clear

سفرنامه تور دریاچه لاکان و پارک جنگلی سراوان مورخ 97/9/4

1 هفته 6 روز گذشته - 1 هفته 11 ساعت گذشته #2057 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور دریاچه لاکان و پارک جنگلی سراوان
مورخ 97/9/4
راهنما: محمدرضا زمان فر


دكتر اين بار برايم نم باران بنويس
دو سه شب پرسه زدن توي خيابان بنويس"

دوسه روزي نه! دوسه هفته و شايد هم بيش
"سر" نهادن به در و دشت و بيابان بنويس

عكسي از اين دل پژمرده برايم تو بگير
تستي از سينه ي افسرده ي ياران بنويس

اسكني از دل ريشم بنما جانِ طبيب
عشق تجويز نما، مهر فراوان بنويس

اي حكيم از حسد و حرص تو پرهيزم دهْ
سوپي از سادگي و پاكي انسان بنويس

سايه دستي كه شوم دور ز كين و نخوت
نسخه اي ناب ز بخشيدن آسان بنويس

گاهگاهي تو مرا پيش مشاور بفرست
دست برداشتن از رزق فراوان بنويس

مشي درويشي و آداب قناعت كردن
شادمان زيستن و مسلك رندان بنويس

بنويسيد مرتب بروم كوه و كمر
گاهگاهي سفر نهر لواسان بنويس

يزد بِنْويس كه با جمع رفيقان بروم
سفر دور نشد گردش تهران بنويس

گر ميسّر نشدم خارجه و هند و فرنگ
بهتر از چين و ختن گردش ايران بنويس

نسخه بنويس هوايي بخورد احساسم
سايه ي نارون و زلف پريشان بنويس

به پريشاني احوال و دل زار نگر
طَرْف باغ و چمن و لاله و ريحان بنويس

فصل گرما چو شود توصيه كن آبتني
كرسي و چاي ذغالي به زمستان بنويس

چو بهار آيد و فصل گل و بلبل گردد
سايه ي نسترن و صوت هَزاران بنويس

ز گراني خبرت هست حكيم دانا
لطف فرموده مرا نسخه ي ارزان بنويس

چند روز پیش یکی از دوستانم این شعر زییا را برایم فرستاد نمیدانم شاعرش کیست ولی از دل من خبر میدهد ...


آذر ماه
یکشنبه پاییزی زیبایی بود . با یارانی پر انرژی در تاریکی هوا سفرمان را آغاز کردیم . مقصد ما از دریاچه های معروف گیلان بود . با رسیدن همه یاران سفر آغاز شد و دل به جاده سپردیم همراه با نم نم باران زیبای پاییز تا به تالار شهر رسیدیم که میزبان قدوم همراهان بود برای صبحانه که مفصل نوش جان کردیم .
ادامه مسیر مراسم معارفه ای شاد و لذت بخش داشتیم و یاران برایمان کمی آواز خواندند و ابتدای سفر حسابی کیفور شدیم . حس و حال خوبی داشتیم با دیدن مناظر زیبای مسیر آن هم در باران ... با چند موزیک خاطره انگیز به روستای آقا سید شریف رسیدیم و در کنار کانال راندیم تا ابتدای دریاچه
همه با هم در بلندای چشم انداز دریاچه عکسی به یادگار گرفتیم .






هوای بارانی امکان روشن کردن آتش و چای آتشی معروف ما را نمیداد ولی با همکاری یکی از دوستان محلی تا ما گشتی در جنگل بزنیم چایمان حاظر شد .





ما هم به دل جنگل های بلوط زیبای منطقه رفتیم و از مرداب کنار دریاچه بازدید کردیم هم راهان عاشق عکس گرفتن و من هم عاشق عکاسی و نتیجه کلی عکس های زیبا بود .





عکس هایی با همراهی قطرات باران روی شاخه ها و برگ های پاییز بسیار زیبا بود و به کافه کنار دریاچه بازگشتیم .



که چایمان حاظر بود و دوستان نهار نوش جان کردند و کم کم سد خاکی سقالکسار را بدرود گفتیم و به مردابی در بین درختان که پوشیده شده بود از جلبکی سبز رنگ رفتیم .مرداب سراوان مقصد بعدی ما بود کمی شلوغ بود ولی بسبار زیبا که نمیشد از این زیبایی عکس های متعددی نگرفت گاه مناظر و گاه عکس های تکی و دسته جمعی...











دیگر زمان بازگشت فرا رسیده بود ... استراحت کوتاهی داشتیم تا خرید زیتون و عصرانه . بعد از توقف و کسب انرژی دوباره مسیرمان تا نزدیکای قزوین غرق در شادی بود چون شادی رسالت ما در زندگیست . بعد از قزوین دیگر جاده های آشنا خبر از رسیدن میداد . همه هم صدا نوای ای ایران را سر دادیم به امید آبادی میهن عزیزمان و در میعاد گاه البرز من جایی که سفر را آغاز کردیم ((آغاز راهی که پایان ندارد))
یاران را بدرود گفتیم به امید دیدارشان در سفرهای آینده ...
دلتون همیشه شاد و لبتون همیشه خندان .

محمدرضا زمانفر

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.223 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum