شهرستان وجود داره و بی حق نیست که طالقان رو به سرزمین پر از کوه نامیدند و در دره ای که این کوه ها فرا گرفته شده رودخانه شاهرود جریان دارد که به خاطر سد طالقان نمایی زیبا رو خلق کرده...
در این سفر دو نفر از همسفران ما آقا اسفندیار و مریم خانوم مربی یوگا بودند که قرار بر این شد برای تعادل بین ذهن و جسم تمریناتی رو به تمامی همسفران در طبیعت بدهند و به همین خاطر قبل از رسیدن وشروع پیاده روی از آقا اسفندیار خواهش کردیم که کمی در مورد این برنامه تعادل ذهن و جسم برای همراهان توضیح بدن...
با اتمام توضیحات نزدیک روستا دنبلید و محل شروع پیاده روی شدیم، و کفش هامون رو سفت و آماده حرکت شدیم...






در بین مسیر پیاده از سبزه زارها که رد میشدیم به دریاچه یا بهتر سد خاکی در میان کوه که محلی ها برای پرورش ماهی ساختن رسیدیم، و کلی عکس گرفتیم و لذت بردیم.




همانطور که داشتیم از پایین دریاچه رد میشدیم چشمه ای خنک نظر ما رو جلب کرد و در مسیر این چشمه بوی پونه در هوا پیچیده بود که حس فوق العاده ای به ادم دست میداد...
با گذر از کنار چشمه به دشت و درختی که قرار بود در انجا استراحت کنیم رسیدیم و زیراندازهای خودمون رو در زیر سایه درخت پهن کردیم...
بعد از کمی استراحت من و همکارعزیزم در این سفر احمد هاشمی مشغول درست کردن آتش و چایی هیزمی شدیم، و همسفران به همراه آقا اسفندیار به تمرین تعادل بین ذهن و جسم پرداختند...
بعد از تمرین دوستان مشغول خوردن ناهارهایی که با خودشون آوردند شدند، و کتری که ما گذاشته بودیم هم جوش آمد...


بعد از خوردن ناهار دوستان با چایی آتشی پذیرایی شدند و وقت آن رسیده بود که کمی در کنار هم به بازی کردن مشغول بشیم و چه بازی بهتر از یک کلاغ چهل کلاغ...
بعد از اتمام بازی دیگر وقت برگشت فرا رسید و ما با دشت زیبا میراش خداحافظی کردیم و به سمت ماشین راه افتادیم و در بین مسیر در کنار چشمه توقفی کردیم و بطری های آب خودمون رو پر کردیم و به ادامه مسیر پرداختیم...
نزدیک اتوبوس که رسیدیم کاپیتان نیک پیما ماشین رو روشن کرد تا اماده برگشت بشیم، در مسیر برگشت به شهرک رفتیم و توقفی کوتاهی داشتیم تا دوستان راحت برای خودشان خرید اگر دارند انجام بدهند و در همین بین ما هم با بستنی ازهمراهان پذیرایی کردیم...
در مسیر برگشت با برنامه های مختلف متوجه نشدیم کی به ابتدای اتوبان رسیدیم و از دوستان با عصرانه پذیرایی کردیم و در مورد مسایل مختلف به تامل پرداختیم که متوجه گذر زمان نشدیم که به پل حصارک رسیدیم و زمان آن رسیده که از جمع حضار جدا بشیم...
با اینکه دل کندن از جمع واقعا سخت هستش ولی چاره ای جز این نداریم و فقط به امید اینکه در سفرهای آینده بتونیم دوباره ملاقاتشون کنیم دلمون رو راضی نگه میداریم...
در اینجا جا داره از کاپیتان برنامه آقا نیک پیما قدر کنم...
از همکار عزیزم احمد هاشمی که در این سفرکلی زحمت کشیدند سپاس گذارم.
و در اخر از همه دوستانی که در این سفر با من همراه بودند ، بهترین رو براشون آرزو دارم و امیدوارم در سفرهای بعد دوباره در کنارشون باشم و تا سفر آینده که در کنار شما خوبان باشم تک تک شما عزیزان رو به خداوند منان میسپارم...
با البرزمن
سفر پایان ندارد....

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.155 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum