clear

سفرنامه تور کندلوس مورخ 1398/03/31

3 هفته 3 روز گذشته - 3 هفته 2 روز گذشته #2203 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور کندلوس
مورخ: 1398/03/31
راهنما: آرمان الهویی نظری


به نام آنکه جان را زندگی داد
طبیعت را به جان پایندگی داد

سفر کردن انسان ها را فروتن می کند، زیرا در سفر است که شما پهناور بودن جهان و عظیم بودن همه آنچه در آن زندگی می کنید را کشف می کنید. (گوستاو فلوبر)
دیدن كشورهای مختلف، عجایب طبیعی، مخلوقات گوناگون و وسعت جهان و پدیده‌‌های عجیب و غریب آن می‌تواند به انسان این حس را بدهد كه خودش چقدر در مقابل این عجایب و مخلوقات گوناگون كوچك است. در واقع سفر می‌تواند غرور بی‌دلیل انسان‌ها را از بین ببرد. البته این به آن معنا نیست كه سفر اعتماد به نفس شما را از بین می‌برد، برعكس با سفر كردن شما می‌توانید ساخته‌های دست انسان‌ها را ببینید و به توان و نیروی عظیم انسان‌ها پی ببرید و از این راه اعتماد به نفس خودتان را تقویت كنید. اما در سفر شما غرور كاذبتان را فراموش خواهید كرد، در ضمن بسیاری از مسائل و مشكلات كه فكر می‌كنید بزرگ هستند، كوچك بودن‌شان را به شما نشان خواهند داد و اینگونه دست از نگرانی‌ها و اضطراب‌های بی‌دلیل برخواهید داشت.
امروز در اخرین روز بهار قصد بر این داریم برای دیدن یکی از این شکوه جهان هستی سفری داشته باشیم به روستای کندلوس ، به همین خاطر صبح که از خواب بیدار شدم یه حس خوبی در خودم احساس کردم و با همین حس خوب به استقبال همسفرانم در این سفر رفتم...
دوستان یکی پس از دیگری به ما ملحق می شدند، با رسیدن آخرین نفرات کاپیتان برنامه آقای قنبری استارت سفر گروهیمون رو زدند و به سمت جاده فوق العاده زیبای چالوس راهی شدیم...
پس از گذر از کنار سد کرج و تونل کندوان دیگر نزدیک به محل صبحانه شدیم و در یکی از بهترین مناظر جاده برای خوردن صبحانه توقف کردیم و به همراه دوستان از صبحانه لذیذ لذت بردیم...
با میل کردن و انرژی گرفتن مضاعف دوستان وقت آن رسیده که با هم بیشتر آشنا بشیم به همین منظور طبق روال گذشته به معرفی خودمان پرداختیم و با یکدیگر بیشتر آشنا شدیم...
بعد از آشنایی بیشتر با دوستان از مناظر اطراف لذت بردیم تا به روستای زیبای کندلوس رسیدیم ، در آنجا یکی از همسفران قدیمی ما آقای فلاح با استقبال گرمشون پذیرای ما شدند و به همراه ما برای گشت و گذار در داخل روستا همراه شدند...


ابتدا برای بازدید به کنار امامزاده فضل فاضل رفتیم و از معماری زیبا این بنا حیرت زده شدیم، در کنار این بنا حوضچه ای وجود دارد که آب از دل زمین به صورت خروشان فوران میکند و آب خوردن روستاییان رو تامین میکند.


با گذر از کنار امامزاده به کوچه مینا و پلنگ رسیدیم که در این قسمت آقای فلاح در مورد داستان مینا و پلنگ برای دوستان توضیحاتی دادند و ما هم از صدای دلنشینشان لذت بردیم، بعد از ان به میدان روستا رسیدیم که هر ساله در مرداد ماه جشن سنتی فردینماشو رو به مدت یک هفته دراین مکان برگزار میکنند که همه مردمان محلی در این یک هفته لباس محلی میپوشند ودر این میدان مشغول به جشن گرفتن میشوند...


پس از آن در بافت روستایی گشتی زدیم تا به موزه مردم شناسی رسیدم ، و برای بازدید به داخل موزه رفتیم ، داخل موزه یکی از اولین تلویزیون هایی که وارد ایران شده بود با برند فیلکو رو دیدیم، داخل همان اتاق نردبانی که مینا برای دیدن پلنگ به پشت بام خانه خودشان میرفت رو گذاشته بودند و کلی از محصولات فلزی و لباس های محلی که نگاه همسفران را به خود جذب کرده بود و در اخر که همه از آن لذت بردیم کلکسیون عینک این مجموعه که از زمان عصر صفوی تا به امروز در این محل جمع آوری شده بود و این مجموعه را کامل میکرد...


با اینکه دوست داشتیم بیشتر از حضور در موزه لذت ببریم وقت برگشت به روستا فرا رسیده بود و به همراه دوستان به روستا برگشتیم و به رستوران رفتیم در آنجا از غذا لذیذی که برای ما تدارک دیده بودند خوردیم و کلی لذت بردیم...
قبل از آنکه به سمت ماشین برگردیم به خانه آقای فلاح رفتیم و در انجا از دم نوشی که برای ما آماده کردند میل کردیم ، دیگر وقت برگشت فرا رسیده بود و از زحماتی که آقای فلاح برای ما کشیدن تشکر کردیم و به سمت ماشین به حرکت افتادیم...
در مسیربرگشت دوتا از همسفرانمون با صدای خوبشان برای ما ترانه هایی رو خواندند که ما از گوش دادن به آنها سیر نمیشدیم و خانم سیفی آمدند و برای ما صحبت های آموزنده گفتند و ما هم از صحبت های ایشان کلی انرژی گرفتیم، با اتمام گفته های خانم سیفی به کندوان رسیدیم و از خوردن آش و سیب زمینی در هوای خنک کندوان لذت بردیم...


با گذشت از کندوان اتوبوس به دو گروه مینا و پلنگ تقسیم شدند و به مسابقه پرداختند که توانایی شکست یکدیگر رو نداشتند و بازی با نتیجه مساوی به اتمام رسید، و نوبت به این رسیده بود که به صورت انفرادی با یکدیگر به رقابت بپردازند که در این بخش هم آقا رضا با اختلاف کمی نسبت دوستان برنده بازی شد...
با تمام شدن بازی به کرج نزدیک شدیم و وقت آن رسیده بود که از همراهان جدا بشیم و همه به خانه هایمان برگردیم، با اینکه خیلی این موضوع سخت هست ولی چاره ای جز این کار نداریم...
در اینجا جا داره از همراه خودم در این سفر و کاپیتان قنبری که جفتشون خیلی زحمت کشیدن قدردانی کنم...
و در پایان از همه همراهان خوب من در این سفر سپاسگذارم و امیدوارم در سفرهای آینده همه شما رو دوباره ببینم به امید دیدار مجددتان شما رو به خداوند منان مسپارم

به پایان آمد این دفتر اما
سفربا البرزمن پایان ندارد...

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.233 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum