× تصاویر و سفرنامه های تور های پاییز 98

سفرنامه تور مرداب هسل مورخ 1398/07/05

بیشتر
3 سال 2 ماه قبل #2294 توسط raga
سفرنامه تور مرداب هسل
مورخ: 1398/07/05
راهنما: آرمان الهوئی نظری


اول دفتر به نام ایزد دانا
صانع پروردگار حی توانا

پاییز را دوست دارم... پاییز، زمستانی است؛که تب کرده! تابستانی است؛که لرز کرده! بغضی است؛که رسوب کرده! حرفی است؛ که سکوت کرده! من ، سکوت رسوب کرده در تب و لرز پاییز را میپرستم! پاییز، عروس تمام فصل های من است. یادم باشد؛ پاییز که رسید؛ له نکنم؛ برگهایی را که روزی هزاران بار نفس ارزانی ام می کردند...!!
...
اولین آدینه پاییز، برایم رنگ و بوی دیگری دارد؛
رنگ و بویی از جنس قدم زدن با صمیمی ترین دوستت،
خوردن چای داغ در سرمای تازه از راه رسیده و خیس شدن زیر باران
...
به همین خاطر به مبدا حرکت آمدم،همراهان من در این سفرگروه گروه به من ملحق میشدند و با رسیدن خانواده یاری، سفر گروهیمون رو به سمت جاده چالوس شروع کردیم؛در بین مسیر آقای میرزایی نیز به ما ملحق شدند...
پس از کمی استراحت، به محل صبحانه رسیدیم و صبحانه دلچسبی خوردیم و با انرژی به مسیر برگشیتم؛ و طبق روال قدیم برای بیشتر آشنا شدن با یکدیگر به معرفی پرداختیم و بیشتر با دوستان آشنا شدیم...
با اتمام معارفه به محل پیاده روی نزدیک شدیم ، و بندهای کفشهایمان را برای پیاده روی محکم کردیم و کوله بر دوش قدم زنان به جنگل مشل در منطقه طلاجو راه افتادیم...


همانطور که قدم زنان در طبیعت میرفتیم به مرداب هسل رسیدیم ، به کنار مرداب رفتیم و کمی در کنار مرداب استراحت کردیم و دوستان مشغول عکس گرفتن شدند.




پس ازآن به مسیر خودمان در دل جنگل ادامه دادیم و چه چیزی بهتر از قدم زدن زیرنم نم باران پاییزی...




همانطور که داشتیم از قدم زدن لذت میبردیم به محل اتراق رسیدم و زیر اندازهای خودمان را پهن کردیم و به کمک دوستان آتشی راه انداختیم...
تعدادی از دوستان همراه محسن عزیز برای آوردن آب به سمت چشمه رفتن و تعدادی هم با من در کنار آتش ماندیم...
آوردن آب از چشمه و آتش همه چیز رو مهیا میکنه برای یه چایی آتشی دبش در کنار گرمای آتش در همین بین که آب در کتری جوش بیاد هم دوستان مشغول به خوردن ناهارهای که همراه خودشان آوردن شدند...
پس از خوردن ناهار و چای آتشی و گرمای آتش دیگر وقت برگشتن فرا رسیده بود...
در مسیر برگشت دوستهای عزیزمون در چالش بازی به رقابت با یکدیگر پرداختن و حسن ختام عالی هم از طرف همسفر عزیزمون علی نظری بود که با صدای دلنشینش برای ما خواندند...
و با هم خوانی آهنگ های خاطر انگیز متوجه مسیر جاده نشیدم و به انتهای مسیر نزدیک شدیم و وقت آن رسیده بود که از همراهان خوبمون جدا بشیم...
در پایان جا داره از کاپیتان برنامه آقای میرزایی تشکر کنیم و از دوستان عزیزم محسن و حسام عزیز که در این سفر خیلی به کمک من آمدند و من رو یاری کردند.
و در آخر از تمامی همسفران پایه و با حال خداحافظی میکنم و امیدوارم در سفرهایی بعدی هم ببینمتون و تا آن موقع همه شما خوبان رو به خداوند منان میسپارم.
...
به پایان رسید این سفر
اما حکایت با البرزمن همچنان باقیست...

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.164 ثانیه