clear

سفرنامه تور کوهنوردی کهار مورخ 1398/03/31

3 هفته 3 روز گذشته - 3 هفته 1 روز گذشته #2208 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور کوهنوردی کهار
مورخ: 1398/03/31
راهنما: مریم فرزام


و خرداد بدرقه آخر بهار نیست
حرفهای عاشقانه بهار به تابستان است....
جمعه ۳۱ خرداد به سمت قله کهار به بدرقه بهار میرویم.
قله ای چهارهزار متری از قلل البرز غربی که بر خط الراس معروف کرچان به ناز قرار گرفته است.
چند راه از روستاهای اطراف این کوه وجود دارد روستاهای کلوان و کلها در جنوب شرقی کوه و راه روستای گته ده در شمال کوه . که راه روستای کلوان معمولترین راه می باشد.روستایی در ۴۱ کیلومتری کرج و در محور کرج چالوس.
آخرین همنورد که می رسد به سمت جاده چالوس و منطقه پل خواب ، روستای کلوان حرکت می کنیم .
ساعت ۶:۳۰ به روستا در ارتفاع ۲۱۳۰ متری می رسیم و پس از آماده شدن همنوردان از راه سمت راست روستا با گذر از پل و جاده خاکی و عبور از یک تپه سرخ رنگ به طرف شمال بر روی یال سمت راست روستا می رویم.
تعداد تیمهای صعود کننده کم نیست و ظاهرا کهار روز شلوغی را پیش رو دارد.
با عبور از ویلای ساخته شده در بالای یال !! و گذر از کنار باغات به سمت جانپناه می رویم . با توجه به شلوغی مسیر امیدی به صرف صبحانه در جانپناه نیست .ساعت ۹ و کمی پایین تر از جانپناه برای صبحانه توقف می کنیم.


و بعد از آن مراسم شیرین معارفه. با اینکه بیشترمان آشنایه یک ساله ایم اما بازهم در معارفه مطالب جدیدی از هم می شنویم . ظاهرا امروز برای بیشتر دوستان اولین صعود ۴۰۰۰ متری است و در برگشت باید منتظر شیرینی باشیم .
پس از اشنایی به سمت قله حرکت می کنیم .




با رسیدن به جانپناه و کمی استراحت دو نفر از همنوردان از ادامه مسیر انصراف می دهند و بقیه به سمت قله حرکت می کنیم . هر نیم ساعت یکبار صدای مهسا را می شنوم که اسم رمز آویشن را برای استراحت و توقف صدا میزند...اما مسیر پیش رو طولانی ست و قصدمان این است که همه با هم به قله برسیم ..پس مجبورم یکی در میان اویشن ها را نشنیده بگیرم...
هرچه بالاتر می رویم وزش باد هم شدیدتر می شود.
بالاخره ساعت ۱۴:۱۵ به قله ۴۰۲۰ متری کهار می رسیم.
منظره اطراف دیدنی ست قله های زیبای کرچان و کلاش ویا و ناز و خونکهار ... حتی آزادکوه هم دورترها خودنمایی می کند.




مست آن همه زیبایی می شویم و در آن اوج تهی از گذشته و آینده فقط آن لحظه و آن زمان معنی دارد. زندگی همان لحظه است و تمام سختی های صعود پر می کشند.


شاید این همان رمزیست که هربار با همه سختی ها باز هم به کوهستان می کشاندمان.
کمی پایین تر از قله در محلی که وزش باد کمتر است دقایقی استراحت می کنیم و پس از گرفتن عکس یادگاری به سمت پایین حرکت می کنیم .


ساعت ۱۶.۵۰ است .به جانپناه رسیده ایم. دو دوست دیگرمان گرسنه و ناهار نخورده!!! منتظرمان هستند. ناهار را دور هم در جانپناه نوش جان می کنیم و پس از ساعتی به سمت ده حرکت می کنیم.








یکی از همنوردان در طول مسیر برگشت کمی مشکل زانو درد دارد آقای گوهرشناس و آقای ابراهیمی زحمت همراهی کردنشان را می کشند و بقیه کمی سریعتر به پایین حرکت می کنیم. آویشن گفتنهای مهسا که هیچی حتی نعنا و پونه هم مانع توقف زیادمان نمیشود.
در نهایت ساعت ۸:۳۰ به ده می رسیم و اینبار آقای روحبخش کاپیتان خوش اخلاق برنامه منتظرمان است.
پس از ساعتی و با رسیدن سه دوست دیگر به سمت کرج حرکت می کنیم و شیرینی برنامه با بستنی که خانم حقیقی به مناسبت رکورد قله بالای ۴۰۰۰ متری می دهد تکمیل می شود . به امید صعودهای بلندتر .

زندگی ام پراست از قله های فتح شده و پر از شوق صعودهای دیگر...
هر بار اوج دیگری نمایان میشود و باز شوقِ نهانی دلم را میلرزاند.
به راستی پایانی برای اوجها و صعودها هست؟
با مرور صعود قله های فتح شده به دنیای دوردست خاطرات تلخ و شیرین پناه می برم و سبکبال خود را در دامنه های سرسبز و گاه گل آلود رها میکنم و طعم خاطرات را مزه مزه میکنم...
بعد از اینها چقدر یک لیوان چای داغ می چسبد.
آنهم درکنار همنوردی مهربان از جنس همین دلنوشته...

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.233 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum