clear

سفرنامه تور کویر ورزنه مورخ 15 الی 97/9/16

10 ماه 1 هفته گذشته #2067 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور کویر ورزنه
مورخ 15 الی 97/9/16
راهنما: علیرضا تراب زاده


کویر آرامشی دارد که شاید آن را نتوان در هیچ کدام از جلوه های دیگر طبیعت پیدا کرد . جایی که تا چشم کار می کند مناظر یکدستی از شن های کویری را می بینید که غرق در سکوت و آرامش اند . در دل همین کویرهاست که می توانید سكوت و آرامش بي انتها را را تجربه کنید و در چشم اندازهایی زیبا عکس هایی را بیندازید که نمونه اش در هیچ جای دیگر پیدا نمی شود .
استان اصفهان کویرهای زیادی را در خودش جای داده که یکی از آن ها همین کویر ورزنه است اگر می خواهید با سفر به کویر، غرق در قدرت خداوند شوید بهترین زمان برای راهی شدن ، پاییز است چون تابستان های گرم و زمستان های سردی دارد .
بنابراين در يك شب پائيزي با يك ربع تاخير به همراه همسفران رهسپار كوير شديم . ساعت 9:15 بود كه حركت كرديم و بعد از دقايقي صحبت با همسفران رفتيم براي مراسم معارفه ،‌ دوستان يكي يكي اومدن و خودشونو معرفي كردن و از خودشون و علايق و سلايقشون گفتن اولين نفر خانم طناز اومد و يه تابلوي عكس هم از طرف آژانس به علت اينكه يكي از همسفران قديمي بودن و سفرهاي زيادي همراهيمون كردن به ايشون به رسم يادبود اهدا شد ، سوسن خانم ، شايان و شهرام ،‌ احسان مردي از ديار كرمانشاه كه چيزهاي زيادي در مورد عسل ازش ياد گرفتيم ، حاج خانم و خانم دكتر ، آقا مجيد و شهلا خانم ،‌ دوتا نينجاي شيطون و افراناز عزيز ،‌ امين ،‌ رضا و ... و بقيه دوستان كه همراهمون بودن و بخاطر طولاني شدن از ذكر همه نامها خودداري ميكنم و عذرخواهي . همه ي دوستان با هم آشنا شديم و چون تعدادمون كم بود معارفه هم زود تموم شد و در فضايي شاد و با نشاط ساعت يك ربع به يك به مجتمع مارال ستاره رسيديم و براي كمي استراحت ايستاديم و بعد از حدودا 45 دقيقه توقف به راهمون ادامه داديم . الان ديگه زمان استراحت و خواب بود تا انرژي بگيريم و براي كوير گردي فردا صبح آماده باشيم .
قبل از طلوع آفتاب به تپه هاي ماسه اي ورزنه رسيديم و شروع به حركت كرديم و به سمت تپه هاي ماسه اي رفتيم ،‌ هوا هنوز تاريك بود و شوق ديدن طلوع آفتاب از بالاي تپه ها باعث شد كه همگي با انرژي به صعودشون ادامه بدن تا اينكه به بالاي تپه رسيديم و بعد از كمي نشستن و استراحت شاهد ديدن زيباترين لحظه ي صبح باشيم و خورشيد با غرور و طنازي سرشو بالا آورد و گرميشو به جونمون ريخت .


بعد از ديدن و لذت بردن از مناظر و كسب انرژي از طبيعت و گرفتن عكساي قشنگ به سمت پائين تپه حركت كرديم تا از خجالت شكمامون در بيايم . من تندتر و زودتر از بقيه برگشتم تا بساط آتيش و چايي رو صبحونه رو بر پا كنم . و بعد از اومدن بچه ها مشغول صبحانه خوردن شديم و چقدر هم مزه داد .


بعد از صبحانه دوباره به يه سمت ديگه عازم تپه ها شديم .


در پائين يكي از تپه ها مشغول مسابقه طناب كشي و بعد هم بازي وسطي شديم .خيلي خوش گذشت . چند تا از همسفرها هم ترجيح دادن به جاي بازي به پياده روي و و تماشاي طبيعت كوير بپردازن . خلاصه به همگي خوش گذشت . يواش يواش به سمت اتوبوس برگشتيم و در انتها 3 تا از همسفراي عزيز معصومه خانم ، آقا مجيد و همسرشون شهلا خانم در يك حركت پسنديده اقدام به جمع آوري مقدار زيادي پلاستيك و بطري كه در طبيعت رها شده بود كردن كه در جاي خودش ستودني و قابل تقديره و پرچم بچه هاي البرز من رو بالابردن ، ‌خدا قوت ...


اتوبوس كاپيتان امجدي ساعت يك ربع به 11 بود كه به سمت روستاي قورتان راه افتاد و در طول مسير كلي در مورد كوير ، از سپيد ترين شهر ايران ، ورزنه ، از چادر سفيد زنان ورزنه ،‌ باتلاق گاوخوني و ارگ قورتان و برج كبوترخانه صحبت كرديم و با استقبال زاينده رود و حدودا ساعت 11:10 به ارگ قورتان رسيديم .








بعد از هماهنگي برج كبوتر خانه باز شد و از برج كبوتر خانه بازديد كرديم و بعد از بازديد از ارگ چند هزار ساله قورتان ساعت 12:35 به سمت ورزنه و اقامت بومگردي چاپاكر براي صرف ناهار حركت كرديم . خانم اسدالهي در مورد معني چاپاكر ازم سوال كرد و منهم چون زياد به زبان ولايتي كه زبان پهلوي هست آشنائي ندارم قول دادم كه سوال كنم و جوابشونو بدم و بعد از كسب جواب خيلي سريع معني چاپاكر كه به زبان پهلوي معني بومگردي و همان اقامت كردن ميده ، در برج كبوتر خانه سوال ايشون رو جواب دادم و خودمم يك كلمه ديگر ياد گرفتم . خدا رو شكر .











ساعت 1 بعد از ظهر بود كه وارد چاپاكر شديم و آقاي خليلي با زبان پهلوي به همراه ترجمه فارسي خوشامد گفت و مشغول خوردن چلو مرغ شديم . يك زوج فرانسوي هم با3 تا فرزندشون اومدن كه بعد از ناهار مورد لطف اعضاي گروه قرار گرفتن و با بعضي از بچه ها هم كلام شدن . ساعت 14:30 بعد از صرف ناهار و نوشيدن چاي با كادر زحمتكش چاپاكر و خانواده توريست فرانسوي خداحافظي كرديم .


به سمت گاوه چاه و براي بازديد از آن سوار اتوبوس شديم و رفتيم تنها گاو چاه فعال ايران رو ديديم . با گاو سيستاني كوهان دار كه اسمش بركت بود آشنا شديم و قصه ي حاجي رو گوش كرديم و ساعت 15:30 برگشتيم .


به سمت كرج رهسپار شديم و بعد از توقفي كوتاه در مجتمع آسمان و استراحت ، ساعت 6 عصر در فضائي شاد و پر انرژي راه افتاديم . ساعت 8 به مارال ستاره رسيديم و بعد از صرف شام و استفاده از سرويس بهداشتي ساعت 20:45 حركت كرديم و در اتوبوس مشغول بازي هاي دسته جمعي و هنرنمائي چندتا از دوستان شديم و از صداي قشنگشون لذت برديم و خاطره هاي قشنگ شنيديم . در تهران شايان دوست داشتني از ما جدا شد و براش آرزوي موفقيت در سفرهاش و اهدافش كرديم . ساعت 23:25 بود كه جلوي دفتر رسيديم و با همسفران جان خداحافظي كرديم و آرزو كرديم كه باز هم با هم همسفر بشيم . انشاالله ... در انتها از همكار خوبم شهام عزيز بخاطر همراهي خوبش سپاسگزاري ميكنم و خدا رو شكر ميكنم كه يك سفر خاطره انگيز ديگه به دفتر زندگيمون اضافه شد .
و در نهايت به قول سعدي شيرين سخن : هر كه سفر نمي كند دل ندهد به لشگري ...
خداحافظي

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.150 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum