× تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 97

سفرنامه تور خواف و نشتیفان مورخ 2 الی 97/1/6

بیشتر
3 سال 5 ماه قبل - 3 سال 5 ماه قبل #1852 توسط raga
سفرنامه تور خواف و نشتیفان
مورخ 2 الی 97/1/6
راهنما: وحید شعبانی


با یاد او
سفرنامه خواف و نشتیفان
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخواست مشکل نشیند
در اولین روز کاری سال 97 قرار است تا به دیدار سرزمین باد و نوا رهسپار شویم ... همسفران آمده اند و به سمت راه آهن حرکت می کنیم . سوار بر اسب آهنی شده و دل به خیال کویر می دهیم و می رویم تا ببینیم هر آنچه ناپیداست در سرزمین بزرگمان ایران ... یارانمان در کوپه های پراکنده جا خوش می کنند و گرم آشنایی و تبریکات نوروزی می شوند . بر روی ریل کویر و آسمان را به هم پیوند می زنیم و به راهمان ادامه می دهیم . هوا کم کم تاریک می شود اما چراغ کوپه هایمان روشن و دلهای یارانمان گرم است ... پس از کلی گپ و گفت و خنده و سرمستی بالاخره وارد ایستگاه خواف در خراسان رضوی می شویم ... آقای پوریعقوب دوست داشتنی به استقبالمان آمده است و ما را با خود به اقامتگاه با صفای پوریعقوب در شهر نشتیفان می برد . اتاقها را تقسیم می کنیم و شب را با آرامش به صبح دل انگیز پیوند می زنیم . چشم که باز می کنیم سفره ای با صبحانه محلی در انتظار ماست .
صبحانه را میل می کنیم





عازم دیدار آسبادهای معروف شهر نشتیفان که حالا شهرت جهانی دارند می شویم . اقامتگاهمان درست در مقابل آسبادها قرار گرفته و منظره ای چشم نواز در مقابل دیدگانمان قرار دارد .






. در ابتدا گروه رقص و ساز محلی به استقبالمان می آیند و با آن نوای خوش و رقص چوب محلی ما را در حال و هوای نوروز غوطه ور می کنند .



همسفران دور تا دور میدان آسبادها حلقه زده اند و به یادگار عکس می گیرند . از پله های آسباد بالا می رویم و حالا حاج ابراهیم اعتباری مرد پیر جاده و آسباد میزبان ماست . محاسنش سفید از بار روزگار است و با لبخند شیرینش که محرومیتش را از مال دنیا پوشانیده از ما به گرمی استقبال می کند و برایمان از آسبادها می گوید . با یاران و حاج ابراهیم و دیگر میهمانان خاطره ای درقاب ثبت می کنیم .



از گورستان نشتیفان با آن سنگهای عجیبش که حکایت از گذر ایام دارد دیدار می کنیم و چایی می نوشیم و میرویم برای صرف ناهار . هوای مطبوع نشتیفان و صفای باغچه پوریعقوب ما را مجاب می کند تا ناهارمان در فضای باز نوش جان کنیم ... یک غذای محلی لذیذ ... رشته پلو با خورشت بادمجان ... بعد از ناهار استراحتی می کنیم و آماده دیدار از مقصد بعدیمان می شویم . راه بیابان را پیش میگیریم و میرویم به سویی که دیربازی آباد بوده است و ملک بزرگان ... قاسم آباد زوزن آرمیده در دل بیابان مسجدی دارد به پهنای تاریخ . و مردی دارد از جنس عشق .. آن هم به وطن .. آقای عرب و مسجد ملک زوزن آنقدر ما را به هیجان می آورند که شاید صد آبادی نتواند اینچنین حالمان را خوش کند .. اینچنین که این ویرانه در دل خاک .. داستانهایش را می شنویم .. محراب خفته در خاکش را میبینیم و سکوتی می کنیم و میرویم .. در اقامتگاه هر کس در گوشه ای با دیگری خلوتی گزیده است و از روزگار می گوید . دوستانمان با شامی لذیذ پذیراییمان می کنند و حالا نوبت یک برنامه محرمانه است . ساعت حوالی ده شب است و ما و یارانمان به زیر پای آسبادها آمده ایم و در کنار قنات چند صد ساله نششتیفان ایستاده ایم . یک تجربه هیجان انگیز در دل زمین .. قنات گردی آنهم در شب .. راهنمای محلی در جلو و همسفران به دنبالش وارد دالان تنگ و تاریک قنات می شوند .. شوق وصف ناپدیری در نگاه برخی یاران وجود دارد .
بعد از قنات گردی میرویم برای خواب... مردها را از خانم ها جدا می کنیم و خلاصه شب دوم را در نشتیفان به صبح می رسانیم



صبح هنگام پس از صرف صبحانه محلی عازم دیدار از روستای سنگان می شویم . سنگان شهر معادن سنگ آهن است و کلی آثار تاریخی دارد که شاخص ترین آنها مسجد جامع و مسجد گنبد می باشد ... مسجد جامع زیبا و کوچکش را میبینیم و راهی دیدار از مسجد گنبد می شویم .. به دلیل اختلافات محلی موفق به دیدار صحن داخلی این مسجد حدودا ۹۰۰ ساله نمیشویم و میرویم ... در جاده تایباد و در حوالی روستای کرات از دیرباز میل بزرگی پیداست تا کاروانیان که قصد گذر از جاده ابریشم را دارند راه خود را گم نکنند که امروزه به میل کرات معروف است . برخی آن را پیزای ایران مینامند به خاطر کج بودنش که یادگاری از دل تاریخ است و صد ها سال است که بر اثر زلزله کج شده است . مسئولان محلی منطقه به دیدارمان می آیند و رسم مهمان نوازی را به جا می آورند عکسی میگیریم و میرویم .


. اینجا تایباد است . یکی از نقاط مرزی کشور عزیزمان ایران با کشور دوست و همسایه .. افغانستان . به زیارت مولانا ابوبکر تایبادی میرویم و از آرامگاه زیبایش که یادگار دوران حکومت پر مهر شاهرخ تیموری در ایران است بازدید می کنیم . اینجا حال و هوای روحانی دارد .. در انتظار اتوبوس پرتقالی در خیابان میخوریم و میرویم برای صرف ناهار در رستوران اخوان شهر تایباد ..


یکی از بکرترین مقاصد این سفر دیدار از مجموعه شیخ احمد جامی در شهر تربت جام است برای ما از همان ابتدا جناب صدیق جامی از نوادگان شیخ احمد جامی با آن لهجه شیرینش که نیاز به ترجمه توسط اینجانب دارد به ما می پیوندد و درباره مجموعه برایمان می گوید . ابتدا از آب انبار میگوید و طاق های ضربی اش که چند نفر همزمان می توانند با هم صحبت کنند . بعد داخل مجموعه می شویم و از مسجد کرمانی دیدار می کنیم . مزار شیخ احمد و چله خانه .. جامی برایمان از یادگاریهای ۶۰۰ ساله می گوید . از قبور مجموعه و از مسجد جامع و خلاصه تمام قسمتهای این بنای پرشکوه ۹۰۰ ساله را برایمان شرح میدهد . اینجا برایمان حال و هوای معنوی خوبی دارد . به یادگار عکسی با صدیق میگیریم و از تربت جام خداحافظی میکنیم . در راه بازگشت هوا تاریک شده است و کنار جاده یک چای به یادماندنی نوش جان میکنیم و میرویم . در اتوبوس کمی از هنرهای همسفرانمان میگوییم تا حداقل بار معارفه را کمی به دوش بکشیم .. شب هنگام وارد اقامتگاه می شویم و شام لذیذی نوش جان می کنیم ...






حالا نوبت ساز و حنجره آقای بی تکلف نوازنده و سازنده محلی ساز دوتار است که همراه دختر کوچکش ما را کلی کیفور کند. ساعتی کنار آتش مینشینیم و برایمان ساز میزند و ما هم همراهی اش می کنیم ... سمن صرامی هم با آن صدای گرمش محفلمان را زینت بخشی میکند ... همه خوابند و نشتیفان در سکوت فرو رفته است . صبح روز آخر .. صبحانه آخر و جمع کردن بار و بندیل ... به خواف میرویم ...


خواف در شرقی ترین قسمت ایران در اوج محرومیت مادی گوهر شب چراغی در دل خود دارد به نام استاد عثمان محمد پرست معروف به عثمان خوافی کهنسال ترین و چیره دست ترین نوازنده دوتار ایران .. به دیدارش می رویم .. گاهی اوقات در زندگی نمیدانی که ساعتها چطور میگذرند و در محفل عثمان بودن از آن لحظات است . پیر دانا در حلقه یاران نشسته است و طنازی میکند . اما غمی در چشمانش هست به اندازه جهل و نادانی مردمان ...کلی با او می گوییم و میخندیم .. سمن صرامی ساز به دست میگیرد و استاد به وجد می آید و شروع به نواختن و خواندن و دلربایی می کند . جفای روزگار بر پاهای عثمان نشسته است و نمیتواند چون سابق ساز بزند . صدایش کهنگی تاریخ را روایت میکند .. جوانی بگذرد تو قدرش ندانی .. باید رفت .. از عثمان به سختی دل میکنیم و به طرف خرگرد میرویم ...


در راه سوغاتی میخریم و عازم دیدار از مدرسه غیاثیه خرگرد شاهکار معماری دوران تیموری میشویم ... راهنما برایمان به طورکامل از مدرسه میگوید کاشیکاریهای فوق العاده مدرسه چشم هر رهگذری را خیره میکند . مدرسه را میبینیم و میرویم کمی آنسوتر برای صرف ناهار .. اقامتگاه سنتی غیاثیه خرگرد میزبان ماست . آقای رضایت متولی اقامتگاه با لبخند و شربت به ما خوش امد میگوید و پای سفره مینشینیم برای صرف آبگوشتی واقعا خوشمزه ..
ناهارمان را نوش جان میکنیم و عکس هایمان را میگیریم و آماده رفتن به راه آهن می شویم . زعفران هم میخریم و از آقای پوریعقوب دوست داشتنی خداحافظی می کنیم ... قطار به راه می افتد . حالا آشنایی ها کامل شده است و جنب و جوش بیشتری در واگن وجود دارد .. هیچکس راضی به جدایی نیست .. در راه کلی بازی میکنیم و شعر می خوانیم و خاطره می گوییم .. شب قطار هم صفای خودش را دارد . کمی چرت میزنیم و به ایستگاه تهران میرسیم . در ایستگاه آقای نیک پیمان در انتظار ماست . به سمت کرج می رویم .. طلوع را در شهر خودمان نظاره میکنیم .. شهر خلوت است و هیچ صدایی نیست .. مگر صدایی آرام که نجوا کنان ...





میگوید سفر پایان ندارد ...
Last edit: 3 سال 5 ماه قبل by raga.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.477 ثانیه

ارتباط با ما

    • تلفن : 34213531-026
    • موبایل : 09391725252
    • Email: info@alborzeman.ir
    • کرج، میدان سپاه ، به سمت سه راه گوهردشت ، بعد از خیابان بوستان ، ساختمان گلستان ، واحد یک