× تصاویر و سفرنامه های تور های تابستان 98

سفرنامه تور کندلوس مورخ: 1398/04/28

بیشتر
3 سال 2 ماه قبل - 3 سال 2 ماه قبل #2234 توسط raga
سفرنامه تور کندلوس
مورخ: 1398/04/28
راهنما: الهام رهگذر

روزی روزگاری
در شهری بزرگ تعدادی زن و مرد با دلی بزرگتر، وقتی که هنوز ماه تو آسمون می درخشید و ستاره ها چشمک زنان تماشاگر شهر بودن، از خواب ناز بیدار شدن،وسایلشون رو برداشتن و از خونه زدن بیرون...
رفتن تا رسیدن پای اتوبوسی نارنجی .یکی یکی سوار شدند و راهی جاده ای پر از کوه و دره و سبزه شدند.

قرار بود آخر اون جاده نور باشه و شادی...پس به امید هدفی زیبا چشاشون رو بستن تا خورشید خانم دراومد و با سلامی گرم همه جا رو روشن کرد .
کنار رستورانی با آبنما و آلاچیقای با صفا ایستادن و صبحانه ی خوشمزه ای نوش جان کردن و دوباره حرکت...
اینبار یکی یکی خودشون رو معرفی کردن تا دلاشون واسه سفر یکی بشه .جوونای جمعشون پرانرژی تو پیچ و خم جاده شادی کردن و بزرگترای مهربون با لبخند براشون دست زدن .
تااا رسیدن به سرزمینی که بهشون قول داده شده بود: سرزمین بلند، کندلوس.


استاد فلاح منتظر این جمع دوستانه بود و از امامزاده فضل و فاضل روستاگردی شروع شد .


حوض و ایوان و سقف زیبای امامزاده رو که دیدن با راهنمایی استاد رفتن به سمت یه خونه...
خونه ای که صاحبش نبود اما اسمش موندگار شده بود .خونه یه عاشق،نه یه عشق معمولی .عشقی عجیب از جنس طبیعت!
خونه ی مینا دختر خوش آواز روستا که پلنگی عاشقش شد و به خاطر عشقشون تا پای جونشون ایستادن ...








قصه خونه رو شنیدن و از کوچه پس کوچه ها رفتن تا خونه های گلی با پنجره های چوبی و سقفای کله چویی رو دیدن.
کوچه های سربالایی، هوای آفتابی ولی خنک،تنور ده و خلاصه همه چی حال و هوای قدیما رو تازه می کرد .


صدای پرنده ها، جوی آب که وسط کوچه روان بود، و بوی علف و چوب یه حسی به آدم می داد انگار دوست نداشت به ته کوچه برسه ...اما انتهای کوچه ساختمون سنگی بالای کلی پله خودنمایی می کرد.
اتاقاش پر از اشیا و عکسای قدیمی بود.یه موزه کوچیک و گرانبها...




عکسای یادگاری دسته جمعی این گروه خوب شاید روزی در آینده مثل عکسای موزه کندلوس قاب بشن و رو دیوار جا خوش کنن .
بعد همه رفتن تا ناهار رو تو یه رستوران ‌کوچیک و سرسبز وسط یه باغ با صفا بخورن .بعد از ناهار همیشه چای می چسبه! پس پیاده راه افتادن به سمت اقامتگاه #بام_کندلوس تا از
#دمنوش_های_آریاخان نوش جان کنن .خونه ای بالاتر از همه ی دشتها و زیباییهای کندلوس،با تراسی زیبا و نوای موسیقی دلنشین.


استاد فلاح براشون حرف زدن و کمی چشمارو بستن و تمرین آرامش و تمرکز ...
وقت برگشت رسیده بود . مسیرجاده چالوس تو ازدحام ماشینای زیاد بازم دیدنی بود...
بازی و شادی و دوستیهای مسیر طولانی دلچسب بود بخصوص که با بستنی دهاتی که مهمون شدن شیرین تر شد . آواز همسفرای خوش صداشون دلشون رو شادتر کرد وحرفهای آقا رضا درباره خزندگان و عنکبوتها مفیدتر...
این دوستای خوب بعد از یه روز پرهیجان و در عین حال پر از آرامش با لبخند از هم جدا شدن تا روز قشنگ دیگه ای رو از دفتر خاطرات زندگیشون ورق بزنن .
قصه ما به سر رسید
ولی قصه ی سفرهای #البرز_من پایان ندارد...
سپاسگزارِ دوستان خوبم:
استاد فلاح عزیز
حوریه قاسمی مهربون
و همراهی رضا وثیقی
به وقت جمعه ۲۸ تیرماه ۱۳۹۸
الهام رهگذر

آری آری زندگی زیباست.
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست.
گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست.
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.
#سیاوش_کسرایی
Last edit: 3 سال 2 ماه قبل by raga.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.340 ثانیه