clear

سفرنامه تور کویر مصر مورخ 10 الی 97/11/12

2 ماه 2 هفته گذشته - 2 ماه 2 هفته گذشته #2097 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور کویر مصر
مورخ 10 الی 97/11/12
راهنما: پویا ملاحسنی


کویر...این هیچستان پر اسراری که در آن، دنیا و آخرت، روی در روی هم اند....
زمستان به نیمه های خود رسیده و هنوز فرصت هست تا سری به سرزمین های پر رمز و راز کویری زد...روی شن ها تن رو رها کرد و با ستاره ها خیال بافی کرد.. دور اتش نشست و آواز زندگی سر داد و شادی را به دیگران قسمت کرد...
شب هنگام بود که با همسفران البرزمن راهی کویر مصر شدیم.. مثل همیشه معارفه داشتیم و این بار با چهره هایی جدید و جذاب آشنا شدیم...خانم شهبازی و خواهر شوهرها... آقای اطهری...آقای عبدی ... و زوج های جوان پر انرژی ...
گفتیم وخندیدیم و جاده ها را یکی پس از دیگری در نوردیدیم... شب بود بیابان بود و همه در خواب بودند و جاده بود و کاپیتان حسین...
طلوع افتاب زیباتر از هر وقت دیگه ای در جاده ی خور بیابانک از پشت کوههای تکیده ی بیابانی اتفاق افتاد و چشم ها همه مات و مبهوت این همه زیبایی شده بود...
کنار دریاچه توقف کردیم و سرمای کویر به سمت ما هجوم اورد ولی ما با عزمی جزم به روی شوره زار زیبا قدم گذاشتیم...



با پلی گون ها و دریاچه نمک عکس هایمان را گرفتیم و راهی اقامتگاه شدیم تا صبحانه نوش جان کنیم و کمی استراحت کنیم ....





بعد از صبحانه گشتی در مزارع اطراف زدیم و از اهمیت درخت نخل در فرهنگ و باور ایرانی های باستان گفتیم...











ناهار را که نوش جان کردیم دیگه وقت رفتن به کویر بود... مصر انتظار ما را میکشید... اول از هر چیزی شتر سواری و موتور سواری هیجان های کویری ما را تخلیه کردند و بعد نوبت قدم گذاشتن در دل رمل ها شد...












چند تپه ی کوچ و بزرگ را پشت سر گذاشتیم و مشرف به غرب جایی که خورشید آرام میگرفت بساطمان را پهن کردیم...
روی شن ها غلت میخوردیم... از شیب های تند بالا میرفتیم .. در سکوت کویر غرق میشدیم...افسون کویر به جان ما افتاده بود... در بلندای رمل ها نشستیم و به انتظار غروب نشستیم... و خورشید خیلی زود از بین کوههای دور برای ما دستی تکان داد و رفت ....






شهام و علی هم به دنبال چوب بودند تا شب سرد کویر برای ما گرم باشد . آفتاب که رفت سرما داشت به جان ما میفتاد که دور هم جمع شدیم و اتش زندگی بخش را روشن کردیم... چای آتشی و شعر و سرود و همخوانی حال همه را حسابی خوب کرده بود...
پرده ی روز که از روی شب کنار رفت، ستاره ها جان دوباره ای گرفتند و با طنازی تمام خودنمایی کردند.. علی از اسمان شب و صورت های فلکی برای همسفرها گفت... دیدن این همه ستاره خیال ادم رو بازی میداد...
دیگه وقت دل کندن از کویر بود.. پس راه رفته رو برگشتیم و راهی اقامتگاه شدیم تا شام را نوش جان کنیم... بعد از صرف شام نوبت جشن تولد گرفتن اقای امیری بود که با غافلگیری تمام اتفاق افتاد.. و دمه همه همسفرها گرم که حسابی کمک کردند و شبی به یادماندنی برای هم ساختند...



صبح روز بعد راهی روستای گرمه شدیم... نخلستانی وسیع که از چشمه ای در همان نزدیکی جان میگرفت...



در بین نخل ها قدم میزدیم و با محلی هایی که سوغات کویری میفروختند خوش و بش میکردیم..



به ابتدای قنات و چشمه که رسیدیم پاچه ها را بالا زدیم و به داخل آب رفتیم و ماهی ها شروع به زدن بوسه های اتشین به پای ما کردند.. کمی خندیدیم و عکس گرفتیم و راه رفته را برگشتیم ...


بعد از ناهار از خور و بیابانک خداحافظی کردیم و به جاده زدیم تا که به دیار خودمان برگردیم... مسیر برگشت هم با بازی و مسابقه و شادی گذشت .. گروه لر های ناقلا و کاراکال مشهدی حسابی با هم مسابقه دادند که کاراکال مشهدی ها برنده مسابقه شدند...
و بازهم پدیده ی سفرما خانم شهبازی بود که توانست کاپ قهرمانی را بالای سر ببرد... از اقای شاه ابراهیمی هم به خاطر سفرهای بی شمارش با البرزمن تقدیر شد....
تازه به نیمه های شب رسیده بودیم که اتوبوس جلوی دفتر البرزمن توقف کرد و سفر به یاد ماندنی دیگه به پایان رسید.... البته همانطور که در سفر بار ها با هم فریاد زدیم ما میدانیم که سفر پایان ندارد.... به امید دیدار دوباره شما همسفرهای باصفا....
عشق باشه و برکت

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.114 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum