× تصاویر و سفرنامه های تور های تابستان 98

سفرنامه تور سیبان دره مورخ 1398/04/08

بیشتر
3 سال 1 ماه قبل - 3 سال 1 ماه قبل #2215 توسط raga
سفرنامه تور سیبان دره
مورخ: 1398/04/08
راهنما: آرمان الهویی نظری


اول دفتر به نام ایزد دانا
صانع پروردگار حی توانا
...
آهنگ های خدا همیشه زیبا هستند
گوش کن؛
صدای طبیعت...
صدای رودخانه...
صدای یک پرنده...
صدای طپش قلب یک عاشق.
چه دلنواز نواخته شده اند !
تار دلت نزد خداست
میخواهم از خدا، که بزند بهترین پودها
را بر تار وجودت،بسازد ترانه ای زیبا
از سرنوشت...
امروز قرار گذاشتیم که موسیقی خداوند در طبیعت گوش دهیم و از آن لذت ببریم و چه جایی بهتر از روستای سیباندره...
به همین خاطر به جلو دفتر آمدم تا به همراه همسفران خوش قلبم این سفر گروهی رو آغاز کنیم، همینطور که ما منتظر کاپیتان نیک پیما در جلو دفتر بودیم دوستان یکی پس از دیگری به ما می پیوستند، با آمدن ماشین سوار شدیم و منتظر دیگر همسفران ایستادیم...
با آمدن همگی همسفران به سمت ساوجبلاغ راه افتادیم در بین مسیر دو تن از دوستان آقای بابایی و خانوم دورستان به ما اضافه شدند، به دلیل اینکه مسیر کوتاه و ما وقت بسیاری نداشتیم، وقت رو بر این گذاشتیم تا بیشتر با یکدیگر آشنا بشیم، همینطور که با دوستان داشتیم بیشتر آشنا میشدیم و از منظره لذت میبردیم متوجه گذر زمان و رسیدنمان به روستای سیباندره نشدیم...
وقت آن رسیده بود که بند کفشهایمان را سفت ببنیدم وکوله بر دوش به سمت روستا راه بیوفتیم، در روستا پیش آقا میثم عزیز یکی از محلی های منطقه صبحانه ای لذیذ همراه با دوستان خوردیم و به سمت رودخانه راه افتادیم، همانطور که در مسیر میرفتیم گیاهان دارویی نظیر بابونه،گون، بومادران،مریم گلی نظر ما رو به خودش جلب کرد و به گفت و گو در مورد گیاهان دارویی پرداختیم و از اطلاعات همدیگر استفاده کردیم تا در کنار لذت در سفر کمی هم به آموخته خودمون اضافه کنیم...








به خاطر بارندگی فراوان امسال سطح آب رودخانه بیشتر شده و یکم طول مسیر چالشی تر شده بود ولی با اتحاد وهمدلی و کمک قابل توجه بعضی از همسفران به خصوص آرمین وپیام عزیز این موانع رو با سربلندی هرچه تمام گذراندیم وبه کنار آبشار رسیدیم و از کنار آبشار بالا رفتیم به محل اتراق رسیدیم...










من به همراه بعضی از دوستان برای آب خوردن به کمی جلوتر رفتیم تا از چشمه آبی خنک برای همراهان بیاریم و در همین بین ژینای عزیز و آقا رضا که در این برنامه من رو همراهی میکردند به همراه دیگر دوستان برای استراحت در محل اتراق وایساده بودند و مشغول بازی پنتومیم بین دو گروه تمشک وشاه توت شدند که بازی با برد گروه شاه توت به اتمام رسید...
به همراه دوستان برای خنک شدن در گرمای طاقت فرسای تابستان مشغول به آب بازی و آبتنی شدیم و در سرسره های طبیعی که جریان رودخانه از روی سنگ ها ایجاد کرده بود سر خوردیم و کلی لذت بردیم وخنک شدیم...
بعد از کلی آب بازی و خنک شدن به محل اتراق برگشتیم، به همراه همسفران مشغول خوردن ناهار شدیم.
با میل کردن ناهار به همراه همراهان به کنار رودخانه آمدیم و نشستیم و معنای واقعی شعر(بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین، کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس) را لمس کردیم که هر لحظه هر ساعت که می گذرد درست مثل آب یک رودخانه است که می گذرد و می رود و دیگر برنمی گرد، پس از آن لحظه که زندگی میکنیم باید لذت ببریم...
در همین بین که ما داشتیم از صدای دلنشین آب لذت میبردیم آقا رضا که تخصص در عنکبوت ها دارند چند نمونه از عنکبوت ها رو جمع آوری کردند و به همراهان در مورد این عنکبوت ها توضیح دادند که اکثر دوستان از این مطالب جدید لذت بردند... با برگرداندن عنکبوت ها به محل زندگیشان زمان آن فرا رسیده بود که خودمان هم به سمت ماشین حرکت کنیم...
در بین مسیر در باغ آقای منافی نژاد چای هیزمی خوردیم نفسی تازه کردیم و به راه خودمان به سمت ماشین ادامه دادیم...


مسیر برگشت انقدر کوتاه بود که خیلی سریع به اتمام رسید و وقت آن رسیده بود که از دوستان جدا شویم و به خانه های خودمان برگردیم...
از کاپیتان برنامه آقای نیک پیما ، خانوم ژینا سام و آقا رضا کمال تشکر و قدردانی رو دارم...
از همسفران پر انرژی و صبوری که به بهتر اجرا شدن برنامه کمک کردند قدردانی میکنم...
اینگونه برگی از روزگار ما هم ورق خورد و به پایان رسید بهترین ها رو براتون آرزو دارم به امید دیدار مجدد تک تک شما خوبان...
...
به پایان آمد این دفتر، حکایت ها با البرزمن همچنان باقی ...
Last edit: 3 سال 1 ماه قبل by raga.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.191 ثانیه

ارتباط با ما

    • تلفن : 34213531-026
    • موبایل : 09391725252
    • Email: info@alborzeman.ir
    • کرج، میدان سپاه ، به سمت سه راه گوهردشت ، بعد از خیابان بوستان ، ساختمان گلستان ، واحد یک