clear

سفرنامه تور روستای ماسوله مورخ 97/7/20

6 ماه 1 هفته گذشته - 6 ماه 1 هفته گذشته #2021 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور روستای ماسوله
مورخ 97/7/20
راهنما: امیر گوهرشناس


پاییز، بارون، برگ ریزون، انرژی مثبت و از همه مهمتر همسفران خوب، همه آماده بودند برای یک سفر با حس خوب.
مهر ماه از نیمه گذشته بود و چیزی به وسطای پاییز نمونده بود. سحرگاه آدینه ۲۰ مهر طبق برنامه مشخص شده قرار بود تا به هدف بازدید از روستای زیبا و تاریخی ماسوله سفر یک روزه ای به استان همیشه بهار گیلان داشته باشیم.
همسفران یکی پس از دیگری آمدند و جمع ما کامل شد و سفر ما آغاز ... به سوی قزوین حرکت کردیم، نزدیک قزوین در رستوران تالار شهر برای صبحانه توقف کردیم .صبحانه را نوش جان کردیم و با انرژی زیاد سوار ماشین شدیم و به راه خود به سمت استان گیلان ادامه مسیر دادیم.



به رسم شیرین سفر، همسفران با همدیگر آشنا شدند و همگی همانند یک خانواده، پیمان دوستی با هم بستیم. به راستی که همسفر خوب از خود سفر مهمتره ... پیچ و خم جاده رو پشت سر گذاشتیم و هوا کم کم روی پاییزی خود را به ما نشان میداد . به ماسوله رسیدیم. هوای خنک، درختانِ رنگ باخته، بوی نم باران، نسیم پاییزی، تمامی موجودات به ما خوش آمد میگفتند.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو سفر کنی و به غفلت ننشینی



بوی نم کاهگل در تمامی کوچه پس کوچه های ماسوله ، دیوانه کننده بود .


گام به گام پیش رفتیم و با تماشای چشم اندازهای مختلف در روستا شور و اشتیاق ما فزونی میافت. بارون پاییزی عاشقانه بر ما فرود میآمدند و چهره زیبای طبیعت ، دست دوستیش را به سوی ما دراز کرده بود.
به سمت بازار رفتیم ، بازار ماسوله مهمترین بخش این روستا میباشد و حال و هوای خاص خودش را دارد. بوی نان محلی تازه ، بوی جگر و کلوچه محلی و لذت خوردن آش در زیر باران تمام کننده خوش بودن در پاییز هست.



راه آبشار را پیش گرفتیم. در انتهای روستا آبشار قرار گرفته که دیدنش خالی از لطف نیست. بخاطر بارندگیهای این روزها ، حجم آب آبشار بیشتر از قبل بود.


روز از نیمه گذشته بود و دیگه باید ماسوله را بدرود میگفتیم.


این روستای کهن را ترک کردیم و برای خوردن نهار بسمت رستوران هتل معین حرکت کردیم.
باقالی قاتق، میرزاقاسمی و ماهی از جمله غذاهای شمال کشور هست و نمیشه به شمال سفر کرد و حداقل یکی از غذاهای این منطقه را نوش جان نکرد.



بارون پاییزی هم کماکان با ما همراه بود . پس از نهار به فومن رفتیم تا از یکی از سوغاتی های خاص فومن ، به نام (کلوچه فومن) را بخریم .
داغ و تازه در کنار چای ایرانی زیر بارون ...
ساعت به ما میگفت که روز از نیمه گذشته و وقت رفتن فرارسیده. سوار بر ماشین به رهبری کاپیتان سید شدیم و استان همیشه بهار گیلان را تا دیدار دوباره ترک کردیم . در راه با خوشی و خاطرات فراوان چند ساعتی را سپری کردیم و اوایل شب به کرج رسیدیم . با سپاس از دوست و همکار خوبم آرمان نظری و تمامی همسفران گرامی ...
سفر پایان ندارد ...
( امیر گوهرشناس )

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.354 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum