× تصاویر و سفرنامه های تور های بهار 98

سفرنامه تور خواف و نشتیفان مورخ 2 الی 98/1/6

بیشتر
2 سال 6 ماه قبل - 2 سال 6 ماه قبل #2115 توسط raga
سفرنامه تور خواف و نشتیفان
مورخ 2 الی 98/1/6
راهنما: وحید شعبانی

با یاد او
دنیا همه هیچ است و همه هیچ در او
شرح سفر که عارفانه باشد مقدمه ای بر خود نمی بیند غروب روز دوم فروردین از سال ۹۸ سفری را آغاز کردیم به مقصد خواف و نشتیفان.. سفر به پایتخت عرفان و فرهنگ مشرق زمین جایی که روزگاری جولانگاه خوارزمشاهیان بوده اما امروز از آن روزگار جز ویرانه هایی بیش باقی نمانده است.. میرویم.. در ابتدای مسیر طولانی کمی از خودمان میگوییم و آشنا میشویم به رسم یاران سفرمان .. روز را تحویل داده و شب را میگیریم.. آسمان و ماه زیبایش به راهی دور هدایتمان میکنند . با طلوع خورشید چشمان خود را باز کرده و نگاهمان به سرزمین خوراسان می افتد .. سرزمینی که نوید خورشید به ما میدهد .. از تربت حیدریه میگذریم و به خواف میرسیم و از آنجا به نشتیفان.. دیار باد و آفتاب .. به اقامتگاه آقای پور یعقوب جان میرویم و با صبحانه ای لذیذ از ما پذیرایی میکنند . اتاقها را تحویل میدهیم و میرویم برای تماشای رقص دلنشین خراسانی.. آنهم در میان آسبادهای باستانی..
سپس به دیدار علی محمد اعتباری و آسبادهایش میرویم.. چه کرده اند نیاکان ما در این سرزمین کهن .. باد و انسان میجنگند و در نهایت این انسان است که با درایت و ایمان خود پیروز میشود .. باد سیستان آسباد را میچرخاند و گندم بر انسان آرد میشود.. کیف میکنیم .. از گورستان باستانی دیدن میکنیم و بلند مرتبگی را بر فراز سنگها میبینیم.. عکس میگیریم و میرویم برای ناهار ..









غذای دلچسبی نوش جان میکنیم و استراحت و سپس عازم قاسم آباد میشویم ..


جایی که روزگاری کهن با نام زوزن شهره خاص و عام بوده است .. به دیدار مسجد ملک زوزن میرویم.. آقای عرب از زیبائیهایش میگوید و محراب رنگی مسجد را از اعماق زمین نشانمان میدهد ..





سکوتی میکنیم و میرویم تا به دیار زرتشتیان ایران باستان ، سنگان برسیم.. شهری از خشت و آهن گره خورده بر معماری پاک ایرانی.. از کنار قلعه اش عبور میکنیم و به مسجد جامع میرویم


لبان مسجد از جفای روزگار کج شده است... از شبستانش دیدن میکنیم و میرویم.. مسجد گنبد به جا مانده از دوران سلجوقی ، نگین درخشانی که امروز به نام مسجد ابی بکر شهره است .. از تزیینات بی نظیر آن دیدن میکنیم، عکسی میگیریم و به دیار نشتیفان باز میگردیم.. شب هنگام در اقامتگاه نشسته ایم و گروه موسیقی خراسانی فریاد آسباد ما را با خود همراه میکنند .. چه کیفی میدهد در این لحظه زنده بودنمان.. شام را میخوریم .. گپی میزنیم و خواب ...‌


‌ صبح است .. چشمانمان به مناظر زیبا باز شده است .. صبحانه ای میخوریم و دل به جاده میدهیم .. اولین مقصدمان کرات است با میلی به بلندای تاریخ .. میل کرات .. کلی ارتفاع دارد و با گردن کج راه را به کاروانیان نشان میدهد.. از کنارش میرویم ..


به تایباد میرسیم .. شهر عرفان با چهره ای محروم بر خود ، و آنچنان غنی از درون که ذوق زده مان میکند .. ابتدا از ابوبکر تایبادی و پدرش زیارت میکنیم و دل به مزار با صفایش میدهیم ..





سپس به آب انبار رفته و کیفور میشویم از بودن کنار هنرمند شیرین دیار خراسان آقای یعقوب تنها و گروه صبا و خلیل خان شیری.. چه دلنشین است این ناله ها .. میرویم ، گیاهی بد بو میخریم ، ناهار میخوریم و میرویم تا به جانان برسیم ..


به تربت میرسیم و جام هایمان را از سبوی یار پر میکنیم.. اینجا مقبره شیخ احمد جام است ، جایی برای پرواز کردن .. در هوای مقبره و مسجد کرمانی پری میزنیم و کیفور میشویم از شوق.. با احمد جامی از نوادگان شیخ مجموعه را خوب میجوریم.. از همه جایش میگوید و کلی برایمان از دل نوشته های چله خانه تعریف میکند .. خلاصه که دلمان نمی آید از جدایی ..





از تربت جام جدا میشویم .. شیرینی و نسکافه از دوستان جریمه میگیرم و میرویم .. شب هنگام در اقامتگاه شام را میخوریم و به جایی عجیب میرویم .. قناتی ۱۰۰۰ ساله در دل زمین ... اول به قسمت زنانه میرویم و مرتضی با صدایش کیفور مان میکند . سپس به قسمت مردانه میرویم و پاچه ها را بالا زده و وارد دالان مخوف و تاریک قنات میشویم .. از مهندسی نیاکانمان کیف میکنیم و در بارش آرام باران دور میشویم .. صبحی دیگر .. به سمت خواف حرکت میکنیم . ابتدا به خرگرد میرویم .. دیار مردان مبارز و وطن پرست .. به دیدار شاهکار دوران تیموری میرویم .. مدرسه غیاثیه خرگرد .. موزه کاشی ایران باستان .. از صحن و سرایش دیدن میکنیم و از جفای روزگار .. از زیبائیهایش میشنویم و میرویم به خواف برای دیدار بانی مدرسه ..
پیراحمدخوافی .. از مزار بی ریایش دیدن میکنیم و میرویم به سراغ پیر دو تار خراسان ، عثمان خوافی که حالا روزگار بر چهره اش گرد پیری نشانده است.. حلقه ای عاشقانه به دورش میزنیم و برایمان از عاشقی میگوید .. از ایران میخوانیم و اشک به چشمانش مینشانیم.. دوتار بر پاهای بیجان خود گذاشته و با دستان عاشق کش زخمه ای بر ساز میزند .. چه حالیست.. بوسه ای بر دستانش میزنیم و میرویم..



به روستای کریم آباد میرویم ..با اسپند به استقبالمان می آیند.. در اقامتگاه منصوری نشسته و با کیف آبگوشت محلی زحمت دست بانوان روستا را میخوریم .. دلمان میخواهد همینجا استراحت کنیم ولی وقت تنگ است .. چایی مینوشیم و از قلعه باستانی دیدن میکنیم .. خداحافظی کرده و میرویم .. با بد اقبالی مسجد رشتخوار تعطیل است .. از بیرون نظاره میکنیم و به روستای نصرآباد برای خرید زعفران میرویم.. با شور و هیجان ما را به داخل خانه شان برده و با تار و آواز از ما پذیرایی کردند . از خواف و مردمانش نمیتوان به این سادگیها گذشت.. از خوبیهایشان .. با موسیقی بدرقه مان میکنند و میرویم برای دیدار از شهر سلامی .. وارد کوشک میشویم که سالیان سال زیر تلی از خاک خفته و به همت مردان خوش اندیش سر از خاک برآورده .. بنایی ۹۰۰ ساله .. از طبقاتش دیدن میکنیم و با پنجره هایش عکس میگیریم و میرویم.. روز جایش را به شب داده و ما در شهر خواف میگردیم .. به مزار حافظ ابرو میرسیم .. تاریخ نویسی که حفظ آبروی اشخاص برایش مهم بوده و به همین دلیل در تاریخ معروف گشته است .. در مزارش چرخی میزنیم و دوستانی که در ابتدا تاخیر داشتند ما را به بستنی میهمان میکنند .. نشتیفان .. شام آخر و ‌شب نشینی و خواب..



صبح بیدار میشویم و حرکت به سوی کرج .. از نقاط مختلف ایران اخبار سیل به ما میرسد و ما از سیل بی خبر .. در راه برگشت به تربت حیدریه باران شدیدی ما را همراهی میکند .. در باران شاد و شیدا می آئیم تا نیشابور.. ابتدا ناهارمان را نوش جان میکنیم .. در رستورانمان هم باران میبارد .. ابتدا به دیدار نقاش باشی خاصه حضرات قاجار میرویم .. محمد غفاری ملقب به کمال الملک .. عکسی ثبت میکنیم و میرویم ..



هفت شهر عشق را عطار گشت و حالا ما بر مزارش ایستاده ایم ..



همه شور است و شعر وآرامشی دارد این مزار فرید الدین در کنار نم باران . ولی باید رفت تا رسید به صاحب کلام .. این قافله عمر عجب میگذرد و اینجا که می ایستی به گمانت در مرکز جهانی و خیام که داری انگار همه را داری .. شعری میخوانیم و میرویم تا از مسجد چوبی بازدید کنیم . ولی سیلاب به ما اجازه نمیدهد و ما نیشابور را ترک میکنیم.. راه طولانی است و با یارانمان خوشیم تا شاهرود .. شام را میل میکنیم و به اصرار آقای امیری مهمانشان میشویم .. و دوباره جاده و ما .. باران ما را به احتیاط دعوت میکند .. خواب بر چشمانمان مینشیند و میخوابیم.. نیمه های شب است .. چشمانم را باز میکنم و چراغهای رنگی کرج را میبینم .. سفر خواف چیزی شبیه به رویا بود برای ما .. پر از عشق و آرامش..

حالا در کرج هستیم و میدانیم با البرزمن سفر پایان ندارد..
Last edit: 2 سال 6 ماه قبل by raga.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.401 ثانیه

ارتباط با ما

    • تلفن : 34213531-026
    • موبایل : 09391725252
    • Email: info@alborzeman.ir
    • کرج، میدان سپاه ، به سمت سه راه گوهردشت ، بعد از خیابان بوستان ، ساختمان گلستان ، واحد یک