clear

سفرنامه تور روستای ماسوله مورخ 97/7/6

2 ماه 2 هفته گذشته #2012 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور روستای ماسوله
مورخ 97/7/6
راهنما: محمدرضا زمان فر


سهراب سپهری در سفر خود به ماسوله توصیف زیبایی از این شهر کرد و گفت: به ماسوله آمدیم که از ماسوله بنویسیم اما ماسوله را نمی‌شود نوشت، ماسوله را باید دید، در ماسوله زندگی باید کرد، نقاشی باید کرد، فیلم باید ساخت، شعر باید گفت.
صبح زود ...همراهان یکی یکی از راه رسیدند و با پیچ خوردن پایم سفر آغاز شد .سفری که نمیدانستم این همه خاطرات خوب را برایمان ثبت کند.
صبحانه ای دل انگیز ... در هوای خنک سحرگاه مهر ماه به تالار شهر رسیدیم که همه چیز برایمان مهیا شده بود از انواع املت و عدسی بگیر تا نان داغ و پنیر و....
خانواده ای جدید ... بعد از صبحانه در مسیر برای این که خانواده جدیدمان با هم بیشتر آشنا شوند از خودمان گفتیم و خاطرات زیبای سفر های گذشته مان گفتیم .
شهر زیتون و بادها ... به منجیل رو رودبار رسیدیم کلاس درس جغرافیا آغاز شد از سد سپید رود گفتیم و از رودهایش و باد همیشگی منجیل و دلایل به وجود آمدنش... از دور که به منجیل نزدیک میشدیم شاهد هنر نمایی ابر ها بودیم که دل بری میکردند ...
بعد از گذر از رودبار آب و هوا تغییر کرد ...
باران پاییزی ...
آهای بارون پاییزی
کی گفته تو غم انگیزی
تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی
شمال با بارانش معنی تازه ای پیدا میکند و این بار میزبان ما بود باران زییای پاییزی ... همه محو این زیبایی شده بودیم و با موزیک های خاطره انگیز داشتیم خاطراتمان را مرور میکردیم ...
روستای شمعدانی ها در مه ... به روستای شمع دانی ها رسیدیم که در مه زیبایی غرق شده بود ...



با همراهان به راه افتادیم و کلی هم از این طراوتی که به خاطر باران صبح و مه ایجاد شده بود حسابی کیفور شدیم نفسی عمیق پر اکسيژن کشیم و راه افتادیم .



آبشار خشمگین ... باران حسابی آبشار بالا درست ماسوله را پر آب کرده بود و ما هم کلی عکس های زیبا با این آبشار گرفتیم و حرکت کردیم به سمت قلب روستا .












بازار و کافه ... از نزدیک آبشار راهی به درون ده و بازار بسیار زیبایش وجود دارد .



با هم راهان پیش رفتیم و اول سری به شیرینی فروشی معروف اول بازار زدیم که کنی خر کاره و کاکا بخریم که تمام کرده بود ما هم از فرصت استفاده کردیم دسته جمعی داخل یکی از کافه های با صفای بازار چای نوش جان کردیم .

















با این که کلی از خودمان پذیرایی کرده بودیم ولی صدای شکم با شیرینی و چای نمیافتاد و نیاز به غذا داشت . این بود که ماسوله را بدردو گفتیم و حرکت کردیم ...
هتلی در میان باغ چای ... میزبان نهار ما هتل معین بود که کارکنان استقبالی گرم از ما کردند و غذایی دبش نوش جان کردیم .







دسر کلوچه فومن ... نمیشود از فومن گذشت و کلوچه های داغ آن جا را نوش جان نکرد ما هم دیدیم که برای دسر بسار مناسب میباشد و با چای تازه دم گیلان نوش جان کردیم .
خدا نگهدار باران زیبا ...در مسیر برگشت همکارم خانم بوذری کلاس درسی در مورد توربین های بادی و انرژی تجدید پذیر برای هم راهان برگذار کردند و ادامه مسیر با شادی و بازیهای گروهی گذشت .
جاده های آشنا ... جاده ها کم کم آشنا تر میشد که خبر از رسیدن به خانه را میداد . در معاد گاه البرز من جایی که سفر را آغاز کردیم ((آغاز راهی که پایان ندارد)) یاران را بدرود گفتیم به امید دیدارشان در سفرهای آینده ...
سپاس از همراهی همکارم خانم سحر بوذری ... دلتون همیشه شاد و لبتون همیشه خندان ...
محمدرضا زمانفر

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.107 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum