clear

سفرنامه تور کویر مصر ( ویژه شب یلدا ) مورخ 28 الی 97/9/30

9 ماه 3 هفته گذشته - 9 ماه 3 هفته گذشته #2077 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور کویر مصر ( ویژه شب یلدا )
مورخ 28 الی 97/9/30
راهنما: محمدرضا زمان فر

قبل از این که کویر ها رو دیده باشیم همیشه تو ذهنمون میگیم مگه کویر چی داره چقدر میتونه قشنگ باشه . چقدر میتونه جذاب باشه ... ولی وقتی که برای اولین بار دیدیمش میفهمیم که همین سادگیشه ... همین بی آلایش بودنشه ... که منحصر به فردش میکنه ... کویر افسون داره ... سحر و جادو داره ... که فقط کافیه یک بار ببینیش . دیگه همه چیز عوض میشه . میشه برات زیباترین جای زمین ... جایی که وقتی میخوای ازش برگردی یه غمی میشینه تو دلت و دنبال راهی میگردی که دوباره بری ببینیش ... ایران به کویرهای زیباش تو جهان معروفه و یکی از این زیبا رویان ، کویر زیبای مصر هستش .
اول شب که همه دور هم جمع شدیم و به دل جاده زدیم ، مسیر با معارفه و کلی بگو بخند تا مارال ادامه داشت . بعد از اون هم که جاده تو دل کویر آروم چشمامون رو رو هم گذاشت . هوا که گرگ میش شد نزدیکای جندق بودیم و عرض ادب به ساحت مقدس پلیس راه داشتیم . با طلوع اولین تیغه های نور به دریاچه نمک خور رسیدیم و حسابی از دیدنش لذت بردیم .






محمد جان عزیز هم که با کبوتر چاهی کلی فیلم های خوب گرفت .



هوای تمیز و خنک زیر آفتاد تازه دمیده حس ورزش رو در ما بیدار کرد و یه نرمش دسته جمعی خوووووب داشتیم .



به سوی مصر حرکت کردیم و توقفی هم در خور داشتیم . تو روستا آقای براتی عزیز با رویی باز به استقبال ما اومد . ورزش صبح گاهی و مسیر حسابی صدای شکم ها رو در آورده بود . ما هم به صدا لبیک گفتیم و به سوی میز صبحانه رفتیم . بعد از صبحانه کمی استراحت یا قدم زدم در روستای زیبای مصر با کافه هاش خالی از لطف نبود و من هم به دنبال محلی برای شب کویر ...
میزبان عزیزمون برای نهار آبگوشت خوش طعمی برامون تدارک دیده بود که بعضی ها استقبال ویژه ای کردن عده هم میگفتن دوست نداریم و همه اون هایی که دو لپی داشتن لقمه میگرفتن هم من بودم اونا نبودن که ...
بعد از نهار دیگه صبر کردن جایگاهی نداشت و همه به سوی رمل های زیبای کویری رفتیم .


کلی موتور و سافاری سوار شدیم و حالا نوبت عکس و صد البته طناب کشی بود .



این مسابقه در 2 نوبت انجام شد که هر بار یک تیم برنده شد و ما تصميم گرفتیم در سطحی جدید برگذارش کنیم تیم خانوم ها با اکثریت و آقایان با اقلیت که خانم ها برنده شدن و انصافاً براش مایه گذاشتن و شادی و شوری که بعد مسابقه بود .















غروب آفتاب رو هم در بلندای رمل ها نظاره کردیم و به سمت اقامتگاه تا آماده بشیم برای شب کویر با همراهی آتش و چای و سیبزمینی و همه این ها باشد و دم نوش مخصوص محمدرضا نباشد که نمیشود .
جای همه دوستانی که نبودند خالی چون انقدر این ساعات دور آتش خوش گذشت که انگار جزو عمر به حساب نمیومد .



اما شام لذیذ با ته دیگ حرفه ای در اقامتگاه انتظار ما را میکشید . شام را که خوردیم در حالت عادی باید میرفتیم برای استراحت . اما برنامه شب یلدا همچنان ادامه دارد شادی کنار آتش و پذیرایی در حیاط خانه سرما میخواست به ما زور بگه اما قافل از این که ما دلامون گرمه گرم بود بقیش هم که با یه پتو کاملا که نه ولی قسمتی گرم میشد .



ساعتی مفرح به انار و هندوانه و آجیل خوری شب یلدا البته با حافظ خانی گذشت . شب بود و بیابان بود و خوابی با مرور بر خاطرات روز زیبایی که پشت سر گذاشتیم .



صبح بیدار شدیم و صبحانه را که نوش جان کردیم به سمت یکی از زیاترین روستاهای منطقه رفتیم . روستای زیبای گرمه با چشمه ای که شاه رگ حیات این روستاست . اما در مسیر از عکس گرفتن با تابلو مصر قافل نشدیم ها


روستای گرمه با نخلستانی زیبا و باغ های مرکبات و انار رو آلو که قلعه ای متعلق به دوران ساسانی هم درونش خود نمایی میکنه و با دست فروش هایی که در مسیر چشمه نشتن زیبایی خاصی داره و میتونه ساعت ها شما رو مشغول کنه اما نباید از سرچشمه ودکتر فیش قافل شد . خیلی ها رفتن و ماهی های باحال سرچشمه رو تجربه کردن و مسیر برگشت هم آش و کاچی خوش طعمی نوش جان کردیم .



مقصد بعدی یک اقامتگاه زیبا در مسیر برگشت بود که میزبان یاران ما برای نهار بود . نهار رو نوش جان کردیم و حرکت بازگشت شروع شد .
و به لطف وجود هم سفر خون گرم شیرازی مون یادی از ضرب المثل معروف شیراز که رابطه گلوله و نهار رو مورد بررسی قرار میده کردیم و به جز یاد بهش عمل هم کردیم .
کمی استراحت کردیم و مسیر طولانی با بازی ها و کلی شادی ها برامون کوتاه شد . اواخر مسیر هم از اون آفتاب زیبا به دل بارانی روح نواز رفتیم و هم خوانی موزیک های باران . کم کم جاده های آشنا خبر از رسیدن به خانه و نه پایان سفر چون سفر هیچ گاه پایان ندارد مخصوصا با البرزمن ...
همه همسفران جان را بدرود گفتیم به امید دیدار دوباره در سفری پر خاطره ... کوله باری از خاطرات را به دوش گرفتیم و به خانه رفتیم تا هر وقت فکر این سفر به ذهنمون بیاد لبخندی رو لبمون نقش ببنده .

دلتون همیشه شاد باشه و لبتون همیشه خندان
محمدرضا زمانفر

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.186 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum