clear

سفرنامه تور آبشار آلوبن مورخ 97/7/13

2 هفته 17 ساعت گذشته - 1 هفته 6 روز گذشته #2017 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور آبشار آلوبن
مورخ 97/7/13
راهنما: محسن کاظمی


بنام حضرت دوست
پاییز حال و هوای دل ادم ها رو عوض میکنه ... پاییز اگه غروب جمعه تو خونه باشی غربت تموم دلت رو میگیره .. پاییز فصل دلتنگی و عاشقی کردنه ..
ما چرا خونه بمونیم ؟ این حکایت جمعه پاییزی ماست به جنگل و رود و کوه در گیلان زیبا ...
صبح ساعت ۵ همه رفقا جمع شدیم کاپیتان جدید هم اومده بود یه عده ایی رو اصلا نمیشناختیم و یه عده هم که رفقای خیلی قدیم بودن رفتیم به سوی قزوین بعد صبحانه یه کم یخ ها آب شده بود و وقت معارفه کلا انگار همه چند ساله همو میشناسیم .چقد خاطره بازی کردیم و گپ و گفت و خنده و حتی بحث ازدواج جوانها و پیرها هم شد .



رسیدیم امام زاده هاشم عظیم لیدر محلی در انتظارمون بود . با توجه به احتمال بارندگی شدید در بالادست آبشار و هشدار ها چند دقیقه ایی دور از چشمان بقیه من و عظیم بحث کردیم که چه کنیم سفر هم جذاب باشه و هم بی خطر . تصمیم بر این شد از یه مسیر جایگزین تو جنگل برای رسیدن به ابشار استفاده کنیم که حداقل یه جنگل نوردی خوب انجام بدیم .
نیسانهای آبی و جذاب آماده بودن ما رو بردن تو دل جنگل و ما غرق در زیبایی اون .. پشت نیسان آوازه خوان رفتیم تا ابتدای مسیر ...






پیاده روی رو شروع کردیم زدیم به دل جنگل . گل و لای بارون قبلی کار رو سختتر کرد عبور از یه چشمه و رودخونه کوچیک در ابتدای مسیر خیلی جداب بود غافل از اینکه همینجا هنگام برگشت یکی از معضلات ما خواهد شد .





رفتیم و رفتیم با پای لخت کفش بدست ، چوب بدست تا رودخونه رو رد کنیم برسیم آبشار اما سیل در راه بود و من با دیدن رودخونه با گل و لای فهمیدم بالا دست سیل در جریانه تصمیم سختی بود که بدون استراحت برگردیم ولی باید برمیگشتیم .تو برگشت استراحتی و سکوتی کردیم که انرژی رو دوچندان کرد ...






به پل چوبی رسیدیم که دیگه آب زلال نداشت و حجم آب هم زیاد شده بود هر لحظه امکان تخریب هم وجود داشت تک تک همسفران رو من و عظیم و پرهام عزیز عبور دادیم به سلامت و رفتیم خونه محلی ...


نگم براتون ناهار کته و قرمه و میرزا قاسمی چه غذایی اخه .‌‌...مگه لذتش تموم میشد ..


ناهار که تموم شد بارون شروع شد ... یه بارون میگم یه بارون میشنوید ... خلاصه با تجهیزات قدیمی و مدرن و پلاستیک و سفره و اینا پوشوندیم خودمون رو و سوار بر مرکب که همون نیسان آبی ها باشن ۲۰ دقیقه تو بارون رفتیم تا اتوبوس . تو مسیر برگشت دیگه همه با هم رفیق بودن چالش جنگل و بارون باعث شده بود رفقا همه با هم یک دل شده بودن و انگار که صد ساله رفیقن.. ما هم گفتیم و خندیدیم و شادی کردیم ... خدا رو شکر میکنم که تمام همسفرام به سلامت برگشتن .. دم همشون گرم که با تمام وجود به هم کمک کردن و معنی ایثار رو به تصویر کشیدن .. از پسر ۳ ساله تا همسفر ۷۰ ساله ... خاطره این روز پر چالش تا مدتها در ذهنمون خواهد بود . پرهام عزیز هم که امروز تو سفر کنار من بود هم تجربه خوبی کسب کرد هم کلی یار و یاور من بود با صبوری .. دیگه رسیدیم کرج ...
سفر پایان ندارد این جمله رو یادتون باشه ... بسیار سفر باید تا پخته شود خامی .. عشق و برکت همراه تک تک شما دوستان ...

یا حق
محسن کاظمی
۱۳ مهر ۹۷

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.150 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum