clear

سفرنامه تور ارسباران و قلعه بابک مورخ 31 الی 94/7/3

3 سال 6 ماه گذشته - 3 سال 6 ماه گذشته #1399 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور جلفا ، ارسباران و قلعه بابک
مورخ 31 الی 94/7/3
راهنما: وحید شعبانی
تصاویر از خانم فروغ حسینی و آقای شهرام مسماریان


به قول معروف صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی .... بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

باز هم به هوای پخته شدن در کوره زندگی بار و بندیل خود را بستیم و آماده سفر شدیم...

ساعت 21 از آخرین روز تابستان است و ما در وعده گاه همیشگی مان یعنی میدان سپاه جمع شده ایم و مشتاقانه آماده سفر کردن هستیم سفری پر پیچ و خم در دل دالانهای تاریخ آن هم دیار آذربایجان.

همسفران عزیز تر از جان آمده اند و طبق وعده راس ساعت حرکتمان را آغاز میکنیم به رسم سفر کمی به جاده چشمهایمان را عادت می دهیم و حالا بعد از باز شدن نسبی یخ هایمان میخواهیم خودمان را معرفی کنیم.

جذاب ترین قسمت هر سفر همین جاست که تو همسفرانت را بشناسی و سرخوش میشوی از داشتن اینهمه همسفر با لبهای خندان همه به جلوی اتوبوس می آیند و خودشان را برایمان معرفی می کنند.
کیفور می شویم از دیدنشان که گاهی قدیمی اند و گاهی تازه وارد حالا دیگر همدیگر را میشناسیم و همدل به مسیر خود ادامه می دهیم.

صبح روز اول پاییز است شبی را در مرکبمان به صبح رسانده ایم و حالا دیدمان به جمال شهر جلفا روشن شده است، جلفا شهریست مرزی در میان گوشهای گربه دوست داشتنی، همجوارش ارس است و آنطرف رود، نخجوان...

صبحانه را نوش جان کردیم و مشتاقانه به دیدار کلیسای سنت استپانوس آمدیم. به روایتی دومین صومعه قدیمی جهان...در و دیوارش جذاب است و پر از حرف و حدیث دوربین هایمان مدام به اطراف می چرخند و چلیک چلیکشان به گوش می رسد.









یکی با دیوار عکس میگرد و دیگری دست بر گردن همسفری انداخته است.
عکسهای دسته جمعی هم که مدام ازاین سوی صومعه به سوی دیگر صومعه نقل مکان می کنند...چه کیفی دارد که اینجا باشی و عکاست با لهجه شیرین اصفهانی عکسهای یادگاری بگیرد.



گاها مسلمانی هم پیدا می شود و از خود عکاس باشی نقش به یادگار ثبت می کند.

آرام آرام باید مقصد را ترک کرده... دلمان برایش تنگ خواهد شد.... و صدایی که مدام می گوید....بریم و ما می رویم.

در هتل هستیم اتاقهایمان را تحویل گرفته ایم و آماده تناول نهار که کبابهای گرجی است و هوش از سرمان برده اند با آن اسمهای عجیب و غریب فکر کنم اسم یکیشان نیجلی بیگلی بود یا چیزی در همین مایه ها....

از هتل بیرون میزنیم و عازم آبشار آسیاب خرابه میشویم منطقه ای بسیار زیبا با یک آسیاب هزار ساله...



آب چشمه از بالا به پایین دره میریزد و آبشاری محشر خلق می کند دره را پایین میرویم آبشارهای خزه ای و بسیار جذاب... بیش از همه دوستان آلمانی مان اریک و یان ذوق زده شده اند و تن به خنکای آب آبشار میدهند و به دنبال آنها دیگران نیز خیس میشوند و سرشار از کیف و حال.... چای گرمی مینوشیم و میرویم..










سکوت ارس ما را غرق خویش کرده... بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین... و با این همسفران چه خوش میرود این گذر عمرمان... ارس را عاشقانه دوست داریم اما دل میکنیم و جان به جاده میدهیم...



چشمانمان را باز میکنیم نور روز را میبینیم....

روزی دیگر سفری دیگر و همسفرانی جانانه تر از جان... صبحانه را میخوریم و آماده دل کندن میشویم

از کنار رود ارس رهسپار سرزمین بابک میشویم، کلیبر...

در راهمان کوه میبینیم و دره و رودخانه و آسمان صاف...

از کنار آدمهای با صفا و باغ های انارشان عبور می کنیم کمی جلوتر زمان تغیر میکند و حالا اون سوی ارس نه نخجوان که مرز ارمنستان است.
پیج و خمهای جاده خم به ابروی ما و همسفرانمان نمی آورد و همچنیین شادیم و غزال خوان ...

حالا دیگر باید با ارس جاویدان هم وداع کنیم.... و به جایش سلامی می دهیم به شکوهی دیگر از طبیعت هزاررنگ ایران. جنگل های ارسباران که هرچه بگوییم از زیباییش کم گفته ایم و جمله را توان وصف نیست.








اینجا جاده آرام آرام ما را در دل خود فرو می برد و گویی دراین طبیعت ناب محو شده ایم. ما دیگر نیستیم و هرچه هست طبیعت است. بر فراز جنگل می ایستیم و هوایی تازه به درون ریه هامان راه میدهیم . در قاب دوربین ها ثبت می شویم و به راهمان ادامه میدهیم.



پاترول ها در کنار جاده انتظارمان را می کشند. سوار می شویم و با هیجان زیاد و شادی زایدالوصف و البته کمی ترس آن هم به خاطر نزدیکی بیش از اندازه با دره به محل ناهار خوریمان می رسیم. عجب جایی است اینجا...

عشایر آنسو هستند و سفره های نهار ما دراین سمت. آتش و کباب برپاست و دل ما هم پر از شوق و ذوق کودکی ...









نهار را میخوریم و دل به شیب کوهستان می دهیم. گردنه ای را رد می کنیم و حالا قلعه باشکوه بابک در جلوی دیدگانمان قرار می گیرد. از هیجان سختی راه را نمی بینیم و به راهمان ادامه میدهیم . پله ها را یکی پس از دیگری بالا می رویم و حالا بر فراز قلعه شکوهمند بابک بزرگمرد تاریخ ایران زمین ایستاده ایم. جایی که روزگاری مردانی از جنس غیرت برآن پا گذاشته اند.






دل به نسیمی می دهیم که بر فراز قلعه می وزد. داستان هایش را می شنویم و چهره هامان درهم می شود. نمی دانیم چه حسی است ... وطن پرستی یا افسوس ... هرچه هست ما را با خود می برد. در راه برگشت تازه واردی هم با ماست و نورش را بدرقه راهمان کرده است. مهتاب در دل ظلمت شب ...



شب را در هتل به صبح می رسانیم با کلی گپ و گفت و خنده و خواب....

روز بازگشت است . مسیرمان را به سمت تبریز شهر صفویان ادامه می دهیم ... در مسیرمان از اهر هم می گذریم با سیب های خوشمزه ش ...

اینجا تبریز است شهر اولین ها ... تمیز است و دوست داشتنی. داخل مسجد کبود می شویم که به حق فیروزه جهان اسلام است با آن کاشی کاریهای زیبایش.


کمی از مسجد و تاریخش می شنویم و می رویم برای صرف ناهار ...

از تبریز سوغاتی هایمان را خریده ایم و حالا از شهر بیرون آمده ایم ...

همیشه درراه برگشت آدم حس عجیبی دارد هم خسته است و هم دلش نمی خواهد سفر تمام شود. در راه می خندیم و می خوانیم و بازی می کنیم ... کلی دوست شده ایم و درباره مسایل مهمی بحث می کنیم که بحث های هسته ای وسیاسی پیششان هیچ است.
خلاصه که حال می کنیم و سرمستیم با یارانمان ...
چشم که برهم می زنیم میدان سپاه جلویمان ظاهر میشود...
همه می روند .... همه رفته اند و هیچ کس نیست ...
میدان سپاه می ماند و چراغ هایش که مدام سبز و قرمز می شوند...

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
این کاربر یا کاربران از این مطلب تشکر کردند: arash

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

3 سال 6 ماه گذشته #1400 توسط arash
!64 عالی بود همه چیز واقعا ممنون از وحید و پویا عزیز !35

yep yep
این کاربر یا کاربران از این مطلب تشکر کردند: راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

3 سال 6 ماه گذشته #1401 توسط شهام نخبه زعیم
مرسي به وحيد ، سفرنامه خيلي خوبي بود . كلي لذت بردم ، هم هيجان داشت و هم خاطرات سفر و برام تداعي كرد . !60
این کاربر یا کاربران از این مطلب تشکر کردند: راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

3 سال 6 ماه گذشته #1411 توسط سمیه
ساغرم شکست ای ساقی...










مرسی بچه ها.. سفر عالی بود...

این فصل را با من بخوان باقی فسانه است ...

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.219 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum