clear
$
موجودی حساب

افزایش موجودی
× تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 97

سفرنامه تور دریاچه نئور به سوباتان مورخ 15 الی 97/3/18

1 هفته 6 روز گذشته - 1 هفته 6 روز گذشته #1925 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور دریاچه نئور به سوباتان
مورخ 15 الی 97/3/18
راهنما: فرشید حسینی

بنام حضرت دوست
به قول یکی از همسفران سفر بدون همراه و همسفر تنها عبور از پیچ و خم جاده هاست *
خوب چه بهتر از این، بهار طرب انگیز۹۷ که هنوز هم در اواسط خرداد مشغول دلبریست و جمع یاران و همسفران جان به رسم دیرینه در میعادگاه همیشگی مان جمعمان جمع شد و دل به جاده سپردیم . فرصتی بود تا قبل از خواب بیشتر از هم بدانیم . پس معارفه و باب آشنایی که این هم یکی از هزاران خواص خوب سفر است و سپس خواب( البته که در آخر اتوبوس خبری از خواب نبود) عقربه های ساعت به نزدیکیهای ۶ رسیده بود که به سه راهی بودآلالو رسیدیم و نیسان های آبی چشم به راه سوار بر نیسانهای آبی راهی دریاچه نئور شدیم .



تا لذت خوردن صبحانه با دیدن مناظر زیبا و دلفریبش برایمان دو چندان شود .


بعد از صرف صبحانه بار چند روزه مان را سوار بر یکی از نیسانهای آبی راهی سوباتان کردیم و خودمان سبکبار و خندان همراه با گل علی و اسبش
( راهنمای محلی )رهسپار سوباتان شدیم .


انصافا که دلبری میکرد مناظر ، چشمه سارها و دشت های گل که به لطف بارش رحمت الهی بی نظیر امسال زیبایی های مسیر را صد چندان کرده بود .








بعد از ۴ ساعت پیاده روی به چشمه مشه سوی رسیدیم، نوشیدن آب گوارا و بسیار خنک چشمه مقدمه ای بود برای رسیدن به حال شکمهای گرسنه و لختی استراحت و لذت بردن از نسیم خنک بهاری . در ادامه مسیرمان تا سوباتان که حدود ۳ ساعتی زمان برد خستگی و گرفتگی عضلات به سراغ بعضی از همراهان آمد، که اسب چموش گل علی به داد مرتضی رسید و کمک و همراهی دوستان آماده به بقیه افراد گروه که این نیز یکی از هزاران خواص خوب سفر است.









به سوباتان رسیدیم ... قدمها خسته بود ولی تماشای شور نشاط گردشگران حاضر در منطقه و اقیانوسی از ابر و نسیم خنک و نوشیدن چای لب سوز و لب دوزی که به همت آقای سعیدی و مرادی آماده شده بود و البته خیلی زودتر به محل اقامتمان رسیده بودند و صد البته مصداق بارز بلند شدن دود از کنده برای جمع بودند خستگی را از تن بدر کردیم .بعد از اندکی استراحت بساط شام ( همبرگر ذغالی)بپا شد و بازی و خنده بچه ها گوی این جمع پر نشاط تازه از خواب صبحگاهی بیدار شده اند و مفهوم خستگی را نمیداند ولی عقربه های ساعت به ۱۲ نیمه شب رسیده بود و هنگام خواب و صد البته خروپوف های جانانه ای که همه شنیده های قبلی را به سوء تفاهم تبدیل کرد .



صبح روز پنج شنبه را با صبحانه و املت لذیذی که به همت مرتضی و آقای سعیدی و بقیه دوستان محیا شد شروع کردیم تا آماده دیدار از چشم سوباتان شویم .


آبشار ورَزان هرچه به آبشار نزدیک میشدیم برق چشمان همسفران فزونی پیدا میکرد و چه لذتی بهتر از این برای راهنمایان تور دیدن برق شادی و شور شعف همراهان و همسفران .



تماشای دشتهای پر از گل ، سرخی چشم نواز شقایق ها که نوید زندگی میدهند،اسبهای وحشی و آبشار با شکوه وِرَزان لحضاتی را بر همسفران گذراند که گویی از عمرشان حساب نشد که این هم یکی از هزاران خواص خوب سفر است ولی نوای شکمهای گرسنه راهی اقامتگاهمان کرد تا بپا شود منقل و بساط جوجه کباب و چرت پس از آن و باز هم گروهی از همسفران که انگاری خستگی در تنظیماتشان نیست و مشغول ادا بازی میشوند(همان پانتومیم خودمان) مقصد اخرین گشتمان دره ساری داش بود .















با اقیانوسی از ابر و پرتگاهایی که برای بالا بردن آدرنالین خون کلی خاصیت داره بعد از گشتی در منطقه و گرفتن عکس یادگاری دوستان در دو گروه مشغول مسابقه طناب کشی شدند . در هم همه و شادی و هیجان مسابقه بچه ها یه آقای نسبتا گنده به قول بچه ها خفن( آقا هاشم) که بعدا فهمیدیم گنده ای برای خودش تو سوباتان دستی به شونه من زد و گفت :
با ما مسابقه میدین
۷ تا شما ۴ تا ما
و اینگونه بود که در دو ست پیاپی تیم البرز من از خجالت تیم سوباتان در اومد و صدای برد مقتدرانه مان در کل سوباتان پیچید.
این برد مقتدرانه توام شد با اوج شیطنت بچه ها و (چی) گفتن های همراه کرمانیمان حسین که بعد از خوردن آش دوغ و کباب در بازار به اوج خود رسید و تا نیمه های شب و بعد از خوردن شام مجددی که به همت مرتضی و سارا مهیا شد ادامه داشت .










صبح روز جمعه بعد از خوردن صبحانه و تحویل محل اقامتمان مجددا سوار بر نیسان های آبی شدیم و راهی دو راهی کیشون بن شدیم تا رکورد نیسان سواری را با ۲ ساعتی که در مسیر هستیم بشکنیم و به رخش سید برسیم که از صبح زود منتظر ما بود . بعد از سوار شدن بر مرکب سید فرصت خوبی بود برای بدر کردن خستگی آخرین نیسان سواری و آماده شدن برای صرف یک نهار دلچسب در هتل ۵ ستاره بعد از ۳ روز دوری از شهر و تجمل و بعد از آن چای لاهیجان و کلوچه فومن و حرکت به سمت کرج در مسیر بازگشت همدلی جمعی که۳.۵ روز با هم زندگی کرده بودند به اوج رسید .
به همت شهام عزیز مسابقه چند گانه در اتوبوس اجرا شد و انصافا چه کردند یاران جان و خدا وکیلی نفهمیدیم که کی به کرج رسیدیم . به البرز رسیدیم با کوله باری از خاطرات خوب و تصاویر نقش بسته بر ذهن و قاب دوربین هایمان و دوستی هایی که خوشرنگتر از سابق شده اند.
بعد از دو روز از پایان سفر که مشغول نگارش سفرنامه هستم هنوز شور و شعف همراهان، برق شادی چشمانشان ( که به دنیایی می ارزد)،بردن مسابقه طناب کشی، شیطنت های مرتضی و زهره،چی گفتن های حسین، داستان زیپ کیسه خواب آرمین، ماست مالی بهزاد رو سر دکتر و صدای خنده هاش و روم به دیوار شیر سماور گفتن آخر اتوبوسی ها و ... .
لبم رو خندون میکنه و باز هم در اندیشه سفرم چرا که سفر پایان ندارد و با سفر مرزها بی معناست . در پایان از همراهی و حضور پر مهر همه همسفران خصوصا شهام عزیز، مرتضی رضایی و جناب آقای سعیدی و مرادی کمال تشکر را دارم ...

فرشید حسینی
بهار ۱۳۹۷
پی نوشت
*یه جاهایی تنها هم که باشی پیچ و خم جاده جواب میده .

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.153 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum