- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 95
- سفرنامه تور تنگه میشینه مرگ مورخ 95/4/25
×
تصاویر و سفرنامه های تورهای تابستان 95
سفرنامه تور تنگه میشینه مرگ مورخ 95/4/25
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
9 سال 10 ماه قبل - 9 سال 10 ماه قبل #1555
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور تنگه میشینه مرگ مورخ 95/4/25 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور تنگه میشینه مرگ
مورخ 95/4/25
راهنما: پویا ملاحسنی
آفتاب داغ تیرماه میسوزاند و میگذرد....
تابستان با شدت خودش در جریانه و باید برای فرار از گرمای بیش از حد شهری راهی کوه و کمر شد تا در خنکای دره های پر اب لحظه هایی رو بی دغدغه و خارج از زمان زندگی کرد .....
کوهستان پیر با محبت البرز با دشت ها و دره های پر سخاوتش جان پناه ما مردم شهری خسته از شهر شد و مقصد ما تنگه ی میشینه مرگ شد برای 25 تیرماه ....
صبح جمعه یاران همه از راه رسیدند و سفر اغاز شد...
معارفه و شیرین کاری و خنده و صبحانه.... تا بالاخره رسیدیم به روستای لزور .
نیسان های ابی اسمانی در انتظارمون بودند تا ما رو تا تنگه ببرند... سوار شدیم و راه افتادیم .... دامنه ی کوهستان هنوز سبز بود و گل های رنگارنگ و غاوا کننده هر جایی به چشم میخوردند....
با عزمی راسخ پا درون تنگه گذاشتیم و پیاده روی حماسی ما اغاز شد... خیلی زود مجبور شدیم که به پا به اب بزنیم ، البته بعضی از همسفرها با لجاجت سعی داشتند خیس نشوند که در اخر تسلیم طبیعت شدند....
از سنگ ها و شیب ها و ابار های کوچک و بزرگ گذشتیم و در همین حین هم با اب عشق بازی میکردیم و هر ازگاهی تنی به اب میزدیم..... مسیر دره کمی سخت بود ولی همسفرهای البرزمن با قدرت از همه ی سختی ها رد می شدند...
دشت هایی هم در انتهای هر دره وجود داشت که زیبا بودند و به ما فرصتی میدادند تا نفسی تازه کنیم ....خیلی زود بعد از 3 ساعت پیاده روی به معجز چشمه رسیدیم و روی چمن زار کنار چشمه بساط ناهار رو پهن کردیم ... دمه همه گرم که با مهر فراوان بنده و تعدادی دیگه از همسفرها رو سیر کردند....
چای اتیشی رو هم که مثل همیشه به راه کردیم و منتظر ابرها شدیم تا سایه ی بی زحمتی برای ما درست کنند....
در ادامه ی مسیر در تنگه ی پایانی سکوت کردیم و موسیقی طبیعت در گوشمون طنین انداز شد...
به دیوا ره ی سد رسیدیم و بعد از کمی تلاش به دریاچه سیه رود رسیدیم.... چندتا از همسفرها تن به اب زدند و بقیه کنار سد نشستیم و هنوانه نوش جان کردیم....
مسیر برگشت از سد تا روستا هم باز مزاحم نیسان های ابی اسمانی شدیم و بعد از حدود 1 ساعت خاک خوردن و لذت بردن از مناظر به لزور رسیدیم ...
در مسیر برگشت با اتوبوس هم که مثل همه خنده و شادی همراه همسفرها بود و ترافیک جانانه ای هم به جمع ما پیوست.... خلاصه بعد از کمی کلاچ و ترمز فراوان به تهران و بعد به کرج رسیدیم و سفر به یاد ماندنی دیگه ای هم به پایان رسید و سفرهای بی شمار دیگه ای در انتظار ما خواهد بود...
به امید دیدار مجدد شما همسفرهای بی نظیر !35
مورخ 95/4/25
راهنما: پویا ملاحسنی
آفتاب داغ تیرماه میسوزاند و میگذرد....
تابستان با شدت خودش در جریانه و باید برای فرار از گرمای بیش از حد شهری راهی کوه و کمر شد تا در خنکای دره های پر اب لحظه هایی رو بی دغدغه و خارج از زمان زندگی کرد .....
کوهستان پیر با محبت البرز با دشت ها و دره های پر سخاوتش جان پناه ما مردم شهری خسته از شهر شد و مقصد ما تنگه ی میشینه مرگ شد برای 25 تیرماه ....
صبح جمعه یاران همه از راه رسیدند و سفر اغاز شد...
معارفه و شیرین کاری و خنده و صبحانه.... تا بالاخره رسیدیم به روستای لزور .
نیسان های ابی اسمانی در انتظارمون بودند تا ما رو تا تنگه ببرند... سوار شدیم و راه افتادیم .... دامنه ی کوهستان هنوز سبز بود و گل های رنگارنگ و غاوا کننده هر جایی به چشم میخوردند....
با عزمی راسخ پا درون تنگه گذاشتیم و پیاده روی حماسی ما اغاز شد... خیلی زود مجبور شدیم که به پا به اب بزنیم ، البته بعضی از همسفرها با لجاجت سعی داشتند خیس نشوند که در اخر تسلیم طبیعت شدند....
از سنگ ها و شیب ها و ابار های کوچک و بزرگ گذشتیم و در همین حین هم با اب عشق بازی میکردیم و هر ازگاهی تنی به اب میزدیم..... مسیر دره کمی سخت بود ولی همسفرهای البرزمن با قدرت از همه ی سختی ها رد می شدند...
دشت هایی هم در انتهای هر دره وجود داشت که زیبا بودند و به ما فرصتی میدادند تا نفسی تازه کنیم ....خیلی زود بعد از 3 ساعت پیاده روی به معجز چشمه رسیدیم و روی چمن زار کنار چشمه بساط ناهار رو پهن کردیم ... دمه همه گرم که با مهر فراوان بنده و تعدادی دیگه از همسفرها رو سیر کردند....
چای اتیشی رو هم که مثل همیشه به راه کردیم و منتظر ابرها شدیم تا سایه ی بی زحمتی برای ما درست کنند....
در ادامه ی مسیر در تنگه ی پایانی سکوت کردیم و موسیقی طبیعت در گوشمون طنین انداز شد...
به دیوا ره ی سد رسیدیم و بعد از کمی تلاش به دریاچه سیه رود رسیدیم.... چندتا از همسفرها تن به اب زدند و بقیه کنار سد نشستیم و هنوانه نوش جان کردیم....
مسیر برگشت از سد تا روستا هم باز مزاحم نیسان های ابی اسمانی شدیم و بعد از حدود 1 ساعت خاک خوردن و لذت بردن از مناظر به لزور رسیدیم ...
در مسیر برگشت با اتوبوس هم که مثل همه خنده و شادی همراه همسفرها بود و ترافیک جانانه ای هم به جمع ما پیوست.... خلاصه بعد از کمی کلاچ و ترمز فراوان به تهران و بعد به کرج رسیدیم و سفر به یاد ماندنی دیگه ای هم به پایان رسید و سفرهای بی شمار دیگه ای در انتظار ما خواهد بود...
به امید دیدار مجدد شما همسفرهای بی نظیر !35
Last edit: 9 سال 10 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
مدیران انجمن: admin1
زمان ایجاد صفحه: 0.043 ثانیه
