clear

سفرنامه تور قلعه رودخان مورخ 97/6/23

2 ماه 3 هفته گذشته - 2 ماه 3 هفته گذشته #2005 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور قلعه رودخان
مورخ 97/6/23
راهنما: امیر گوهرشناس


برای بسیاری از مردم تابستان فصل سفر هست و سفری که با همسفرهای خوب و نیک باشه، به همه چی میرزه.
آخرای شهریور هست و هوای خنک پاییز چند روزیست شروع کرده به کنارزدن گرمای تابستان و تلاش خودش رو داره میکنه تا به مردم اینو بگه که دیگه کم کم لباسای گرمتون رو آماده کنید.
سحرگاه ۲۳ شهریور، هوای نسبتا خنکی تو شهر موج میزد. به محل از قبل اعلام شده رسیدیم، چند نفر از همسفران زودتر رسیده بودند و ما بقی هم در حال آمدند بودند.
به ساعت ۴ که نزدیک میشدیم دوستان می آمدند تا با آمدن آخرین نفر، جمع ما کامل شد و بسمت استان گیلان به راه افتادیم.
در این برنامه من بهمراه محمدرضا زمانفر راهنمایان این تور بودیم.
نزدیک به قزوین برای صرف صبحانه در رستوران تالار شهر توقف کردیم. هوا در گرگ و میش صبح بود. بی وقفه به داخل سالن رفتیم. اما نان آور هنوز نان را نیاورده بود. این اتفاق باعث شد تا همسفران وقت بیشتری باهم داشته باشند تا با هم کمی آشنا بشوند.
بعد از دقایقی نان رسید و همگی مشغول صرف صبحانه شدیم.
بعد از نوش جان کردن صبحانه و آماده شدن برای حرکت و شروع یک سفر خاطره انگیز سوار بر مرکب به رهبری کاپیتان میثم شدیم.
اکنون وقت آن رسیده که دوستان کاملا با هم آشنا شوند، نام، شغل، و سوال عمومی که همه باید به آن جواب میدادند این بود که؛ سه عنصری که زندگی بدون آن امکان ندارد از نظر آنها چیست؟
همسفران یکی یکی می آمدند و پس از معرفی خود نظراتشان را بیان میکردند. خانواده، ثروت، آب، خاک، هوا، دوربین عکاسی،... و حتی فوتبال از جمله مواردی بود که زندگی بدون آنها امکان نداشت.
دقایق میگذشت و آشنایی همچنان ادامه داشت. به منجیل رسیدیم. سد منجیل و توربینهای بادی این منطقه از مهمترین چیزهایست که هر رهگذری را مجذوب خود میکند.
منجیل، رودبار، رستم آباد، شهرها و روستاها را یکی پس از دیگری پشت گذاشتیم و بسمت مقصدمان که قلعه رودخان بود در حرکت بودیم.
به سراوان رسیدیم و از اینجا به بعد مسیرمان بسمت جاده فومن ادامه پیدا کرد.
وارد جاده شفت و سپس جاده رودخان شدیم.
ساعت ۹:۴۰ را نشان میداد که به ورودی مجموعه رسیدیم.
اوایل روز هست و هنوز شلوغ نشده. از ماشین پیاده شدیم و برای پیمایش از میان قدیمی ترین جنگلهای دنیا تا رسیدن به قلعه رودخان آماده شدیم.
هوا آفتابی و گرمای ملایمی داشت.






گروه همسفران البرز من با هماهنگی بسیار زیاد پله ها را یکی پس از دیگری در می نوردیدند و با خوش و بِش های بسیار ، خستگی را به خود راه نمیدادند و هم نفس باهم پیش می رفتند.



زمان جلو میرفت و ما جلوتر ... زمان پیش میرفت و انرژی دوستان بیشتر میشد. در مسیر کافه های زیادی برای استراحت وجود دارد که با خوراکی های مختلف پذیرای مسافران هستند. به میانه روز نزدیک میشدیم و به گرمای هوا افزوده میشد .



ساعت ۱۱:۴۰ به قلعه رسیدیم. دیوارهای مستحکم قلعه با دربی بزرگ پیش رویمان هست. به قلعه وارد شدیم. جمعیت نسبتا زیادی حضور دارند.



قلعه رودخان با قدمتی که بنا به مستنداتی به دوران سلجوقیان برمیگردد، همچنان پابرجا از ما استقبال میکند. چشمه آب خنکی در سمتی از قلعه خودنمایی میکند، آبی گوارا از دل کوهستان البرز.









نفسی تازه کردیم و سپس شروع به کشف و شهود در این قلعه تاریخی کردیم. برج و باروها، آب انبار، شاه نشین، اتاقهای مختلف همگی نشان از دقت بالای ایرانیان در ساخت یک دژ نظامی در میان جنگلهای انبوه بود، و همین دقت و هنر ایرانیان باعث شده بود که این قلعه هیچگاه دشمنی نتواند آنرا فتح کند. حتی در زمان حمله اعراب به ایران. به آب انبار رفتیم تا یکی از مهمترین شگفتیهای این قلعه را ببینیم.
این آب انبار از چشمه ای که در پایین دست قلعه وجود دارد تغذیه میشود، نکته مهم و تامل برانگیز آن اینست که فقط بااستفاده از فشار هیدرولیکی آب، توانسته اند آب را به بالا دست انتقال دهند، تا آب مورد نیاز ساکنان قلعه تامین شود.
به سمت شاه نشین رفتیم. قسمت زیادی از شاه نشین در طی سالها تخریب شده، اما جای مناسبیست برای استراحت در زیر سایه درختان و صرف نهار.



ساعتی استراحت کردیم و به انرژی خود افزودیم.


ساعت ۲ بعداز ظهر بود که از قلعه خارج شدیم و از همان مسیری که آمده بودیم، برگشتیم. همچنان گروه همسفران، با هماهنگی خوب و منظم ادامه مسیر میدادند. در راه برگشت هم استراحتی داشتیم تا کمی از فشاری که به پاهایمان وارد شده بود را کم کنیم. به پارکینگ رسیدیم و سوار بر مرکب شدیم تا بسمت کرج باز گردیم. اکنون وقت آن رسیده تا انرژی از دست رفته باز گردد. سکوت فراگیری در ماشین حکم فرما بود. به منطقه امامزاده هاشم رسیدیم تا برای خرید و تجدید قوا توقفی داشته باشیم. بعد از دقایقی سوار ماشین شدیم و با انرژی بسیار زیادی که در همسفران بود پیش میرفتیم.
در راه گپ و گفتهای زیاد همراه با بازیهای گروهی شادی بخش محفل ما بود. خنده های بسیار و شادی دوستان تب و تاب جاده را برایمان هموار کرده بود. به کرج رسیدیم و در همان محلی که سحرگاه کنار هم جمع شدیم، در شامگاه بهم بدرود گفتیم و با آرزوی همسفر شدن مجدد از هم جدا شدیم.
هر سفر نقطه آغاز زندگیست که کلمات محدودند در وصفش ...
با سپاس ...
امیر گوهرشناس مقدم

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.228 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum