clear
× سفرنامه و تصاویر زمستان 96

سفرنامه تور غار یخ مراد مورخ 96/10/29

8 ماه 1 روز گذشته #1838 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور غار یخ مراد
مورخ 96/10/29
راهنما: سهیل صالحی




چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست، زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد، چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است...

اکثر ما ها به هوای گرم و آفتابی میگیم "خوب"، به هوای سرد و ابری میگیم "بد"، زمستون به طبیعت نمیریم، از زیر بارون راه رفتن فرار می کنیم، منتظر می شینیم تا هوا "خوب" بشه بریم مسافرت، طبیعت گردی و تفریح...اما به این فکر نمی کنیم که تو همین هوای "بد" زمستون چه لذت هایی میشه برد و ما ازش بی نصیب می مونیم، عملا شش ماه دوم سال یعنی نصف عمرمونو از دست می دیم برای به طبیعت رفتن و فقط شنا تو دریا، پیاده روی تو جنگل های سبز و کنار دریاچه ها رفتن و... میشه گزینه های ما.
ما ایرانیا از این نعمت برخورداریم که در اقلیم منحصر بفرد کره زمین یعنی چهار فصل زندگی می کنیم پس انتخاب با ماست که از زیبایی های گوناگون طبیعت کشورمون تو کل سال لذت ببریم یا نه. اگر نگاهمونو درست کنیم دیگه "بد یا خوب" نداریم همشون یک قسمتی از زیبایی بی همتای طبیعت هستن که ما این فرصت رو داریم ازشون بیاندازه لذت ببریم.
این هفته در یک روز سرد زمستونی غار زیبای یخ مراد رو برای سفر انتخاب کردیم. بعد از خوش و بش پای اتوبوس با همسفرا به راه افتادیم. رستوران ساحل واریان وایسادیم تا یه صبحانه خوشمزه بخوریم. همه مشغول صبونه خوردن بودن که یهو یکی از همسفرامون، رویا خانم رو با آهنگ تولدت مبارک و کیک غافلگیر کردیم.






حسابی خوش گذشت و تولدشونو تبریک گفتیم. تو مسیر هم با هم آشنا شدیم و سواحل خشک سد کرج و رودخونه کرج که این روزا تبدیل به جوی آب شده رو دیدیم. به کهنه ده رسیدیم و بار و بنه رو جمع کردیم و راه افتادیم.









یک تخته بزرگ هم همراه خودمون برده بودیم که در غار یخ مراد قرار بدیم به عنوان پل، برای گروه های مختلفی که به اونجا میان. با کمک همسفرا تخته و وسیله های دیگه رو به لب رودخونه رسوندیم و اطراق کردیم. با توجه به خشکسالی زمستون امسال هیچ برفی روی زمین نبود که بخوایم برف بازی کنیم که بسیار ناراحت کننده بود برای هممون. نه به خاطر برف بازی که به خاطر کم آبی و طبیعت خشک امسال.






به سمت غار حرکت کردیم. دالان ها و تالارهای مختلف رو دیدم و محو زیبایی طبیعت شدیم. قندیل های کوچک و بزرگی که شکل گرفته بودن و از سقف آویزون بودن مایه ی حیرت و تعجب ما شده یود. بعد از غار نوردی و بالا و پایین رفتن در دالان ها نشستیم و در سکوت و تاریکی کامل به صدای طبیعت گوش دادیم. صدای قطره های سقف غار صدای قلب خودمون و نفس هامون...















دیگه داشت سردمون می شد که به سمت بیرون غار حرکت کردیم. به محل اطراق که رسیدیم خانم فتانه شکاریان آتیش رو به راه کرده بود و کتری رو آماده. نقسی تازه کردیم و استراحت کردیم تا دمنوش جذابمون آماده بشه. دمنوشو که خوردیم جون دوباره گرفتیم. گفتیم حالا که ما از حضور در طبیعت مهربان لذت بردیم خوبه دین خودمونو هر چند خیلی کم ادا کنیم. عده ای مشغول پاکسازی بستر رودخانه از زباله شدن و عده ای هم بیلچه بدست مشغول کاشت بذرهایی شدن که همراه خودمون برده بودیم.















با همکاری هم تونستیم یک کیسه بزرگ زباله جمع کنیم و حدود 100 تا بذر از گیاهان کوهی رو بکاریم. زنده باد به این دوستا و همسفرای عاشق.
تو مسیر برگشت نمای کهنه ده رو از بالا دیدم که خیلی زیبا بود و عازم برگشت به شهر عزیزمون کرج شدیم.
به امید دیدار خیلی زووود

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.167 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum