clear

سفرنامه تور قلعه رودخان مورخ 97/9/2

2 هفته 8 ساعت گذشته - 2 هفته 7 ساعت گذشته #2055 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور قلعه رودخان
مورخ 97/9/2
راهنما: امیر گوهرشناس


کسیکه گمان میکند برگ ریزان پاییزی به معنای مرگ برگ هاست
هرگز رقص ان ها را در روزهایی که باد می وزد ندیده است...

دوم آذر هست و پاییز حسابی خودشو تو دل طبیعت جا کرده.
سحرگاه هست و قرارمان با همسفران مقابل دفتر البرز من برای شروع سفر یکروزه به مقصد قلعه رودخان هست.
دوستان یکی یکی آمدند تا جمع همسفران کامل شود. البته اتوبوس کمی دیر آمد و با دقایقی تاخیر حرکت کردیم. بسمت قزوین حرکت کردیم، برای صرف صبحانه در مجموعه تالار شهر توقف کردیم، بعد از صبحانه هوا روشن شده بود و خواب از چهره همسفران پریده بود، و بهترین زمان برای آشنا شدن همسفران با یکدیگر بود.
دوستان خود را معرفی میکردند و آشناییمان بیشتر میشد. قزوین، لوشان، منجیل، رودبار و چند شهر کوچک و بزرگ رو پشت سر گذاشتیم و بسمت مقصدمان پیش میرفتیم.
قبل از فومن وارد شهر شفت شدیم و بعد از آن وارد جاده رودخان شدیم، حدود ظهر بود که به ورودی منطقه رسیدیم و وقت آن شده بود تا وسایل خود را برداریم و برای گذر از جنگل پاییزی بسمت قلعه آماده شویم.




هوا خنک بود و مه تمام منطقه را فراگرفته بود، درختان را که نگاه میکردیم، قدرت خالق عشق و هنر را میدیدیم که به چه زیبایی رنگها را در کنار هم چیده و تمام دلها رو همچون سلطان قلبها عاشق خودش میکرد.
از مسیر زیبای قلعه میگذشتیم و ریه هایمان رو از هوای ناب و پاک طبیعت پر میکردیم.
پله های زیاد و سربالایی باعث شد تا بین دوستان کمی فاصله بیفتد، اما عاشق طبیعت بودن بالاترین حس خوبی بود که میشد در چهره همسفران دید. در مسیر کافه های متعددی برای تجدید قوای مسافران وجود دارد و ما هم در یکی از این کافه توقفی کردیم تا با نوش جان کردن چای اصیل گیلانی که روی هیزم دم کشیده بود لذتمان را کامل کنیم.
دقایقی استراحت کردیم و به راه خود ادامه دادیم. ابرها به سرعت در حال جابجایی بودند، با ارتفاع گرفتن لحظاتی هم کاملا در میان ابرها بودیم.


ساعتی گذشت تا به قلعه زیبا و بزرگ رودخان رسیدیم.


عکسی به یادگار در ورودی گرفتیم و وارد شدیم.



دیوار بزرگ قلعه، برج و باروها،.... چشم بینندگان را بشدت به خود مجذوب میکند. یکی از قسمتهایی که جذابیت زیادی برای دیدن دارد، آب انبار قلعه هست. که به این سمت قلعه حرکت کردیم.
جذابیت زیادی که این بخش از قلعه دارد به این خاطر هست که آب را از پایین دست بدون استفاده از هیچ گونه پمپ و یا نیروی مولدی و فقط با بهره گیری از نیروی هیدرولیکی آب، توانسته اند آب را به بالا دست منتقل کنند. بعد از بازدید از این قسمت، برای صرف نهار استراحتی کردیم.
هوا هم همچنان برای ما دلبری میکرد .



نهار را خوردیم و برای بدرود گفتن با این قلعه عظیم آماده شدیم. به سمت ورودی قلعه رفتیم تا بسمت پایین برگردیم. بعلت بارندگیهای این روزها مسیر گِلی شده بود و کاملا لیز که باعث میشد احتیاط خیلی زیادی برای راه رفتن داشته باشیم. بعضی از همسفران بعلت خستگی زودتر برگشته بودند تا در بین راه هم استراحت بیشتری کنند. مسیر را آمدیم و آمدیم و آمدیم. به پارکینگ رسیدیم و وقت آن شده بود تا با پاییز طناز خداحافظی کنیم. سوار اتوبوس شدیم تا بسمت کرج برگردیم.
در راه برگشت گپ و گفت و خوشی هایمان ادامه داشت، بالاخره راه بخش مهمی از سفر هست و باید خاطره خوبی داشته باشیم. شادی بازیهای گروهی باعث نشد تا خستگی راه اثری بر ما داشته باشد.
خلاصه به نیمه های شب رسیده بودیم که به کرج رسیدیم. و با رسیدن به مبدا حرکتمان باید با همسفران بدرود میگفتیم و با خاطره ی خوش به خانه هایمان میرفتیم. هر سفر ، نقطه آغازی از زندگیست که کلمات محدودند در وصفش ...
سفر پایان ندارد ...

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.199 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum