clear

سفرنامه تور کویر کاراکال مورخ 21 الی 97/9/23

6 ماه 4 هفته گذشته - 6 ماه 4 هفته گذشته #2074 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه کویر کاراکال
مورخ 21 الی 97/9/23
راهنما: محمدرضا زمان فر


آرامش کویر وصف نا پذیر است ... وقتی در کویر سکوت میکنی گویی در آغوش مادر آرام گرفته ای و دست نوازش بر سرت میکشد ... شاید این جا نزدیکتر باشیم به مادر زمین و فقط کافیست سکوت کنیم ... زمستان دارد از راه میرسد و ما اهل سفر ها کم کم کوچ میکنیم به قشلاق و این بار مقصد کوچ چند روزه ما یکی از زیباترین شهر های ایران است در دل کویر مرکزی ... شهری که به بادگیرهایش معروف است ... به شیرینی های خوش طعم
به اثار تاریخی منحصر به فرد ... بله مقصد ما یزد بود . ولی نه خود شهر به روستاهای اطرافش ، روستای زیبای فهرج که قصه ها در سینه دارد برای بازگو کردن .
یاران همه گرد هم آمدیم و سفر آغاز شد . ابتدایش به آشنایی و شادی گذشت تا نزدیکای کاشان ، توقفی کوتاه داشتیم و جاده کویری خواب را آرام آرام به چشمانمان آورد . دم دم های صبح بود که با نوای دل انگیر زنده یاد محمد نوری (ای ایران ایران) چشممان به جمال آفتاب روشن شد که کم کم داشت طلوع میکرد . تا به خودمان آمدیم به فهرج زیبا رسیدیم و استقبال صاحب اقامتگاه زیبای فروردین ، صبحانه ای مفصل میل کردیم و کمی استراحت نمودیم .


چشمانمان را گشودیم و به اتفاق قدمی در کوچه های فهرج زدیم قدمی در تاریخ اسلام و پیش از آن در مسیر سازه ای چوبی دیدیم معروف به نخل که در آیین نخل گردانی محرم مورد استفاده قرار میگیرد .











از کنار آتشکده که زمانی شکوهی داشت و دیگر رمقی برایش باقی نماده بود گذشتیم تا رسیدیم به اولین مسجد ایران ...


و در موردش برای همراهان گفتیم و سرگذشت جالبی که داشته . دیگر زمان نهار فرا رسیده بود .
از میان خانه های روستایی گذر کردیم تا بوی نان نظرمان را به خود جلب کرد و دیدیم که درون خانه ای نان مخصوص محلی پخت میشود و همراهان هم استقبال بالایی از آن داشتند . از کنار مزارع و گلخانه های روستا رد شدیم و در اقامتگاه نهار مفصلی میل کردیم .



شن های روان ما را فرا می‌خواند . سوار بر اتوبوس به سوی رمل های کویری رفتیم . کمپی ساده و دلپذیر و مهمان نوازی مردم کویری ...
هیجان همراهان با موتور های چهار چرخ و سافاری فرو کش کرد و دیگر زمان عکس های کویری بود . کلی هم عکس های زیبا ثبت کردیم و با غروب آفتاب به سوی آتش جذب شدیم . چای و دمنوش مخصوص من هم برای پذیرایی حاضر شد و این آتش سیب زمینی می‌طلبد . تا آماده شدنش کمی در تاریکی در دل کویر قدم زدیم و شاهد دلبری ستاره ها بودیم ستاره هایی که این جا گویی چند متری بیشتر با چشمانمان فاصله ندارند . روی شن ها در شب سکوت کویری چشمانمان را بستیم و دقایقی انرژی گرفتیم دیگر زمان بازگشت بود . در کنار آتش سیب زمینی ها را که دیگر آماده شده بودند نوش جان کردیم و بازگشتیم . در مسیر هم من لالایی در مورد کویر های ایران برای همراهان گفتم که شدیدا مورد استقبال قرار گرفت و همه خوابیدند .
شام خوش طعمی انتظار ما را میکشید ... شام را نوش جان کردیم و بعد از آن همه با نوای 3 تار هم نوا شدیم و کلی هم خوانی های خاطره انگیز داشتیم
دیگر زمان خواب فرا رسیده بود و چشم را با خاطرات زیبای روزی که سپری کردیم بر هم گذاشتیم .



صبح روز دوم روز بازگشت بود ولی نه به همین سادگی ... صبحانه را که نوش جان کردیم سوپرایز برای همراهان داشتیم و آن دیدار گور دخمه هایی بود که اجداد زرتشتی ما برای این که عنصر مقدس خاک آلوده نشود از آن استفاده میکردند .



پله ها را بالا رفتیم و از این محل شگفت انگیز بازدید کردیم .


در سفر ، داشتن لیدر شکمو باعث میشود که حتما یکی از خوراکی های خوش طعم یزد سوپرایز دوم باشد و آن چیزی نبود جز فالوده مخصوص یزدی با تخم شربتی و عرق بیدمشک ، حسابی از این فالوده لذت بردیم و به سمت میبد راهی شدیم . نمیشود از این منطقه گذشت و محصولات ارده با خود نیاورد . توقفی هم جهت خرید این محصولات داشتیم و به سمت یکی از قدیمی ترین بناهای تاریخی منطقه نارین قلعه حرکت کردیم .



قلعه ای که بارها مورد مرمت و بازسازی در اعصار مختلف تاریخی قرار گرفته و بسیار با شکوه است .











نهار بازگشت هم در کاروان سرای شاه عباسی بود که هم بسبار زیبا بود هم بسیار خوش طعم .


پس از نهار با این که خیلی زمان کم داشتیم ولی از سفال میبد نگذشتیم و با یاران مشغول خرید سفال شدیم و جاده طولانی مسیر بازگشت . ابتدا برای این که کمی انرژی بگیریم استراحت کردیم تا نزدیک اردستان و نوش جان کردن عصرانه و همیشه پس از عصرانه شادی جزو جدا ناپذیر سفرهاست .
پس از آن هم مسابقه بین گروه چغرهای خوش بدن و برره ای ها بود که چغرها با اقتدار پیروز شدند .
یکی از همراهان هنرمند هم از قداس خوشش ، ما را مسرور کرد و تا به خودمان آمدیم این راه طولانی بسیار کوتاه شد و نزدیکای حومه (تهران) بودیم .
به رسم همیشه سفرهای محمدرضا همه یک صدا نوای ای ایران را سر دادیم به امید آبادی ایرانمان ...
دیگر زمان این رسیده بود که در میعاد گاه همیشگی البرز من جایی که سفر را آغاز کردیم ((آغاز راهی که پایان ندارد))
یاران کویر را بدرود گفتیم به امید دیدارشان در سفرهای بعد ...

دلتون همیشه شاد و لبتون همیشه خندان
محمدرضا زمانفر

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.503 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum