clear

سفرنامه تور تالاب میقان مورخ 97/11/12

6 ماه 2 هفته گذشته - 6 ماه 2 هفته گذشته #2098 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور تالاب میقان
مورخ 97/11/12
راهنما: سحر بوذری

صبحگاه دوازدهمین روز بهمن ماه ۹۷، مصادف با روز بین المللی تالاب ها ، عزم سفر کردیم به دیار دلبرکان مهاجر و دیدار با مهاجر زیبای پاییز و زمستان ایرانمان، درنای خاکستری .
همسفران یکی یکی آمدند و سفر پرنده نگری و تاریخی-فرهنگی ما به شهر اراک آغاز شد.
از ساوه گذر کردیم و پس از توقفی یک ساعته برای صرف صبحانه، راه سفر در پیش گرفتیم. با همسفران و علایق سفرشان آشنا شدیم. از پرنده نگری برایشان گفتم و ضمن دیدن تصاویر ، «ترین های پرندگان» را معرفی کردم.
به لطف زمانبندی و همراهی همسفران در توقف ها، اولین تور ورودی به تالاب میقان بودیم. به شوق دیدار درنا مسیر پیاده روی را آغاز کردیم. در مسیر از تالاب و حق برداشت شرکت املاح ایران از خاک تالاب و برداشت سولفات سدیم و نقش آن در صنایع شوینده گفتیم و البته تأثیری که بر زیستگاه پرندگان گذاشته است.
گرم صحبت بودیم که ناگهان صدای هیاهوی درناها توجه مان را جلب کرد. به تالاب نگاه کردیم و پرواز گروهی دلبرکانی را دیدیم که از ترس پرنده شکاری در حال پرواز به پا خواستند... جمعیتی در خور توجه ... وقتی فرود آمدند تلسکوپ را به پا کردیم و به تماشایشان نشستیم...



درناهای نابالغ در کنار پدر و مادرشان خرامان خرامان قدم می زدند و هر از چندگاهی در میان نیزارها و گل و لای تالاب به دنبال غذا می گشتند. در میان درناها گله های زیبای آنقوت و تنجه نیز رخ نمایی می کردند.
زیبایی وصف ناپذیر ، و بهنام بانی(آقا محمد) مشغول تصویربرداری از این همه زیبایی!


در این میان پریماه و نیوشا (دو کودک زیبا روی تور تالاب) که علاقه زیادی برای دیدن پرنده ها داشتند را به کناری برده و با دوربین دوچشمی نشانشان دادم.
چشمانشان برقی زد و صدای جیغشان بلند شد... «پریماه: چه خوشگلن.... وای... نیوشا: منم یه طوطی دارم ولی اینا خوشگل ترن... »


بعد از گرفتن عکسی به یادگار راهی مسیر برگشت شدیم.
تالاب شلوغ شده بود و پرنده ها هم با حضور مردم دور و دورتر شدند. در راه برگشت صدای پریماه و نیوشا را شنیدم که حرف های مرا برای حفظ زیستگاه پرندگان و اهمیت حفاظت تکرار می کردند و چه لذتی از این بالاتر که کودکانمان را حافظ محیط زیست و حیوانات ببینیم.


سوار بر اتوبوس از مسیر طرمزد وارد محیط آبی تالاب شدیم و بعد از رسیدن به میانه راه، از اتوبوس پیاده شده و محو تماشای آسمان زیبا ، عکسی به یادگار گرفتیم.


پس از گشت تالاب، به سمت مرکز شهر اراک رفتیم. در راه اردلان از تاریخ شهر ، معماری هوشمندانه آن و چگونگی ساخت بازار تاریخی و سرپوشیده گفت.


به بازار که رسیدیم ، گشتمان را از راسته اصلی شروع کردیم و بعد از عبور از سرای نقشینه و کاشانی (فرش فروشان) و ارائه توضیحات، به چهارسوق رسیدیم و از راسته مسگرها دیدن کردیم. همسفران نیز سوغات مختصری از بازار خریدند . صابون آشتیان، سفید آب و لیف سنتی، گیاهان دارویی و ادویه جات


سرای مهر که انصافاً یکی از زیباترین سراهای بازار سرپوشیده اراک است، محل صرف ناهارمان بود. طعم خوش دوگوله (غذای سنتی اراک که با نان محلی سرو می شود) که به پیشنهاد من، بعضی از همسفران سفارش دادند و نوش جان کردند.


پس از صرف ناهار ، سوار بر اتوبوس راهی حمام چهار فصل شدیم تا بزرگترین حمام ایران بجای مانده از دوره قجر را ببینیم‌. حمامی به بزرگی ۱۶۲۰ مترمربع ،با فضاهای اختصاصی برای مردان، بانوان و اقلیت های مذهبی .
در راه توضیحاتی در خصوص معماری حمام های ایران و تاریخچه و کاربری حمام چهارفصل به مسافران دادم. به حمام که رسیدیم ، راهنمای موزه نیز توضیحات مختصری ارائه کرد و همسفران غرق در زیبایی کاشی کاری های حمام.








در انتهای سفر، سوار بر اتوبوس مسیر بازگشت به کرج را پیش گرفتیم و در راه از خاطراتمان گفتیم، ترانه خواندیم و بازی کردیم و حسن را به چالش معلومات کشاندیم. ساعت ۲۳:۳۰ به میعادگاه همیشگی رسیدیم و همسفران را تا سفری دیگر بدرود گفتیم. در انتها از همه همسفران خوش ذوق و خوش سفر ، اردلان، ساغر و محمد (بهنام بانی) بابت همراهی گرمشان تشکر میکنم.

#سفر_پایان_ندارد

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.175 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum