clear
× تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 96

سفرنامه تور باکو - آذربایجان مورخ 9 الی 96/3/15

  • raga
  • نویسنده مطلب
  • آفلاین
  • مدیر بخش
  • مدیر بخش
  • با هم به شنیدن موسیقی طبیعت بنشینیم
بیشتر
3 سال 5 ماه گذشته - 3 سال 5 ماه گذشته #1712 توسط raga
raga ایجاد شده در موضوع: سفرنامه تور باکو - آذربایجان مورخ 9 الی 96/3/15
سفرنامه تور باکو - آذربایجان
مورخ 9 الی 96/3/15
راهنما: پویا ملاحسنی


تعطیلات خرداد ماه امسال فرصت مناسبی بود تا به کشور همسایه شمالی برویم و از سرزمین نگهبان آتش همیشه روشن آذربایجان دیدن کنیم و در کوچه پس کوچه های باکو قدم بزنیم و پیشرفت سریع این شهر حوزه قفقاز را از نزدیک ببینیم.

سه شنبه غروب بود که سفر ما از کرج آغاز شد...
مثل همیشه گپ و گفتگو و معارفه تا پاسی از شب طول کشید و بعد هم خواب به چشمانمون آمد. طلوع آفتاب از کنار قله سبلان گذشتیم و بعد از گذر از تپه ماهورهای دشت مغان به بیله سوار رسیدیم...
با صبر و حوصله از بین انبوه دلالان منات و دلار و ریال گذشتیم و به سمت مرز رفتیم... به طرز شگفت آوری مرز خلوت بود. در قسمت گمرک کشور آذربایجان همسفرانی که قبلا ارمنستان رفته بودند از جمله خودم مورد پرسش و بازجویی نمایشی قرار گرفتیم و با کمی معطلی بالاخره از دست پلیس های فاسد مرزی آذربایجان رد شدیم و وارد خاک این کشور شدیم.
عرفان و پریسا به استقبال ما آمدند و سوار اتوبوس دیگه ای شدیم و به سمت باکو حرکت کردیم. نزدیک سه ساعت از مرز تا باکو راه بود.
بیشتر مسیرکاملا پست و یکنواخت و خالی از هر گونه ارتفاعی بود.نزدیک باکو که شدیم انواع سکو های نفتی و تلمبه هایی که فعال بودند به چشم میامدند.
بالاخره از دور باکو نمایان شد. ساختمان های بلند و مدرن و دریای خزر ، جلوه ای جالب و خاص به این شهر داده بود.
به تل رفتیم و بعد از ناهار و کمی استراحت قدم زنان به مرکز خرید گنجلیک سری زدیم و با اتوبوس آقا جیحون آشنا شدیم که خیلی با صفا بود و شب رو در خیابان تارقوی سپری کردیم.
صبح روز بعد پریسا منتظر ما بود تا به گشت شهری بریم. اولین توقف ما بنای یادبود حیدرعلیف بود که ساختمانی هست با معماری بسیار خاص و زیبا... قدم زنان و عکس گیران از آسمان آبی و بنای زیبا و ابرهای سفید لذت می بردیم.



توقف بعدی پارک مشاهیر آذربایجان بود که در اصل آرامگاه بود و مقبره ی حیدر علیف و همسرش و خیلی از چهره های معروف و مطرح تاریخ معاصر در آنجا بودند.






به سمت بام باکو رفتیم و برج های شعله رو از نزدیک دیدیم و پارک یادبود شهدای انقلاب آذربایجان و همین طور جنگ با ارمنستان رو هم دیدیم .



منظره ی دریای خزر و کل شهر باکو از اون بالا به همراه باد دیوانه واری که می وزید حال خوبی به آدم می داد.



نوبت خوردن ناهار بود و برای صرف ناهار به یک رستوران زیبا رفتیم و حسابی دلی از عزا در آوردیم.
ایچری شهر یا همان شهر قدیمی مقصد بعدی ما بود .






دیوار قلعه مانند زیبایی رو دیدیم که دروازه ای در پایینش قرار داشت وارد شدیم و خیابانی باریک و سنگ فرش جلوی ما قرار داشت... قدم زنان به سمت کاخ شیروان شاه رفتیم و از داخل کاخ دیدن کردیم.
بعد از توضیحات مفصل و خوب خانم راهنمای داخل کاخ به سمت قیز قلعه سی یا قلعه دختر ره افتادیم.



توی راه هم که پر بود از دست فروش ها و مغازه های صنایع دستی و کافه ها و رستوران های بزرگ و کوچک...
روز گشت ما در شهر مصادف شده بود با روز کودکان در باکو برای همین همه جا پر بود از جشن و پایکوبی برای کودکان. ما هم حسابی لذت بردیم از این فضا.
غروب همان روز هم با همسفرها به پارک و بلوار ساحلی رفتیم و از مناظر زیبای ساحل باکو لذت بردیم و شام مفصل و به یاد ماندنی ای کنار ساحل نوش جان کردیم که همراه شد با شادی های مضاعف دیگه.
صبح روز بعد نوبت بازدید از گل فشان های باکو بود. مسیر یک ساعته رو با بنزهای اسپرینتر طی کردیم و جاده خاکی رو هم پشت سر گذاشتیم تا به کنار دهانه های گل فشان رسیدیم.






زیبا و اسرار آمیز و هیجان انگیز بودند. هر کسی بالا سر دهانه ای ایستاده بود و با صبر منتظر ترکیدن جوش های به سطح آمده ی گل ها بود.
از گل ها گذشتیم تا به سنگ نگاره های قبرستان رسیدیم.






موزه ای جالب و هیجان انگیز رو دیدیم و سپس به دل صخره ها رفتیم و از نزدیک نقش های شگفت انگیز و اسرار امیز انسان های اولیه رو نگاه کردیم.
دیگه گشنه شده بودیم حسابی برای همین به باکو برگشتیم و انواع غذاهای خوشمزه در انتظار ما بودند. دوشبره و لمهجون و دلمه و کباب قفقازی... جای شما خالی در آخر هم چای و باقلوا ...
شب هم که رستوران چانا قلعه در انتظار ما بود...
صبح روز شنبه دوباره به ساختمان حیدر علیف رفتیم تا از داخل موزه بازدید کنیم. ماشین های حیدرعلیف و زندگی نامه اش و همینطور ماکت ساختمان های باکو با چینشی جالب به نمایش گذاشته شده بودند ولی قسمت عروسک ها برای همسفرها یکی از جذاب ترین ها بود.
از حیدر علیف به بازدید موزه نظامی رفتیم و تاریخ ادبیات آذربیاجان که میشه گفت کاملا تاریخ ادبیات ایران بود رو مرور کردیم.
ونیز کوچک هم مقصد بعدی بود و شب آخر رو هرکس از همسفرها به سلیقه خودش گذراند و صبح با چمدان های بسته و کوله باری خاطره باکو رو به سمت ایران ترک کردیم...
باز هم مرز خلوت بود و باز هم پلیس مرزی آذربایجان....
وارد خاک ایران شدیم و باز هم دلالان منات و دلار و ریال.... باز هم اتوبوس و جاده و شب ... باز هم راهی که پایان ندارد...

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
آخرين ويرايش: 3 سال 5 ماه گذشته توسط raga.
این کاربر یا کاربران از این مطلب تشکر کردند: کتایون

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

مدیران انجمن: admin1