clear

سفرنامه تور غار بورنیک 97/08/11

1 هفته 6 روز گذشته #2038 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور غار بورنیک
مورخ 97/08/11
راهنما: محمدمهدی امینی زاده




پاییز
وفادار ترین فصل خداست
حافظه ی خیس خیابان های شهر را
همیشه همراهی می کند
لعنتی، هی می بارد و می بارد…
و هر سال
عاشق تر از گذشته هایش
گونه های سرخ درختان شهر را
می بوسد و
لرزه می اندازد به اندام درختان
و چقدر دلتنگ می شوند برگ های عاشق
برای لمس تن زمین
که گاهی افتادن
نتیجه ی عشق است…

دومین جمعه دومین ماه عروس فصل ها هم آمد و دوباره بی قرار طبیعت شدیم .
قرار بود غار جدیدی رو تجربه کنیم البته با یاران قدیمی البرز من و بعضی از دوستان جدید که اونا هم الان جزء یاران قدیمی شدن .
هنوز خورشید خانم سلام نکرده بود که مشغول آشنایی با همسفران بودیم وحضور همسرم هاجر برای اولین بار در تور های البرز من، معارفه امروز رو برای من کمی متفاوت کرده بود .
قرار بود همسفران در مورد نامرئی شدن و پرواز کردن صحبت کنن که از خارجه و کهکشان و ترکیه سر درآوردیم .
بعد از صبحانه به اندازه دو تا موزیک با روستای مقصد فاصله داشتیم و تا به خودمان جنبیدیم صدای خش خش برگ های رنگارنگ در زیر پای همسفران داشت سکوت کوچه باغ های روستا رو می شکست.









تعبیر عروس فصل ها برای پاییز مناسب ترین تعبیر قابل وصفه. ترکیب چهار رنگ سبز و زرد و نارنجی و قرمز ، ده ها و بلکه صدها رنگ مختلف رو می سازه و چشم ها رو نوازش میده و آدم رو مجبور به تعظیم در مقابل خالق این همه زیبایی می کنه .











یک ساعتی از کنار باغ ها گذشتیم ولی برای دیدن زیبایی های غار باید می زدیم به کوه و ارتفاع که همسفرای مشتاق این یک ساعت پر شیب رو هم پشت سر گذاشتن و بالاخره رسیدیم به غار .





کلاه و چراغ رو نصب کردیم و وارد غار شدیم . ورودی غار دهانه نسبتا بزرگی داشت و دهها پله با شیب تند . نوری که از دهانه غار به داخل منعکس می شد تقریبا تا پایین پله ها رو روشن می کرد ولی از اونجا به بعد دیگه تاریکی مطلق بود .
خانم کریمیان ترجیح دادن پایین پله ها بمونن و از زیبایی های اطراف دهانه غار لذت ببرن و دخترشون سمیه و شیوا یک نفر دیگه از همسفرامون با ایشون همراهی کردن که تنها نباشن .
مهدخت هم تو مسیر کوهپیمایی خیلی مقاومت کرد و لی به کمک نمک و شکلات بالاخره خودشو آماده غارنوردی کرد .
صدای چک چک قطرات آب و برخوردشون با کف غار شنیده می شد و مسیر سنگلاخی غار رو نمناک و لغزنده کرده بود .
مسیر تردد غار با نخ های پلاستیکی مشخص شده بود و اگر کمی از مسیر نخ ها فاصله می گرفتی عبور سخت می شد. بعضی از همسفرا اولین تجربه غار نوردی شون بود و تر کیبی از ترس و هیجان و لذت رو تجربه می کردن ولی همراهی حمید نیک پی و امیر گوهر شناس عزیز دل همه رو قرص کرده بود و
پس از عبور از چند معبر و گرفتن چند تا عکس همگی داخل یکی از تالار ها جمع شدیم و همسفرا به خیال اینکه مسیر اصلی مستقیمه کمی جلو رفتن و دیدن که مسیری وجود نداره و از اینجا بود که کمی وارد چالش شدیم .



یک حفره نسبتا کوچک و‌ انحرافی و نه چندان مشخص از گوشه ای از غار مسیر ما رو تعیین می کرد و از اونجا که تنگ و شیب دار بود باید چند متری رو می خزیدیم و از میان سنگ ها عبور می کردیم .
نفر به نفر خزیدیم و هیجانش رو فقط همسفرا می تونستن توصیف کنن .
نیلوفر و لادن و امیر هم با اعتماد به نفس بالایی از معبر ها عبور می کردن و رضا آتشنشان عزیز هم خیلی کمک حال مون بود و دوباره تالار بعدی و در طول مسیر چکنده و چکیده های آهکی خودنمایی می کردن و زیبایی های غار رو دو‌چندان کرده بودن و ناگهان به حفره ای رسیدیم که هم خیلی باریک بود به اندازه عرض بدن و هم شیب دار و عبور از اون به شرایط خاصی نیاز داشت .بنابراین ترجیح دادیم که جلوتر نریم اما رسول و آویشه و شبنم دلشون نیومد از عکس کنار حفره باریک بگذرن و سمیه هم غرق در هیجان بود .
کمی در مورد پیدایش غارها و انواع غار ها صحبت کردیم و مثل همیشه میلاد عزیز با صدای گرمش حس خوبی برامون ایجاد کرد .



سکوت داخل غار هم جزء تجربه های به یاد موندنیه به خصوص اگه با تمرکز و آگاهی همراه بشه و این موضوع برای امیر خیلی جذاب به نظر میومد و شادی معصومه خانم هم در همه حال بروز می کرد و مریم سومین تجربه خودش رو مرور می کرد و با خودش خلوت کرده بود . کمی تجدید قوا کردیم و آماده برگشت شدیم و دوباره مسیر نخ ها رو دنبال کردیم و از معبر ها عبور کردیم و حمایت حسام در انتهای صف همسفرا مشهود بود .خزیدیم تا بالاخره روشنایی از دور خودی نشون داد و پله ها نمایان شدن .
گیتا خانم و آقا کیومرث هم از پیمایش امروز راضی به نظر میومدن.
خروج از تاریکی و ورود به نور و‌روشنایی تجربه خوبیه و مینا و بهمن این تجربه خوب رو حس کردن و مریم و‌ آقا کیا هم مغرور این پیمایش غرور آفرین به نظر میومدن .
و تمام این احوالات رو هدی با دوربین جادویی خودش ثبت می کرد .
به دهانه غار رسیدیم و به طرف پایین کوه حرکت کردیم .
حمید و امیر عزیز آتشی بر پاکردن و ناهار خوردیم و طعم چای بعد از ناهار با پونه های نسرین به یاد موندنی شد .







کم کم باید راه رفته رو برمی گشتیم و به شهر و دیارمون می رسیدیم و گرمی لحظات باز گشت مثل همیشه دل هممون رو گرم کرد و مسابقه مهیج دابسمش رو سمیه و میلاد به اتمام رسوندن و کم کم به محل قرار صبح رسیدیم و یه برگ دیگه از دفتر خاطرات سفرهای البرز من ورق خورد و این دفتر پایان ندارد .
از همراهی همکاران عزیزم حمید نیک پی و امیر گوهر شناس عزیز که در همه حال پشتیبان من بودن تشکر می کنم و از همه همسفران صبورم سپاسگزارم و‌ به امید دیدار مجدد همه دوستان .

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.162 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum