clear

سفرنامه تور غار دربند و روستای استخرگاه مورخ 97/9/1

2 هفته 8 ساعت گذشته - 2 هفته 8 ساعت گذشته #2054 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور غار دربند و روستای استخرگاه
مورخ 97/9/1
راهنما: محمدرضا زمان فر



پاییز را دوست دارم…

ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻩ!

ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﻟﺮﺯ ﮐﺮﺩﻩ!

ﺑﻐﻀﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ!

ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ !

ﻣﻦ، ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﺐ ﻭ ﻟﺮﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻢ!

ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﻋﺮﻭﺱ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .

ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ؛ ﻟﻪ ﻧﮑﻨﻢ؛ ﺑﺮﮔﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ

ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻧﻔﺲ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻧﺪ …!!!

پنج شنبه بود
اولین روز آذر ماه
امسال آبان حجت را بر ما تمام کرد با باران هایش حسابی گل کاشت . در اولین روز آذر ماه به گوشه ای از ایران زیبایمان رفتیم که حاصل دست رنج آبان را ببینیم . مقصد غار دربند رشی گیلان بود و روستایی در نزدیکی اش که مفصل از زیبایی هایش خواهم گفت . 5 صبح آفتاب در خواب ناز بود که همراهان وقت شناس آمدند و سفر آغاز شد . طبق معمول موزیک های لایت من و خواب قبل از صبحانه ، ولی این بار آهنگ گل مریم کمی زودتر در گوش هایمان طنین انداز شد که یاران طلوع ارغوانی آفتاب را از پشت البرز کوه شاهد باشند .

صائب تبریزی شعری زیبا در مورد طلوع دارد که میگوید :
روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین
صبح سفید چون شود، خنده نما که همچنین...

هر که بگویدت که شب صبح امید چون شود
زلف ز روی همچو مه دورنما که همچنین...

هر که بپرسدت که چون مهر طلوع می‌کند
جام صبوح خورده از خانه برآ که همچنین...

تالار شهر قزوین میزبانمان بود . برای صبحانه که انصافا میزبان شایسته ای هم بود . صبحانه ای مفصل نوش جان کردیم و حرکت کردیم .





مسیر برایمان کوتاه شد با آشنا شدن هم راهان تا به خودمان آمدیم منجیل بودیم . برای یاران از منجیل و رودبار و آب هوای منطقه دقایقی صحبت کردیم . با هنرمندی کاپتان از پیچ و خم ها گذشتیم تا ابتدای مسیر پیاده روی ...




مسیرمان پا کوبی باریک در بلندای دره ای زیبا بود .



و تمام این زیبایی ها هم از بالا زیر لنز محمد جان همسفر هنرمندمان ثبت میشد . گله های گوسفندی که چرا میکردند و درختان پاییزی ...




























محو تماشا بودیم که به غار رسیدیم .



کلی عکس های زیبا گرفتیم و با هلی شات (درون) محمد بای بای کردیم و زیباترین قسمت دیدار غار هم سکوت و مدیتیشن درون غار بود که مهدی جان زحمتش رو کشید و خیلی هم حال همه خوب بود عالی شد .


از غار حرکت کردیم به سوی استخرگاه زیبا ... اوایل روستا اتوبوس را پارک کردیم و در این روستای سنتی زیبا قدم زدیم .



همه چیز بوی اصالت و سادگی میداد چیزی که کمتر این روزها در زندگی شهری می بینیم .



این زیبایی ها با رسیدن به جنگل منحصر به فرد پاییزی دقیقا زمانی که پاییز به اوج زیبایی خود رسیده کامل شد . من و هم سفران محو تماشا شده بودیم و تا توان در انگشتان بود عکس گرفتیم و حتی مواردی هم داشتیم که توان داشتند ولی حافظه رم اجازه گرفتن عکس های بیشتر نمیداد .
آقا مهدی عزیز هم که مشغول درست کردن آتش و دم نوش بود که بعد نهار و کلی عکس های زیبایی که گرفتیم شدیدا چسبید .




این روستای بکر و زیبا را بدرود گفتیم و به سوی خانه روانه شدیم .



در مسیر منجیل توقفی جهت خرید عصرانه داشتیم و ادامه مسیر هم به شادی و بازی گذشت .
جاده های آشنا خبر از رسیدن به منزل میداد و بر اساس سنت من در تورها همه هم صدا نوای ای ایران ای مرز پر گهر را سر دادیم به امید آبادی ایران زیبایمان . تیم نظرآباد را هم در پل نظرآباد و بقیه هم راهان را در میعاد گاه البرز من بدرود گفتیم ... جایی که سفر را آغاز کردیم ((آغاز راهی که پایان ندارد)) دست یاران را به محبت فشردیم به امید دیدارشان در سفرهای دیگر ... تشکر ویژه از محمدمهدی امینی زاده همکار عزیزم ، بابت یاری در این سفر ... دلتون همیشه شاد و لبتون همیشه خندان ...
محمدرضا زمانفر

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.113 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum