clear
$
موجودی حساب

افزایش موجودی

سفرنامه تور آبشار آلوبن مورخ 97/4/28

3 هفته 5 روز گذشته - 3 هفته 2 روز گذشته #1955 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور آبشار آلوبن
مورخ 97/4/28
راهنما: محمدرضا زمان فر


امسال تیر ماه حسابی قدرت نمایی کرد مخصوصا این اواخر ...با این قطعی برق و هم که بیشتر مردم از دست گرما کلافه شدن . اما ما اهل سفرها همیشه در این مواقع راهکار داریم . در آخرین پنج شنبه تیر ماه کوله بارمون رو جمع کردیم به سمت جنگل های گیلان ... جایی که یه آبشار زیبا، انتظارمون رو میکشید .همه همراهان به موقع گرد هم آمدیم و سفرمون آغاز شد .بعد از کمی استراحت به تالار شهر قزوین رسیدیم و صبحانه مفصلی نوش جان کردیم ...



بعد از صبحانه هم مراسم شاد معارفه رو داشتیم که با یاران جان بشتر آشنا شیم...از شهر باد و زیتون گذر کردیم و آقا مهدی همکار عزیزم توضیحات کاملی در مورد سپید رود به همراهان داد. کمی بعد از امام زاده هاشم نیسان ها ی آبی انتظار ما رو می‌کشیدن .3 گروه شدیم و حرکت در یکی از زییاترین جنگل های ایران شروع شد .






مناظر بسیار چشم نواز بود .خانه های زیبایی روستایی گیلان در یک سمت جاده سمت دیگر هم که شالیزار ها که رقص زیبایی در باد داشتن .همه این ها هم در جوار قله سر به فلک کشیده درفک دلمان را برده بود و حسابی طنازی میکرد.






به روستایی با دو خانه رسیدیم و از آن جا مسیر پیاده روی مان شروع شد .در مسیر گذر از رودخانه داشتیم که بعضی یاران همچانان مقاومت میکردند که خیس نشن...





















به آبشار زیبای آلوبن رسیدیم .یه عکس دسته جمعی گرفتیم و مهیا شدیم برای یه آب بازی حسابی ...



به طبقه اول آبشار رفتیم و حسابی از خجالت خودمان و همراهان در اومدیم .فقط اونایی که دوربین داشتن حق وتو داشتن...کلی آب بازی کردیم و پرش از صخره که حسابی حال داد . از آب بازی که کاملا سیر شدیم اومدیم پایین که عظیم جان راهنمای محلی زحمت چای و کلوچه رو کشیده بود که انصافاً خیلی چسبید ...



صدای شکم ها میگفت که دیگه درنگ کردن جایز نیست و قرمه سبزی و میرزا قاسمی که روی آتش درست شده ما را فرا می‌خواند .ما هم به این ندای درون لبیک گفتیم و به سوی منزل آقا عظیم رفتیم ...



خانه ای بسیار زیبا ، چند درخت وسط حیاط و مرغ هایی که جوجه های تازه از تخم در اومده دنبالشون می‌دویدند .



یه گربه خیلی خوشگل هک داشت اون وسط به بچه اش شیر میداد ...


حس بسیار خاصی بود ... فکر کنید توی بالکن خانه نشسته اید و تمام این ها را با نمای دوردست شالیزار و جنگل های انبوه ببینید حس بسیار نابی بود، ولی تمام این مناظر و زیبایی ها به زیبایی سفره ای که در بالکن انداخته شده بود و یا قرمه سبزی و میرزا قاسمی که میزبانمان برایمان آماده کرده بود نبود
ما هم حسابی از خجالت شکم ها در آمدیم . بعد از غذا هم عده ای مشغول بازی شدن و عده ای هم از حس خوب سیری به حالت نیم نشسته و دراز کش لذت بردن ... این لذت ها با چای تکمیل شد و دیگر زمان دل کندن از این جا بود .سخت بود ولی بلاخره باید میرفتیم ... مسیر برگشت هم سراسر مسابقه و بازی و شادی گذشت .تا کم کم جاده ها آشنا شد .این خبر از رسیدن به خانه میداد ، در میعاد گاه همیشگی ابرز من جایی که((سفر آغاز راهیست که پایان ندارد)) .یاران را بدرود گفتیم تا سفری دیگر ...سپاس از تک تک یاران بابت ثبت این همه خاطرات خوب ...
دلتون شاد و لبتون خندان ...

محمدرضا زمانفر

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.171 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum