clear

سفرنامه تور روستای حسنجون مورخ 97/8/4

3 هفته 15 ساعت گذشته - 3 هفته 15 ساعت گذشته #2032 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور روستای حسنجون
مورخ 97/8/4
راهنما: محمدرضا زمان فر

امروز 4 آبان ماه طبق معمول که همه جمعه ها در خانه استراحت میکنند ما طبیعت دوستان گویی روی میخ خوابیده ایم و باید برخیزیم تا به سوی ذات خودمان برویم جایی که از آن زاده شدیم از خاک و آب، جایی که درختان در وجودمان ریشه دارند... امروز مقصد ما یکی از روستاهای نزدیک کرج در منطقه زیبای طالقان به نام حسنجون هستش .
روستایی که گردشگران زیادی رو به سمت خودش کشونده به خاطر باغ های زیبایش و رود دائمی که قلب تپنده این محل هستش ولی بیشتر کوچه باغ های روستا مسیر عبور برای رسیدن به یکی از قلل زیبای البرز بوده و این قله زیبا نامش شاه البرز هستش که به خاطر بارندگی ، امروز سفید پوش شده.
در زیر باران دل انگیز پاییزی همراهان جمع شدیم و به سوی صبحانه حرکت کردیم صبحانه را که نوش جان کردیم دیگر در مسیر زمان آشنایی بود متوجه شدیم که کادر درمانی کاملی در بین همسفران عزیز داریم از دکتر و پرستار بگیر تا متخصص رادیولوژی که کاملا توانمندی راه اندازی یک مرکز پزشکی موجود بود .
البته از کادر آموزشی مخصوصا خانم معلم های گلمون نمیشه گذشت که با انرژی بالاشون شور حال خاصی به گروه بخشیده بودن .
گرم صحبت و معارفه بودیم که به طالقان رسیدیم و کمی بالاتر ابتدای روستای حسنجون .
کوله ها بر دوش حرکت کردیم جایی که میزبان محلی ما با اسب و سگ زیبایش انتظار ما را میکشید .باران کمی آرام گرفت و ما فرصت این رو داشتیم که در کوچه باغ های زیبای طالقان قدمی بزنیم زیر درختان گردو که کاملا رنگ زرد به خودشون گرفته بودن .






در دامنه کوه بالا رفتیم جایی که فقط صدای پرندگان بود باد دقایقی چشمانمان را بستیم و سکوت کردیم تا این بار طبیعت سخن بگوید از زبان کبک ها از زبان نسیم که در لای درختان میپیچید و گاه گاه برگ های پاییزی را با خود به زمین میآورد جایی که از آن سر براورده بودند به آن باز می‌گشتند تا در بهار دوباره سبز شوند حسی ناب بود که با همراهی یاران چند برابر شد و به ارتفاعات رفتیم جایی که ده حسنجون و طالقان همه یک جا معلوم بودند .


























چند عکس زیبا گرفتیم و به باغ آقا کیوان بازگشتیم . فریبا خانم هم زحمت دم نوش ترکیبی سیب و پونه کشیده بود و چای هم که روی آتش به راه بود
چای نوشیدیم و نهار که در دل طبیعت زیبا حسابی میچسبد .



بعد از نهار دیگر آسمان به ما گفت که زمان رفتن است و فرجه گشت و گذار به پایان رسیده . در زیر رگبار با سرعت به اتوبوس رسیدیم و در مسیر هم از سوغات طالقان که لبنیات ارگانیک و بسیار خوشمزه است هم بی بهره نماندیم .کمی شادی و نشاط در برگشت گویی تشکر از خداوند است برای این طبیعت زیبا ... با آشنا شدن جاده ها دیگر فهمیدیم که یک روز پر خاطره به پایان میرسد . همه هم صدا نوای ای ایران را سر دادیم به امید آبادی دوباره وطن عزیزمان .
در میعاد گاه البرز من جایی که سفر را آغاز کردیم ((آغاز راهی که پایان ندارد)) همراهان را بدرود گفتیم به امید دیدار در سفری دیگر ...
تشکر فراوان از همکارم خانم سحر بوذری و همسرشان که در این سفر مرا یاری کردند.
دلتون همیشه شاد و لبتون همیشه خندان ...
محمدرضا زمانفر

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.156 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum