clear
× تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 96

سفرنامه تور ارسباران و قلعه بابک مورخ 11 الی 96/3/14

  • raga
  • نویسنده مطلب
  • آفلاین
  • مدیر بخش
  • مدیر بخش
  • با هم به شنیدن موسیقی طبیعت بنشینیم
بیشتر
3 سال 5 ماه گذشته - 3 سال 5 ماه گذشته #1715 توسط raga
raga ایجاد شده در موضوع: سفرنامه تور ارسباران و قلعه بابک مورخ 11 الی 96/3/14
سفرنامه تور ارسباران و قلعه بابک
مورخ 11 الی 96/3/14
راهنما: وحید شعبانی



با یاد او

سال ها می گذرد ، حادثه ها می آیند
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
شاید بزرگترین حادثه نیمه خرداد ۹۶ برای من و یاران البرز من دیدار از سرزمین باشکوه آذربایجان و دیار بابک خرمدین باشد. شبانگاه ۱۱ خرداد کنار مرکب آقای بیگدلی ایستاده ایم و آماده حرکت هستیم. راس ساعت سفرمان را آغاز می کنیم .
ابتدای حرکت خود را معرفی می کنیم و با همسفرانمان آشنا می شویم . توقف کوتاهی در مجتمع بافه در شهر قزوین می کنیم و به راه می افتیم . ساعت خاموشی فرا می رسد و در تاریکی جاده پلک بر هم می گذاریم. شب ، جاده ، سکوت... خورشید آرام آرام بیرون می آید و نورش عالم افروز می شود .

جلفا ؛ شهری مرزی در شمال غربی ایران . به رستوران قفقاز می رویم و صبحانه ای لذیذ نوش جان می کنیم. ماه رمضان است و روزه بر مسافر غیر واجب . به جاده می زنیم و چشممان به جمال ارس همیشه بیدار روشن می شود. اولین مقصدمان کلیسای سنت استپانوس است.












بازمانده ای از هزاره های دور. برج ناقوس دارد و محراب سنگی ... خاطره دارد و حکایت ... مرد ارمنی برایمان از ناگفته هایش می گوید و می رویم.

به دومین کلیسای تاریخی منطقه می رسیم ...



کلیسای کوچک چوپان. غریب است و پر رمز و راز . چایی در جوارش می نوشم و می رویم.

کمی آنطرف تر کاروانسرای خواجه نظر به جا مانده از عهد صفوی با درب های بسته در انتظارمان نشسته. دیدارش می کنیم و به طرف هتلمان می رویم.



هتل ارس در دل شهر تاریخی جلفا. اتاقهایمان را تحویل می گیریم و راس ساعت می آییم تا برای ناهار غذاهای عجیبی را که سفارش داده ایم نوش جان کنیم . اوجاخوری و چاشاشولی و ... با کلی عشق و حال ناهار را میل کرده و به طرف آبشار آسیاب خرابه به راه می افتیم و ناگهان اتفاق بدی که فکرش را هم نمی کردیم. آب می ریزد و محمدرضا می سوزد. کلی حالمان گرفته شد ...
خودمان را به آبشار می رسانیم و محمدرضا به همراه وحید بیگدلی به جلفا بازمی گردند برای درمان . آرام مسیر دره را طی می کنیم تا به یکی از زیباترین آبشارهای خزه ای ایران برسیم . آبشار آسیاب خرابه ...



همسفرانمان کلی کیفورند و کلی خیس می شوند و عکس می گیرند و ... بالا می رویم و به مناسبت ۵۰ مین سالگرد جناب نام شیرین و بانو یک بستنی دبش می خوریم .



از دور قله عیلان داغی در خاک نخجوان پیداست. دستی تکان می دهیم و می رویم . در راه بازگشت از ارس می گوییم و نورالله کثیری و صمد خان بهرنگی. لختی هم در کنار پل آهنی و مزار پر از آرامش شهدای مرزبانی می ایستیم و ادای احترام می کنیم .



هندوانه ای می خریم و زیراندازی پهن می کنیم و نغمه ای می خوانیم و بالاخره حرکات موزون حمید خان بیگدلی کار دستمان می دهد . پلیس انتظامی و ... به خیر گذشت.
همسفرانمان در بازار نیمه تعطیل رها می شوند و می روند برای خرید و شام و ... شب . هتل . سکوت و خواب ...

صبح است و بعد از صرف صبحانه عازم کلیبر هستیم . حال زمان فر هم خوب است و در کنار ماست . جاده پر پیچ و خم ارس را با خنده و شوخی طی می کنیم و حوالی ظهر وارد منطقه ارسباران می شویم . آقا مهدی انتظارمان را با ناهار خوش طبع هیزمی می کشد. سفره ای در دل طبیعت پهن می کنیم و بیگدلی بزرگ برایمان هنرنمایی می کند.






ناهار را نوش جان می کنیم. دمنوش هیزمی کاکوتی را بر بدن می زنیم و آماده پاترول سواری هستیم. با پاترول و با هیجان بالا خودمان را به محل کمپ عشایر می رسانیم و حالا نوبت پیاده روی کوهستانی ماست . به صف می شویم و می رویم . ارسباران زیباست و دلربا ...






از دور قلعه بابک پیداست و این برایمان دلگرمی می آورد.



به همراه یارانمان پای به قلعه می گذاریم و در گوشه ای آرام می گیریم. سمن مان ساز بر دست گرفته و صدایش را بر پهنای کوهستان می گشاید. چه حالی دارد نوای دو تار و این هوای عاشقی بر بلندای ارسباران ...









همت چایی گوارا مهمانمان می کند و خرمدین را با داستان هایش تنها می گذاریم.
در کمپ عشایر استراحتی می کنیم و می رویم ...
شب . هتل آنزا . تولد حامد خان است و کیکی به میمنت می خوریم . دستی می زنیم و از کنار هم بودن مسروریم و دوباره خواب بر چشمهایمان مستولی می شود .



صبح روز آخر صبحانه را میل کرده و به طرف تبریز به راه می افتیم . در راه یکی از همسفرانمان جا می ماند و خود را با تریلی به ما می رساند. در مسیرمان کوه های رنگی را هم می بینیم . از اهر عبور می کنیم و دشت های زیبایش چشمهایمان را می نوازد ...
وارد تبریز می شویم و به هتل استقبال می رویم … ناهارمان را می خوریم و سری هم به مقبره الشعرای معروفش می زنیم .






عکسی به یادگار می گیریم و می رویم .
در راه بازگشت برای خودمان استیجی به راه میاندازیم و کلی استعداد جدید کشف می کنیم . عمر سفر رو به پایان است و عمر خاطره زیاد .
به مبدأ سفرمان نزدیک می شویم و ... چراغ های چشمک زن شهر از دور پیداست ...
تکرار یک خاطره ... البرز من ... و باز هم سفر که پایان ندارد …

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
آخرين ويرايش: 3 سال 5 ماه گذشته توسط raga.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

مدیران انجمن: admin1