clear

سفرنامه تور کوهنوردی خوراسان کوه مورخ 97/9/16

10 ماه 1 هفته گذشته - 10 ماه 1 هفته گذشته #2068 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور کوهنوردی خوراسان کوه
مورخ 97/9/26
راهنما: مریم فرزام


هویت صعود را قله ها و کوهها نمی سازند بلکه این همنوردان هستند که به صعودها هویت و معنا می بخشند....
نیمه آذر ماه است ، شب گذشته باران فراوانی باریده ، اما پس از چک کردن سایت های هواشناسی تصمیم به اجرای برنامه گرفته ایم.
دوستانمان یکی یکی به محل قرار آمده اند، دوستانی که نه سرما باعث عدم حضورشان می شود نه باران و نه هیچ چیز دیگری میتواند خللی در عزمشان بوجود بیاورد.
پس از رسیدن اخرین همنورد به سمت شهر جدید هشتگرد و روستای فشند در سیزده کیلومتری شمال هشتگرد حرکت میکنیم . هدف اینبار صعود به قله خوراسان کوه است ، قله ای در مرز ساوجبلاغ و طالقان به معنای طلوع خورشید .
پس از یک ساعت به روستا می رسیم ، در تاریکی هوا حرکت را آغاز می کنیم . چند متر بالاتر از کف دره در شرق رودخانه و از طریق پاکوب به سمت یال صعود میرویم ، پاکوبی که با بارندگی های شب گذشته گل آلود شده است .
آدمهای عادیه شهر در کوه با محبت ترند و سختی ها را با صمیمیت و کمک هم پشت سر می گذارند. پاکوب لیز را با کمک هم رد کرده و پس از رسیدن به دومین سد سیمانی به سمت یال اصلی می رویم ‌ هوا کمی روشن تر شده ، اما آسمان پوشیده از ابر و قله پوشیده از مه نوید بارش را میدهد .












نزدیک خط الراس در کنار سنگها تصمیم به توقف برای صبحانه گرفته ایم که محمدصالح پیشنهاد میدهد کمی جلوتر برویم شاید جای بهتری پیدا کردیم ، چند قدم جلوتر پشت سنگها چند بادکنک می بینم که به سنگ بسته شده اند . با عصبانیت فکر کردم چرا باید گروهی بالای کوه بادکنکها را رها کند؟!؟ که صدای تولدت مبارک پوریا را از پشت سنگها بلند می شود، غافلگیری لذت بخشی ست با هماهنگی نسترن و محمدصالح و پوریا ،که جای خالی نسترن هم به شدت حس می شود . برف هم شروع به بارش می کند ، تجربه قشنگی ست بریدن کیک تولد زیر بارش برف بر بالای یال کوه در کنار همنوردانی که همگی زیباترین تولدم را می سازند .
البته برداشتن بادکنکها را فراموش نمی کنیم و زحمت ترکاندن آنها را مهسا و مرجان عزیز می کشند .


پس از نیم ساعت مسیر را ادامه میدهیم در حالیکه پوریا هم به جمعمان پیوسته است .


قدمهایمان را آرام آرام در نرمی برفی که تازه باریده محکم می کنیم ، کوهستان مه گرفته پر از سکوت است ، لحظاتی قله های سفید پوش اطراف از لابلای ابرها سربرمی آورند و همچون زیبارویی دلمان را میبرند و پس از دقایقی در لابلای مه گم میشوند .با خودم فکر می کنم چقدر خوشبختم که در کنار همنوردانی از جنس جان لایق دیدن این همه زیباییم .


هنوز صبحانه نخورده ایم پس از ساعتی توقف کوتاهی داریم برای صرف صبحانه در برف . همه مان با هم آشناییم اما جهت اطمینان امیر اقای ابراهیمی زحمت معارفه همه دوستان را به عهده می گیرند .


هرچه بیشتر اوج میگیریم بارش برف شدید تر می شود ، باد شلاق وار برف را به صورتهایمان می کوبد .





از بالای چشمه مگس لان گذشته ایم ، ظهر است ساعتی تا قله نمانده برف و کولاک شدید است و هوا رو به سردی میرود . کوهنوردی مبارزه با سختی هاست ، جسوریم که این قانون ارتفاع است اما نه به هر قیمتی . تصمیم به بازگشت می گیریم ، البته نه به دلیل پیتزای خوشمزه ای که مهسا قولش را داده ، که به دلیل برف و کولاک که ادامه مسیر را تصمیمی غیر منطقی نشان می دهد . روزی پر از خاطره ساخته ایم پر از تجربه های جدید و دوستی هایمان محکمتر شده است .


مسیر برگشت رو به باد است و ترجیح می دهیم سریعتر به پایین برگردیم . ناهار را در دره کنار رودخانه نوش جان می کنیم فلافل های خوش رنگ مهسا و ترشی خوشمزه اقای فروزانفر و در نهایت با دمنوش زعفرانی امیر اقا گرم می شویم و به سمت روستا حرکت می کنیم و وعده دیدن گل حسرت تبلیغ برنامه را به پاییز سال بعد موکول می کنیم ...











زندگیمان پراست از قله های فتح شده و پر از شوق صعودهای دیگر... هر بار اوج دیگری نمایان میشود و باز شوقِ نهانی دلمان را میلرزاند. به راستی پایانی برای اوجها و صعودها هست؟

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.134 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum