clear

سفرنامه تور روستای ماسوله مورخ 97/4/1

4 ماه 3 هفته گذشته - 4 ماه 2 هفته گذشته #1934 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
گزارش تصویری تور روستای ماسوله
مورخ 97/4/1
راهنما: علیرضا تراب زاده


جمعه اول تير ماه در طولاني ترين روز سال ،‌ فرصتي دست داد تا از دل رويدادهاي تكرار زندگي فرار كنيم و دل به جاده بسپاريم . ‌مقصد ما ماسوله بود ، اين دردانه اي با شكوه گيلان زمين ...
هنوز ساعت 5 صبح نشده بود كه در تاريكي هواي صبحگاهي همسفران تك به تك و گروه به گروه از راه رسيدن و طبق معمول همه وقت شناس ،‌ همسفري با خانواده اش از راه رسيد و بعد از سلام و صبح بخير اولين سوالي كه پرسيد گفت سر ساعت حركت مي كنيم ديگه ؟ با لبخندي جواب دادم : حتما . چون ميدونستم همسفرام همه سر وقت ميان . سر ساعت حركت كرديم و قرار شد تا زمان صرف صبحانه استراحت كوتاهي داشته باشيم . بعد از صرف صبحانه كه با نان سنگگك گرم و تازه همراه بود ، سرحال و پر انرژي سوار اتوبوس شديم . و طبق روال همه تورها جذابترين بخش تور شروع شد ، مراسم معارفه ،‌ بعد از آشنائي بچه ها با هم بعد از كلي خنده و نشاط مراسم معارفه تموم شد . هوا بسيار عالي براي يك سفر يك روزه ، ابرها در پهنه ي آسمان و دشت وسيعي در مسير نگاهمان هر لحظه با سرعت از گوشه چشمانمان عبور مي كند .
به منجيل مي رسيم ، گوئي باد در اين مسير بسيار قوي تر است . اطرافمان پر از درختهاي زيتون در حاشيه سفيد رود از رودبار نيز گذر كرديم . وارد فومن شديم . هر وقت وارد فومن ميشم بي اختيار ياد شاعر بزرگ گيلاني، شيون فومني ميافتم و شعر سفر ترا به سلامت ، مرا به من بسپار ... مياد توي ذهنم . آقاي میر احمد سید فخری نژاد، مشهور به شیون فومنی، از شاعران محبوب و مشهور شمال ایران كه متولد سال ۱۳۲۵ و در فومن متولد شد . از فومن تا ماسوله فقط 32 كيلومتره ، چيزي نمونده برسيم . در مورد ماسوله صحبت مي كنيم ، از آب و هواش ، از معماريش ، در مورد چگونگي ساخت خونه ها و مصالح ساخت آن ، ‌از خاك خاكستري رنگي كه بر روي حياط خونه ها كه بام خونه هاي پائيني ميشه و از سرخس وحشي كه در سقف خونه ها كار گذاشته شده تا مانع وارد شدن رطوبت به خونه بشه حرف زديم و ... محيط اتوبوس با همراهي عزيزان بسيار دلنشين و عالي و زمان سپري ميشه ،‌ به اتفاق وارد ماسوله ي زيبا شديم . اين روستاي پلكاني و تاريخي در سمت راست شمال رودخانه و در سمت جنوب آن كوههاي پوشيده از درختان بهم فشرده و جنگل است گوئي رودخانه نقطه پيوند اين دو شيب زيبا از جنگل و معماري خاص در شيب كوه است . همراهاني كه قبلا به ماسوله سفر نكرده بودن به وجد اومده بودن ،‌ اينو از برق نگاهشون و سوالاتي كه در پياده روي ابتدائي مسير داشتيم ميشد فهميد . خدائيش همسفراي خوب يه نعمته كه امروز يه عالمه از اين نعمتها نصيبمون شد .
بالاخره نماي خونه هاي ماسوله خودشونو به رخ كشيدن ، سلام شهر شمعداني ها ...



بخش بزرگ ماسوله را بازار سه طبقه اي شكل مي دهد كه در لايه لايه هاي طبقاتي و پلكاني اين مكان قرار دارد و طبقه چهارم هم حكم بام ماسوله رو داره به اتفاق ديگر دوستان وارد بازار شديم .











عجب هياهوئي ، مغازه هاي رنگارنگ و دوست داشتني صنايع دستي و صداي فروشندگان محلي كه با لهجه شيرين خودشون مسافران رو براي خريد به مغازه شون دعوت مي كردن . قرار شد ساعت 13:30 همه به سمت اتوبوس برگرديم تا بريم هتل براي صرف ناهار ، بعضي از دوستان جهت خريد و بعضي از دوستان براي عكاسي و بعضي از دوستان براي خلوت كردن با اين طبيعت قشنگ از ما جدا شدند و من به همراه چند نفر ديگه در بازار به گشت و گذار پرداختيم . بازار عكس و سلفي داغ بود ، اصلا مگه ميشه در اين مناظر استثنائي دست به دوربين نبرد .


بعد از چند باري چرخيدن در طبقات بازار و خوش و بش با دوستان به سمت اتوبوس برگشتيم و براي ناهار به سمت هتل حركت كرديم بعد از گردش در اين روستاي زيبا همه گرسنه شده بوديم ساعت 14 وارد هتل شديم و با برخورد خوب پرسنل هتل وارد رستوران شديم و ناهار مفصلي نوش جان كرديم و حالمون جا اومد . بعد از ناهار هم هتل رو به مقصد موزه ميراث روستائي گيلان ادامه داديم و ساعت 4 عصر رسيديم موزه و با قدم زدن در پياده روهاي خوشگل موزه با طنين موسيقي محلي گيلان و بازديد از خونه هاي سنتي گيلان كه با دادن توضيحات از سوي راهنمايان موزه همراه بود بعد از كلي عكس گرفتن حس خاصي رو تجربه كرديم و با پايان يافتن زمان بازديد از موزه عليرغم ميل باطني دل كنديم و به سمت اتوبوس برگشتيم و به راهمون ادامه داديم .





توي مسير در مورد منجيل و رودخانه شاهرود و سد سفيد رود و نيروگاه توربين بادي صحبت كرديم درمنجيل ايستاديم و با بادهاي منجيل همراه شديم و به خريد سوغات گيلان ، زيتون و سير ترشي و كلوچه و ... پرداختيم و به حق ازسوغاتي هاي گيلان سر سبز نميشه گذشت . بعد از توقفي كوتاه همراهان با دستاني پر از سوغاتي سوار شدن و تا رسيدن به خونه به همراه همسفران عزيز در محيطي شاد و صميمي زديم و خونديم و خوش گذرونديم و ساعت 10 شب با پياده شدن جلوي دفتر با هم خداحافظي كرديم و آرزو كرديم دوباره با هم همسفر بشيم .

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.121 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum