clear

سفرنامه تور لاهیجان گردی مورخ 97/7/13

2 ماه 6 روز گذشته - 2 ماه 5 روز گذشته #2018 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور لاهیجان گردی
مورخ 97/7/13
راهنما: وحید شعبانی
سفرنامه: فتانه شکاریان


و دوباره سفر....
و چه دلربا سفری که از همان سپیده دم با نوازش بوی باران پاییزی شروع شود..
طبق روال و رسم همیشگی‌ در سیاهی آسمان صبح منتظر همسفرانمان بودیم تا گرد هم آییم و به سمت لاهیجان ، عروس گیلان حرکت کنیم.
با طلوع خورشید و نمایان شدن روز به شهر قزوین رسیدیم و برای صبحانه توقف کردیم.پس از صرف صبحانه به مسیر خود ادامه دادیم.
و حال دیگر زمان اشنایی یاران است ، و چه خوش است اشنایی که با سوپرایز باشد آن هم هنگامی که راهنما خود را معرفی میکند و از تولدش میگوید،و جمعی از یاران قدیم با خواندن شعر تولد و کیک و بادکنک به سمتش می آیند.
بعد از سوپرایز تک تک یاران شروع به معرفی خود میکنند و از آرزوهایشان میگویند.چه قلب های رئوفی و چه آرزو های نابی در قلب هایشان جای دارد.
واقعا چه خوب میشد اگر کودک فقیر وجود نداشت،یا اگر کودکی‌ دور از خانواده نبود و چه بسا آرامشی همه جا را فرا میگرفت اگر جنگی وجود نداشت ...
محو سبزی خیره کننده مناظر بودیم که صدای برخورد باران به شیشه ، ما را از آرزوهایمان رها کرد .دیگر به لاهیجان و مجموعه کاشف السلطنه رسیدیم تا موزه تاریخی چای ایران را ببنیم از کاشف السلطنه گفتیم کسی که چای ، این نوشیدنی باب میل را به ایران آورد. موزه را بازدید کردیم و عکس گرفتیم .






به سمت بام لاهیجان رهسپار شدیم ...


در بام ، سبزی و سر زندگی شهر خود را بیشتر نمایان می‌کرد.از مناظر لذت بردیم و لحظه های شادمان را ثبت کردیم و به سمت آبشار رهسپار شدیم .
عده ای از یاران پیاده به سمت آبشار شیطان کوه راه افتاندن و دیگران ترجیح دادن با اتوبوس بروند.


در مسیر پیاده روی همانطور که قدم میزدیم و از نفس کشیدنمان در هوای پاییزی لذت می بردیم باران نم نم‌ نوازشمان میکرد در این فکر بودیم که چه نوازش به موقعی ، کل وجودمان پر شده بود از حس و حال پاییزی ودر حال هوای خود بودیم که آسمان غرید ، دیگر باران سیلی میزد اما با مهربانی ، باران انقدر شدید بود که ما ناخودآگاه قدم هایمان تند،تند،تند تر میشد . تا به پایین رسیدیم همه خیس شده بودیم انگار که با لباسهایمان ساعتها در استخر لاهیجان شنا کرده ایم . همچنان باران می بارید و ما منتظر اتوبوس وهمراهان دیگرمان بودیم .زیر باران میگوییم میخندیم عکس میگیریم تا اتوبوس برسد .
باران انقدر شدید است که فرصت بازدید از جای دیگر به ما نمیدهد به سمت مزرعه چای میرویم جای که قرار است در آنجا نهار را نوش جان کنیم.
از شدت باران ، یاران فقط میدوند تا به سر پناه برسند. از خوش روزگار متوجه میشویم که در کنار رستوران مزونی هست. برخی از یارانِ پیاده سوارِ ما به خرید لباس مشغول میشوند تا از شر سنگینی و خیسی لباس هایشان راحت شوند.



بعد صرف نهار باران نم نم قطع شد و توانستیم از مزرعه و کارخانه چای دیدن کنیم. مزرعه را دیدیم با انواع چای آشنا شدیم به سمت کارخانه که در کنار مزرعه بود رفتیم به کارخانه که رسیدیم دوباره باران نوازشگر ، شروع شد. کارخانه را بازدید کردیم و چای خوش بو و طعم لاهیجان خریداری کردیم قصد رفتن به اتوبوس داشتیم که باران شدت گرفت. چه رحمتی و چه بارانی!! شهر شده بود جویبار و همه جا را آب گرفته بود.


به سمت کرج راه افتادیم در راه شعر خواندیم و گپ زدیم تا ترافیک بارانیمان را احساس نکنیم. آخر شب به مقصد رسیدیم و دیگر موقع رفتن است...
تا دوباره بدرود ...

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.323 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum