clear

سفرنامه تور دریاچه لاکان مورخ 97/8/25

3 هفته 10 ساعت گذشته #2050 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور دریاچه لاکان
مورخ 97/8/25
راهنما: علیرضا تراب زاده


گیلان ، استانی با دریاچه های فراوان است . یکی از زیباترین دریاچه های این استان دریاچه سقالکسار است . این دریاچه زیبا در نزدیکی شهر رشت و بعد از بقعه آقا سید شریف قرار گرفته است . روستای سقالکسار به شهر رشت بسیار نزدیک است . برای دیدن یکی از دریاچه های زیبای ایران باید به روستای سقالکسار برویم ؛ روستایی در 15 کیلومتری جنوب رشت در دهستان لاكان که مردمی خونگرم و مهمان نواز دارد . مردمی که به دامپروری ، زراعت برنج و پرورش ماهی مشغولند و در محیطی باصفا زندگی می کنند .
در کنار این روستا، سد خاکی سقالکسار، دریاچه ای در منطقه جنگلی به وجود آورده است که گردشگران را از دور و نزدیک به سوی خود می کشاند . ارتفاع دریاچه از سطح دریا 64 متر است که با طولی در حدود 600 و عرض 500 متر در این منطقه خودنمایی می کند . آب این دریاچه از بارش ها و چشمه های اطراف تامین می شود. واژه سقالکسار از سه واژه سقا، لک و سار، تشکیل شده است. سقا به معنای محل آبخوری و لک و سار نام دو پرنده زیباست که دریاچه آنها را سیراب می کند. پس این واژه یعنی محل آبخوری لک و سار.
به به قراره جمعه 25 آبان 1397 بريم به اين منطقه ، سفري در پائيز هزار رنگ به شمال كشور ...
ساعت 3 نصف شب بود از خونه زدم بيرون ، بارون شديدي ميزد ،‌ بايد صبر ميكردم تا اتوبوس برسه ،‌ ساعت 3:20 بود اتوبوس اومد و به سمت تهران راه افتاديم تا بچه هاي تهران رو سوار كنيم . من بودم و كاپيتان حشم دار و آقاي ساساني . كلي از خاطرات سفر قبلي كه با هم رفته بوديم كوير مرنجاب صحبت كرديم تا رسيديم تهران . ساعت 4 رسيديم فلكه دوم صادقيه و 4 نفر از دوستان رو سوار كرديم و به سمت كرج برگشتيم تا بقيه دوستان رو جلوي دفتر زيارت كنيم . توي ترمينال ايستاديم و كاپيتان صورت وضعيت ماشين رو گرفت و حركت كرديم و حدودا ساعت 4:45 بود جلوي دفتر توقف كرديم. بعضي از دوستان رسيده بودن و سوار اتوبوس شدن و يكي دو نفر هم كمي با تاخير رسيدن . يكي از همسفران ، خانم جلالي ، هم كه كنسل كرد و نيومد . آقاي شهرياري و خانمشون هم اومده بودن دخترشون رو بدرقه كنن و خيلي هم سفارش كردن و منهم خاطر جمعشون كردم كه با خيال راحت به منزل برگردن و خلاصه ساعت 5:15 راه افتاديم .
زير بارون تا خوده قزوين ... ساعت 7 رسيديم رستوران و براي صرف صبحانه پياده شديم . يكي از همسفران آقاي عليخاني كه قرار بود قزوين سوار بشه ، شب قبلش تلفني با هم هماهنگ كرده بوديم و در رستوران به ما پيوست . بعد از نوش جان كردن صبحانه به سمت استان سر سبز گيلان و شهر باران راه افتاديم . مراسم معارفه شروع شد و طبق معمول دوستان يكي يكي بعضيا هم دوتا دوتا اومدن از خودشون گفتن و با هم آشنا شديم . با خانواده آقايان واشقاني و فرناق ، خانم استيري ، آراد ، شيوا و دو تا مريم و بهمن (بهمني) و امير حسين ،‌آقاي سعيدي عزيز ، آقاي صياديان و فريبا خانم و فرزانه و ياسمن شيرازي و بقيه دوستان و مخصوصا شيدا ي پنهان ..... در فضائي پر از نشاط و چالش اسامي نفرات قبلي ، ‌ معارفه انجام شد ، حالا ديگه يه خانواده شده بوديم . توقفي كوتاه در امامزاده هاشم و تلاش ... و بعد هم موسيقي و نشاط ،‌ كمي هم توضيحات در خصوص درياچه . ساعت 11 رسيديم درياچه لاكان .






نم نم بارون ميزد روي سطح درياچه و منظره قشنگي رو جلوي چشمامون به تصوير مي كشيد .


عكساي هنري شروع شد . من در انتهاي گروه از پشت سر ميومدم و شاهد عيني عكاسي ...








به علت بارندگي و گلي بودن زمين امكان اتراق در جنگل نبود و مجبور بوديم در اطراف همون درياچه نزديك آلاچيقها اتراق كنيم .





از پياده روي در اطراف درياچه و مرداب به سمت آلاچيقها برگشتيم و بچه ها دسته دسته زيراندازاشون رو پهن كردن و مشغول ناهار خوردن شدن .





منم از فرصت استفاده كردم و پريدم براي كاپيتانها ناهار سفارش دادم و براشون بردم . ناهار رو خورديم و ساعت 3 بعد از ظهر بعد از شستن كفشها كه پر از گل بود سوار اتوبوس شديم و به سمت پارك جنگلي سراوان رفتيم كه البته جزو برنامه نبود ولي رفتيم .. هوا خيلي خوب بود و پارك خيلي شلوغ ...


عسل و نسترن هم حسرت ميخوردن چرا صف قايق شلوغه و نميتونن سوار قايق بشن و روي اين درياچه كوچيك و سبز و زيبا قايق سواري كنن .








چون قرار بود ساعت 4 حركت كنيم . خلاصه 4:15 راه افتاديم و بعد از گذشتن از پليس راه ساعت 17 براي خريد سوغاتي توقف كرديم و بچه ها زيتون و سير و كلوچه خريدن و مجددا به راه کردیم . ساعت 18:40 هم توقف كرديم براي استراحت و تلاش مجدد و استفاده از سرويسهاي بهداشتي تا ساعت 19 و ادامه مسير و قطع شدن باندها .... تا ساعت 21:40رسيديم كرج و با دوستان خداحافظي كرديم و يك سفر و يك روز خاطره انگيز هم گذشت و انصافاً هم خيلي خوش گذشت . جاي كساني كه دوست داشتيم باشن ولي نبودن هم خيلي خيلي خالي ... راستي كسي شيدا رو پيدا نكرد ؟!
و در نهايت به قول سعدي شيرين سخن : هر كه سفر نمي كند دل ندهد به لشگري ...

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.213 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum