clear

سفرنامه تور فهرج، یزد و عقدا مورخ 1 الی 97/09/04

1 هفته 6 روز گذشته - 1 هفته 5 روز گذشته #2061 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور فهرج، یزد و عقدا
مورخ 1 الی 97/09/04
راهنما: وحید شعبانی




این قافله عمر عجب می گذرد...
روز اول

شب هنگام با دوستانمان در مقابل البرزمن جمع شده ایم و آماده رفتن به دیار ایساتیس باستانی هستیم. گروه را به بوذری جان سپردم و به سرعت میکروفونی خریداری کرده و برگشتم . همه آمدند و آماده رفتن. یزدان جان با اخلاق به راه افتاد و رفتیم. شب هنگام با رفقایمان معارفه ای به پا کردیم و در مورد عشق و ثروت گپ زدیم. به گروهمان نمی خورد انقدر عاشق باشند. در مارال توقفی کردیم و سپس تاریکی ...


دریاب دمی که با طرب می گذرد
روز دوم

در اوایل خورشید یزد را رد کردیم و به اولین توقفگاهمان رسیدیم . فهرج ... به خانه فروردین رفتیم و یک صبحانه باحال نوش جان کردیم . سپس به راه افتادیم و از قلعه باستانی دیدن کردیم .





سپس به دیدن آب انبار رفتیم و پس از آن عازم دیدار از اولین مسجد ایران شدیم . بنایی مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش! برایمان کلی هیجان داشت و شگفتی آنهم با توضیحات لهجه دار پیرمرد فهرجی که به سختی می شد فهمید چه می گوید.‌





به بازار فهرج رفتیم و مسجد علاقه وندی و میدان نخل . عکسی گرفتیم و رفتیم به سوی سریزد.



ارگ باشکوه سریزد ... قدیمی ترین صندوق امانات جهان.
کلی در ارگ چرخیدیم و آن را بالا و پایین کردیم و رفتیم . به کوی قدیمی سریزد رفتیم.





دروازه فرافر و آرش کمانگیر تا رباط کهنه و رباط نو ‌و آب انبار و پاکنه. همه را دیدیم . مسجد جامع را هم برایمان باز کردند و آن را هم دیدیم و از سریزد خارج شدیم به سوی خود یزد .
در نزدیکی هتل ایستادیم و پیاده به سمت آن رفتیم ... هتل سنتی مهر بنایی زیبا در دل محله ای تاریخی .. اتاق ها را تحویل دادیم و پس از لختی ناهار را نوش جان کردیم و رفتیم برای استراحتی کوتاه . سپس عازم دیدار از محله فهادان شدیم با کلی تاریخ و اعتبار .
ابتدا از بازار عبور کردیم و چهارسوق هنری آن. با کلی جوان هنرمندی که آنجا بودند. سپس به مسجد جامع کبیر یزد رفتیم .



مسجدی با ایوانی شگفت انگیز. آبی رنگ در دل خاک. همه جایش را دیدیم و رفتیم .
از کوچه پس کوچه های شهر رد شدیم و بام یزد را هم نشانه کردیم و رفتیم به سمت بقعه دوازده امام. از بیرون نگاهش کردیم و سپس به زندان اسکندر رفتیم یا بهتر بگوییم مدرسه ضیاییه که به دست ضیاءالدین حسین رضی ساخته شده و اسمش چالشی بود برای همسفران.‌ از گنبد رفیعش دیدن کردیم و رفتیم.



خانم دوستی به همراه طناز ما را سورپرایز کرده و به بام‌یزد بازگشتیم . چای خوردیم و کیک عاشوری. کمی خواندیم و رفتیم.
به ساعت قلابی مارکار رسیدیم و کلی تعریف کردیم . پشوتن جی دوساباری مارکار ... به زور خودمان را جمع کردیم و به تکیه امیر چقماق رسیدیم .



به جا مانده از دوره ایلخانیان. دستی برایش تکان دادیم و از راه بازار به هتل رفتیم . شام خوردیم. موزیک شنیدیم و شب تمام شد.


روز سوم
ساقی غم فردای حریفان چه خوری

صبح روز بعد از هتل بیرون آمدیم و به دیدار خانه کلاهدوزها یا همان موزه آب رفتیم. عمارتی ۵ طبقه با معماری شگفت انگیز و دو قنات تاریخی .





از آنجا به نگین سبز یزد رفتیم . باغ چهارمنار در محله دولت آباد یزد. از بلندترین بادگیر ایران دیدن کردیم و از عمارتش گفتیم برای یارانمان.





مقصد بعدی ما مامن آتش چند هزار ساله ایران آتشکده مقدس یزد بود. از آتش گفتیم و دلایل تقدسش.





آتش را هم دیدیم و عکسی به یادگار گرفتیم و رفتیم. از خلیفه یزد خرید کردیم و سپس به دخمه رفتیم.
مکانی اعجاب انگیز در ایران. بوذری برایشان توضیحات کافی داد و با همان احساس غریب دور شدیم و از یزد رفتیم .
میبد ... شهری تاریخی در دل کویر ...
به کاروانسرای شاه عباسی رفتیم و ناهار دلچسبی خوردیم. آنجا را دیدیم و به سمت چاپارخانه رفتیم. از چاپارهایش گفتیم و سپس از یخچال بی نظیر آن دیدن کردیم.



پسر بچه راهنما با لهجه شیرین برایمان از یخچال گفت و رفتیم .
نوبتی هم باشد نوبت یکی از خاستگاه های اولیه تاریخ ایران است . نارین قلعه میبد ...



در غروب هوا از آن بالا رفتیم و از منظره اش شهر و گنبدهایش را دیدیم. عکسی گرفتیم و از میبد رفتیم .
اردکان‌... شهری در همسایگی میبد. هوا تاریک بود و فقط امکان خرید سوغات داشتیم . خریدیم و به عقدا رفتیم . شهر انار ایران. وارد هتل خالو میرزا شدیم و مسافران کیفور از این همه زیبایی . اتاق ها را تقسیم نموده و رفتیم برای صرف شام .



شام دلچسبی خوردیم و پس از آن با چای و دایره از ما استقبال شد. کلی خندیدیم و رهسپار خوابیدن در زیر کرسی ها شدیم. شب سکوت عجیبی داشت این هتل ۸۰۰ ساله.



روز چهارم
پیش آر پیاله را که شب می گذرد

صبح زیبا. صبحانه را خورده ایم و آماده دیدار از بافت سنتی عقدا هستیم . می رویم . ابتدا آب انبار فاطمه خان را می بینیم و قلعه شمشیری را.







سپس از دروازه پشتی وارد عقدای باستانی می شویم و در کوچه پس کوچه هایش تاب می خوریم. از مسجد جامعش دیدن می کنیم واز دروازه اصلیش خارج می شویم.



به کاروانسرای رشتی می رویم که در آنجا به ما وعده جشنواره انار داده اند. به میان مردم محلی می رویم و همراه آنها با شادیشان شریک می شویم که ناگهان پیرمرد خواننده از بالا دستوری دریافت می کند و شروع به تقلید صدا می کند. انار می خریم و چای می خوریم و در زیر نم‌ نم‌باران از کاروانسرا دور می شویم. به هتل می رویم و ناهار را نوش جان می کنیم و می رویم.
خداحافظی از عقدا سخت است ولی ... در جاده ایم و به سمت نائین در حرکت . باران هم با ماست . کیفوریم از این همه نعمت. به نائین می رسیم .



به مسجد جامع زیبایش می رویم. بسیار زیباست و هوش از سر انسان می برد. اما سرمای هوا اجازه بیشتر ماندن نمی دهد. از بافت قدیم و آب انبار دوقلو و بازار و نارین قلعه هم دیدن می کنیم و می رویم.





توقفی در اردستان داریم و می رویم تا قم . در راه خوشیم و خرامان. مسابقه می دهیم و کلی هم جرزنی می کنیم. در مهر و ماه توقفی برای شام می کنیم و دوباره حرکت ...
در جاده از خاطرات سفر می گوییم و دلخوشی هایش و دلخوشی های جماعتی که رفتن را برماندن ترجیح داده اند تمامی ندارد. حس می کنم به دوستان وابسته تر از قبل شده ام. مثل خانواده ... علاقه خانوادگی پایانی ندارد ، درست مثل سفر که پایان ندارد.
به کرج رسیده ایم. همانجایی که همیشه مبدا ماست.
تا مقصد بعدی ... بدرود

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.128 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum