clear

سفرنامه تور دیورش (ویژه) مورخ 1398/03/30

3 ماه 3 هفته گذشته - 3 ماه 3 هفته گذشته #2205 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور دیورش
مورخ: 1398/03/30
راهنما: امیر گوهرشناس

خرداد به انتها رسیده و بهار با همه خاطرات خوبش به انتها رسید، با تعدادی از همسفران البرزمن قصد داریم تا به یکی از مناطق زیبای شمال کشور سفر کنیم و از این طبیعت زیبا لذت ببریم.
طبق روال اکثر سفرها، حرکت سحرگاه انجام میشه ولی اینبار محل حرکت کمی با سفرهای قبلی فرق دارد، تعداد زیادی از همسفران این تور از بانوان طراح لباس و خیاطان شهر اندیشه هستند. پس به همین دلیل محل اول حرکت شهر اندیشه هست. به محل قرار رسیدیم و دوستان یکی یکی آمدند. پس از حرکت از اندیشه به سمت کرج رفتیم تا تعدادی دیگر از دوستان به ما ملحق شوند.
بعد از تکمیل شدن همسفران به سمت اتوبان قزوین به راه افتادیم. قبل از قزوین برای صرف صبحانه توقف کردیم. بعد از صبحانه با انرژی بسیار سوار ماشین شدیم تا یک سفر پر خاطره رو شاهد باشیم.
رسم شیرین سفر آشنا شدن همسفران با یکدیگر هست و دوستان ما با گفتن اسم و رسم و شغل خود، با هم آشنا میشدند و چه بسا ارتباطات کاری در این آشنا شدنها اتفاق میافتد. مسیر رو پیش میرفتیم و زمان با خوش و بش های دوستان میگذشت. مسیر بسیار خوب و خلوت بود تا زمانی که از شهر های مختلف گذشتیم و بعد از منجیل و رودبار به توتکابن رسیدیم. اینجا، جایی است که باید از اتوبوس پیاده شویم و سوار بنزهای محلی شویم تا بسمت روستای زیبای دیورش برویم.
جاده های روستایی حال و هوای خودش رو داره، حدود 30 دقیقه بعد به محل مورد نظر رسیدیم تا بعد از پیاده شدن از ماشین راه را از میان باغات و رودخانه پیش بگیریم.








قبل از شهر بود و هوا آنچنان گرم نشده بود که اذیت کننده باشد، برای پیاده روی آماده شدیم و از کوچه های خاکی روستا گذر کردیم و سپس از کنار مزارع ادامه مسیر دادیم. بعد از مزارع و محل پرورش ماهی، وارد جنگل شدیم، مسیر ما از سایه سار درختان ادامه داشت و گویی در یک لحظه روح طبیعت در ما دمیده شد. هر چه بیشتر پیش میرفتیم، نه تنها خسته نمیشدیم بلکه انرژی ما برای ادامه دادن فزونی میافت. این راه از کنار رودخانه ادامه داشت و چند مرتبه هم توقف داشتیم تا با این طبیعت زیبا عکسهای یادگاری داشته باشیم.


. حدود یک ساعت بعد به محل مناسبی برای ماندن رسیدیم، آنجا اتراق کردیم ، تعدادی از همسفران پر انرژی ما وسایلشون رو پایین گذاشتند و برای رفتن به داخل آب آماده شدند، آب بسیار خنک بود، بطوری که فقط چند نفر توانستند داخل بروند و بقیه از کنار آب شاهد ماجرا بودند.
من به همراه همکارانم آتش به پا کردیم تا کسانی که داخل آب بودند بعد از آن بتوانند لباسهایشان را خشک کنند.
دقایقی بعد با تعدادی از همسفران به سمت غار حرکت کردیم، فاصله ما تا غار حدود 20 دقیقه هست. مسیر کمی سربالایی دارد. بعد از دقایقی به غار رسیدیم، دمای غارها تقریبا در طول سال یکسان است و در این روز گرم دمای داخل غار بسیار خنک بود که وارد شدن سریع حتی ممکن است باعث سرما خوردن ما شود.




چند متری به داخل رفتیم و مابقی مسیر پر از آب بود و گذر از آن نیاز به تجهیزات خاص غواصی غار داشت، دقایقی داخل غار بودیم و پس از گرفتن چند عکس یادگاری غار را ترک کردیم تا پیش دوستانمان برگردیم، همان مسیری را که آمده بودیم ، برگشتیم تا به محل اتراقمان رسیدیم.
در این سفر قرار است تا نهار را در دل طبیعت برای همسفرانمان اماده کنیم، به همین خاطر همکاران من شروع کرده بودند به درست کردن نهار ، نهار ما جوجه کباب بود با کلی مخلفات.
با همکاری چند نفر از همسفران و کاپیتان که همراه ما آمده بود، نهار را درست کردیم و با اشتیاق تمام همگی منتظر آماده شدن نهار بودند، خوردن جوجه تو جنگل اونم موقعی که باد خنک میوزد لذتی داره که نمیشه براحتی ازش گذشت.


بعد از نهار چنان خوابی همه را را گرفته بود که به هیچ روشی نمیشد همسفران را از آن منصرف کرد. بعد از خواب شیرین، بیدارباش بود و باید کم کم جنگل را ترک میکردیم، مشغول جمع کردن وسایل بودیم که چند نفر از همسفران شروع کردند به جمع آوری زباله هایی که قبل از ما در منطقه بود.


بعد از جمع آوری وسایل و زباله ها مسیر برگشت را پیش گرفتیم. مسیر برگشت همان مسیر رفت بود، پس همگی به مسیر آشنا بودند و برای کسی سخت نبود.


بعد از 1 ساعت بعد به محل قرارمان با مینی بوس ها رسیدیم، بخاطر اینکه ما کمی زودتر از زمان مقرر به محل رسیده بودیم، یکی از مینی بوس ها هنوز نرسیده بود، دقایقی منتظر ماندیم تا مینی بوس دوم هم رسید.
سوار مینی بوس ها شدیم تا به مرکب اصلی خودمان که اتوبوس هست برسیم. زمانی گذشت تا به توتکابن رسیدیم. سوار اتوبوس شدیم تا راهی جاده شویم.
در برگشت توقف کوتاهی برای خرید زیتون در منجیل داشتیم و بعد از آن مجدد به راه افتادیم. ساعاتی در راه بودیم و این زمان با سرگرمی های بین راه سپری شد و خاطره خوش سفر یک روزه به جنگل دیورش با همسفران خوب البرزمن برای ما به یادگار ماند . در برگشت بازی هم داشتیم که سه نفر از دوستان بعنوان نفرات برگزیده انتخاب شدند و به رسم یادگار هدیه ای از طرف البرز من به آنها تقدیم شد.
به کرج رسیدیم و ابتدا به سمت دفتر رفتیم تا تعدادی از دوستان اینجا و سپس به شهر اندیشه رفتیم تا بقیه همسفران پیاده شوند.
به این ترتیب خاطره یک روزشیرین توی جنگل های گیلان برایمان رقم خورد.
اما بر اساس شعار همیشگی البرز من؛ سفر پایان ندارد...
با تشکر از همکاران خوبم که تلاش زیادی کردند، فرشاد رباط جزیی، ژینا سام، حوریه قاسمی
با سپاس امیر گوهرشناس مقدم

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.128 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum