clear

سفرنامه تور جنگل پیسه سون تا آبشار ویسادار مورخ 28 الی 97/4/29

4 ماه 3 هفته گذشته - 4 ماه 2 هفته گذشته #1954 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور جنگل پیسه سون تا آبشار ویسادار
مورخ 28 الی 97/4/29
راهنما: پویا ملاحسنی


بخند بازم بخند بازم ... بخند با خنده هات از غصه مون کم شه
نمی دونم.... با این خندت ... شاید این روزگار وحشی آدم شه

تابستونه و گرما بی رحم تر از همیشه میتابه... نئشه ی ظهر گاهانیم زیر باد کولر آبی و سر خوش سرمای با کلاس کولر گازی...
ولی تو این روزهای گرم هیچ خنکایی خنکای رودخونه ها تو کوهها و جنگل ها نمیشه... پس شال و کلاه کردیم و پنجشنبه شب به جاده زدیم تا تن رو به آب بسپاریم و بازم بخندیم و به غم و غصه پشت کنیم...
راه که افتادیم همسفرهای قدیمی و همسفرهای جدید مثل همیشه خودشون رو معرفی کردند... از علایق و سلایقمون گفتیم... از خواننده های محبوب و از کار و بارمون. گفتیم و خندیدیم و خوابیدیم... شب بود و در خواب، پیچ جاده با همدستی کاپیتان اتوبوس ، تن ما رو به رقص در میاورد...
هنوز صبح نشده بود که در جاده ای جنگلی چشمهامون رو باز کردیم و نیسان های آبی اسمونی این سلاطین جاده های افرود ایران زمین رو دیدیم که در انتظار ما بودند...



پشت نیسان ها پریدیم و زدیم به دل جنگل.. یواش یواش هوا روشن شد و جنگل زیبا با دره های عمیق خودش رو نمایان کرد...
بین راه ایستادیم و صبحانه مفصلی نوش جان کردیم...


بالاخره به اول مسیر پیاده روی رسیدیم و کوله ها رو به پشت انداختیم و با قدم های مصمم شروع به پیمایش کردیم...
خیلی نرفته بودیم که کنار چشمه ایستادیم و کمی از جنگل برای همسفرها گفتم و باز به راه افتادیم... رودخونه ی زیبا و بکر هم به جمع ما پیوست و همسفر جنگلی ما شد...























توی جنگل زندگی با لطافت و آرامش وحشی گونه ای جاری بود... پرنده ها و مارمولک های هراسان... عنکبوت های منتظر خوفناک.. کرم ها و شفیره هایی که لای شاخ و برگ ها بازیگوشی میکردند و پروانه هایی که به این بازیگوش ها امید و انرژی تغییر کردن میدادند...مگس های سمج و خرچنگ های محتاط... انگار که توی یک صحنه ی نمایش بزرگ قدم گذاشتی...





به اولین مرحله ی آب بازی رسیدیم... رود از ما میخواست که به اغوش بکشیمش و و دست ما رو بگیره و ما رو با خودش جاری کنه. ما هم بدون لحظه ای درنگ خودمون رو به موج های رود سپردیم و با طبیعت یکی شدیم...میخندیدیم و فریاد شادی سر میدادیم...





راه افتادیم و کمی جلوتر باز توقف کردیم و این بار پارک ابی جنگلی در انتظار ما بود... دیگه نمیشد فهمید ما در اغوش رودیم یا رود در آغوش ما... تا اخرین نفس اب بازی کردیم و در همین حین اقا مهدی هم اتش و چای را برپا کرد ... تن خیسمون رو گرم کردیم و راه افتادیم...





بالاخره از رود دل کندیم و سوار نیسان های ابیمون شدیم... قبل از حرکت هندونه ای دلچسب نوش جان کردیم... به کنار ابشار ویسادار رسیدیم و برای اخرین بار با رود خداحافظی کردیم...


توی اون هوای گرم آقای شاه ابراهیمی همه همسفرها رو اسکمو مهمون کرد... همه غرق لذت و مزه کردن ترشی و شوری خنک و دلچسب اسکمو شده بودیم....
کمی خواب و استراحت و نوبت بازی و سرگرمی بود... بازی شعر یادت نره بین گروه کالباس و عضله با هیجان و حساسیتی وصف ناپذیر انجام شد و در اخر کالباس ها با یک امتیاز بالاتر برنده مسابقه شدند...
در حال بازی و خنده و شادی بودیم که خیلی زود به کرج رسیدیم و سفر خاطره انگیز ما به پایان خودش رسید...
با چشم هایی خسته از خواب و بدنی دردمند ولبانی خندان به امید دیداری دوباره از هم خداحافظی کردیم...
با تشکر فراوان از همه همسفرهای با صفا و مهربان که باعث شدند این سفرهم خاطره انگیز بشه و تشکر ویزه از مهدی امینی زاده که بدون همراهی و کمکش این سفر نقص های فراوانی میداشت...

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.231 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum