clear
× تصاویر و سفرنامه تورهای تابستان 93

سفرنامه تور 3.5 روزه یزد مورخ 13 الی 93/8/16

4 سال 11 ماه گذشته - 4 سال 11 ماه گذشته #1114 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور 3.5 روزه یزد و کویر خرانق
مورخ 13 الی 93/8/16
راهنمای تور: میثم کریمی نیا

ساعت 10 شب از محل قرار همیشگی مون سفری رو به مقصد شهر تاریخی یزد آغاز کردیم.
تعدادی از دوستان در تهران و میان راه به ما ملحق شدن و پس از برنامه معارفه و پخش یه فیلم در مورد جاذبه های یزد، بچه ها مشغول استراحت شدن.

صبح در نزدیکی های یزد پویا رو که از چند روز قبل به جهت شرکت تو یه همایش در یزد حضور داشت، سوار کردیم و مسیر چک چک رو در پیش گرفتیم.

این دفعه صبحونه به صورت پک مهیا شده بود که دوستان تو مسیر رسیدن به چک چک اون رو نوش جان کردند. به چک چک رسیدیم که زیارتگاه مقدس زرتشتیان است و در حوالی شهر یزد قرار داره.

وقتی در خنکای صبح که خورشید تازه از پشت کوه ها سر زده، با منظره یه زیارتگاه تو دل کوه مواجه میشی، حس عجیبی به آدم میده که توصیفش سخته.









مسیر رو از پای ماشین به سوی زیارتگاه در پیش گرفتیم و از میون بناهای وقفی مجموعه، راه بالا رو در پیش گرفتیم تا به خود زیارتگاه برسیم. برای رعایت رسوم بازدید از زیارتگاه کفش هامون رو در ورودی در آوردیم و کلاه سپیدی رو که نشانی از پاک بودن و به جهت حفظ پاکیزگی زیارتگاه هست رو بر سر گذاشتیم و رفتیم داخل.



در این زیارتگاه بخشی از دیواره کوه که بی شباهت به یک غار کوچک نیست وجود داره که در وسط اون آتشی روشنه و صدای چکه چکه های آب در فضای اون می پیچیه.
توضیحاتی به بچه ها در مورد پیشینه این محل و بخشی از آداب و رسوم زرتشتیان دادم و بعد از گرفتن عکس های یادگاری قرار شد تا سکوتی کوتاه در محل زیارتگاه تجربه کنیم. بوی دود آتیش که با بوی مواد معطری که روی آتیش ریخته شده بود و صدای چکه چکه های آب، حال و هوای خاصی داشت...

از چک چک به سمت خرانق رهسپار شدیم. مقصد بعدی ما کاروانسرای خرانق بود که قرار بود شب رو در اونجا اقامت داشته باشیم . بعد از تحویل گرفتن اتاق ها ناهار رو که یه غذای شیرازی با حال و هوای هندی! بود خوردیم و خیلی سریع مسیر کویر زیبای خرانق رو در پیش گرفتیم. کویری زیبا و بکر و خوشبختانه کمتر شناخته شده که هنوز به سرنوشت کویر هایی همچون مصر و مرنجاب دچار نشده!












بعد از رسیدن به مقصد هیزم ها و وسایل رو برداشتیم و به سوی رمل های زیبای کویر حرکت کردیم زمان زیادی از رسیدنمون به رمل ها نگذشته بود که طبیعت سر ناسازگاری برداشت و بادی شدید و ناگهانی شروع به وزیدن کرد. به دلیل طوفانی شدن هوا و وضعیت ناپدار منطقه با پویا تصمیم گرفتیم هرچه زودتر از بین رمل ها خارج بشیم. برگشتیم سمت اتوبوس و در پناه درختچه های تاق یه محل اتراق موقت که بچه ها رو از گزند طوفان حفظ می کرد درست کردیم و در کنار هم لحظات خاطره انگیزی رو تجربه کردیم.
آتیش، دور هم نشستن و حرف زدن، نوشیدن چای و صدای تنبور و البته سکوت...

شب به کاروانسرا برگشتیم و بعد از صرف یه شام این دفعه کاملا هندی! بچه ها به سمت اتاق هاشون رفتن تا استراحت یه روز پر ماجرا رو از تن به در بکنن.
فردا صبح بعد از صرف صبحانه مسیر قلعه تاریخی و بافت قدیم خرانق رو که درست دیوار به دیوار کاروانسرا بود رو در پیش گرفتیم و وارد بافت تاریخی شدیم و مسیر منار جنبان خرانق رو در پیش گرفتیم. توضیحاتی در مورد منطقه و تاریخچه اون و همینطور منار دادم و بعد از گرفتن عکس های یادگاری به سمت یزد حرکت کردیم.












پس از ورود به یزد به سمت باغ دولت آباد رهسپار شدیم. باغی زیبا و سرسبز که مثل یک نگین سبز در دل شهر کویری یزد می درخشه. از عمارت و بادگیر منحصر بفرد اون دیدن کردیم و به دوستان توضیحاتی در مورد تاریخچه بنا و نحوه کار بادگیر ها دادم و پس از گرفتن عکس های یادگاری به سمت محل اقامتمون که هتل سنتی مهر واقع در بافت تاریخی یزد بود، شدیم.


بعد از تحویل گرفتن اتاق ها و صرف ناهار پیاده روی ما در دل بافت تاریخی یزد آغاز شد. از دل بازار مسیر مسجد جامع رو در پیش گرفتیم و از اونجا از دل کوچه های آشتی کنان و خونه های کاه گلی به سمت زندان اسکندر حرکت کردیم.

توی طول مسیر به چند تا از بچه ها گفتم که کاش قسمت می شد آش گندم یزد رو هم مزه کنید که خدا سوپرایزمون کرد و قبل زندان اسکندر با محلی که عده ای در اون مشغول پختن آش گندم نذری بودن برخورد کردیم. دیگ های آش نذری که با آتیش هیزم درست می شدن و عده ای مشغول هم زدن مدام اون بودن.






به گرمی از همسفرای ما استقبال کردن و برامون آش ریختن تا بخوریم. عده ای از بچه ها هم که حاجتی داشتن مشغول هم زدن دیگ های آش شدن. خلاصه خاطره ای شد برای خودش.

بعد از اون از زندان اسکندر بازدید کردیم و دوباره از دل بافت تاریخی به سمت تکیه امیر چخماق حرکت کردیم. به مقصد که رسیدیم توضیحاتی در مورد تاریخچه تکیه داده شد و بعدش همسفرا مشغول خرید شیرینی های خوشمزه یزدی شدن اونم با چه شدتی. مثلا همین آقا شهرام خودمون یه تنه 500 هزار تومن شیرینی خرید! !29

کنار شیرینی فروشی یه آب انبار قرار داره که تغییر کاربری داده به زورخانه. تنها زورخانه ای در ایران که خانم ها اجازه ورود به اون رو دارن. ورزش کردن باستانی کار ها با صدای ضرب مرشد و حال و هوای زورخانه تجربه جالبی بود.

بعدش به سمت هتل حرکت کردیم و پس از صرف شام و تو یه تولد کوچیک که برای همسفرمون گرفته شده بود شرکت کردیم و بعدش هم پیش به سوی خواب! !41
روز آخر سفر رو با یه صبحانه توپ و سپس بازدید از آتشکده زرتشتیان یزد آغاز کردیم و بعدش رهسپار شهر میبد شدیم. شهر خورشید خانوم و مرکز سفال زیلو یزد.



نارین قلعه رو بازدید کردیم و بعدش از دل بافت تاریخی میبد و کوچه باغ ها راهمون رو پیش گرفتیم، دروازه قدیم شهر رو دیدیم و جاتون خالی تو مسیر کوچه باغ های میبد، بچه ها یه جعبه انار خریدن و همگی دلی از عزا در آوردیم. !10









بعدش سوار بر ماشین به سمت محل کارگاه های سفال و سرامیک رفتیم و بچه ها مشغول خرید شدن و با هزار مکافات راضیشون کردیم تا از خرید دل بکنن، خلاصه به سمت کاروانسرای میبد حرکت کردیم تا بچه ها بازدیدی از اونجا داشته باشن و همینطور ناهار بخورن.










بعد ناهار چون از برنامه عقب بودیم سریعا مسیر بازگشت به سمت کرج رو در پیش گرفتیم. در راه بین بچه ها یه سری مسابقات برگزار شد و البته رقابت تنگاتنگ همسفرا به پیروزی هیچ تیمی منجر نشد و دو تیم با هم مساوی شدن.

آخرای شب به تهران رسیدیم و پس از خداحافظی از همسفرای تهرانیمون به سمت کرج حرکت کردیم و قبل از نیمه شب به کرج رسیدیم تا یه سفر خاطره انگیز دیگه پایان بگیره و تنها خاطراتش باقی....
با سپاس از تمام همسفرای خوب این سفر !24

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
این کاربر یا کاربران از این مطلب تشکر کردند: بهاره عبدزاده, سمیه , بهرام, میثم کریمی نیا, منوچهر بهمنی

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

4 سال 11 ماه گذشته #1115 توسط بهرام
سلام به همه دوستان !15 همیشه به گردش و شادی !41
این کاربر یا کاربران از این مطلب تشکر کردند: راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن, سمیه , میثم کریمی نیا, منوچهر بهمنی

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

4 سال 11 ماه گذشته - 4 سال 11 ماه گذشته #1116 توسط سمیه
سلام به همتون!
برای من این اولین باری بود که کویر رو از نزدیک میدیدم. رویایی که همیشه همراهم بود. از وقتی که یادم میاد. برای این لحظه مدتهای مدیدی لحظه شماری کرده بودم. ولی مثل کورسوی نوری بود که خیلی زود ناپدید شد...
با اینکه بخشی از وجودم رو توی کویر و بخشیش رو کنار اون اتیش جا گذاشتم، اما نیرویی میگفت آروم بگیر. این سهم امروز توست..
پیاده روی توی بافتهای قدیمی، قلعه تاریخی خرانق، بازار قدیمی یزد و کوچه پس کوچه های میبد اون فضا رو برگردوند. توی کوچه های متروک قلعه خرانق به خوبی میشد توی زمان گم شد. (من خودم دو روز و اندی گم شدم!) !31
زورخونه ای که رفتیم فوق العاده بود. با چیزی که همیشه از تلوزیون دیده بودم، فرق داشت. یه جور انرژی و نشاط اصیل، یه مرام جوانمردانه، یه منش بزرگوارانه پهلوانی.. خیلی عالی بود.
تجربه خوندن کتاب هم، بخش خوب دیگه این سفر بود و آشنا شدن با دوستای خوبی که پیدا کردم.
ممنون از میثم، پویا، اقای بیگدلی، نازی خوبم، خانم دکتر و بهاره عزیز و همه همسفرای خوبم.
..آهان من یه چیز دیگه هم کشف کردم: تو این سفر ما دو تا سمیه بودیم با دو تا شال آبی خوشرنگ!! !22
..
و اینکه نمیدونم چرا بعضی از این مسئولین، به فکر گردشگرا نیستن و داربست هایی رو سر راه اونها برپا میکنن که باعث ایجاد عدم هماهمنگی هایی میشه..؟!!! :whistle:
مثلا تو همین زندان اسکندر خودمون! اونم 18 متر!! !49 !11


Attachment DSC02972.JPG not found




Attachment DSC02969.JPG not found




Attachment DSC02950.JPG not found




Attachment DSC02966.JPG not found




Attachment DSC02919.JPG not found


این فصل را با من بخوان باقی فسانه است ...
این کاربر یا کاربران از این مطلب تشکر کردند: راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن, میثم کریمی نیا, منوچهر بهمنی

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

4 سال 11 ماه گذشته #1117 توسط میثم کریمی نیا
سلام به شما همسفر خوب البرز من
امیدوارم قسمت بشه تا یه بار دیگه سفری به کویر داشته باشیم و اینبار هوا هم سر ناسازگاری نذاره و بتونی اون لذت واقعی که مد نظرت بود رو از کویر ببری.
از مسئولین تقاضا دارم این داربست ها رو سر راه گردشگرا نذارن که راهنما ها رو چند قدم به سکته نزدیک تر می کنه.
حالا میخواین بذارین مشکلی نیست حداقل داربست 18 متری نذارین! !15

من هر جا بمانم مثل آب راکد می گندم
باید مسافر بود وهمیشه در راه بود
هیچ شهری آخرین شهر نیست وهیچ چشمه ای آخرین چشمه نیست
من مرد راه و سفرم، ولگرد وکوله بار بردوش...
این کاربر یا کاربران از این مطلب تشکر کردند: سمیه , بهرام

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

4 سال 11 ماه گذشته - 4 سال 11 ماه گذشته #1118 توسط سمیه
سلام بر شما: اره، موافقم.. امیدوارم..
!40 !67

این فصل را با من بخوان باقی فسانه است ...
این کاربر یا کاربران از این مطلب تشکر کردند: بهرام, میثم کریمی نیا

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

3 سال 4 ماه گذشته #1519 توسط سمیه
وااای.. بدجور هوای یزد به سرمان زد!!! دلمان سفر یزد خواست!!

!38

این فصل را با من بخوان باقی فسانه است ...

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.242 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum