- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های پاییز 97
- سفرنامه تور غار رودافشان مورخ 97/7/20
×
تصاویر و سفرنامه های تور های پاییز 97
سفرنامه تور غار رودافشان مورخ 97/7/20
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
7 سال 7 ماه قبل - 7 سال 7 ماه قبل #2023
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور غار رودافشان مورخ 97/7/20 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور غار رودافشان
مورخ 97/7/20
راهنما: محمدمهدی امینی زاده
از بس که خدا عاشق نقاشی بود
هر فصل به روی بوم ، یک چیز کشید
یک بار ولی گمان کنم شاعر شد
یک گوشه ی دنج رفت و پاییز کشید
صبح جمعه ای که شب قبلش بارون پاییزی همه جا رو خیس و برگ ریزون کرده باشه ، جون میده برای طبیعت گردی های پر ماجرا . صبح نه خیلی زود، پانزده ماجراجوی عزیز و دوست داشتنی ، دور هم جمع شدن تا بریم یه غار زیبا رو سرک بکشیم . سوار شدن به یه مینی بوسی که تازه از کارخونه دراومده خیلی لذت بخشه و اگر چه بعضی ها هم دیر اومدن و بعضی ها هم تو مسیر سوار شدن ولی بالاخره خانواده کوچیک ما بعد از دماوند با هم آشنا شدن و با اتمام معارفه آخرین نفر ، جهت صبحانه توقف کردیم .
هنوز مزه صبحانه توکاممون چرخ میخورد که رسیدیم به روستای رودافشان و آماده صعود از کوه شدیم .
پس از سی یا چهل دقیقه صعود ، با دیدن دهانه عجیب و زیبای غار ، خستگی مسیر از تنمون بیرون رفت .
دهانه غار شبیه یک نیم بیضی میمونه که انگار نصف دیگه اون بین صخره ها مدفون شده .
دریچه ای که با گذشتن از اون، کاهش دما کاملا حس شد و با ورود به غار وارد تالار وسیعی شدیم که بیش از پیش همه مارو حیران کرد .تالاری به شکل تقریبی کروی با شیبی نسبتا تند که انتهای آن مسطح میشه .
متاسفانه برخلاف اصول غار نوردی بعضی از طبیعت گردای بی توجه ، داخل محوطه غار آتیش درست کرده بودن و دخانیات مصرف میکردن که برای ورود به غار اصلا صحنه خوبی نبود.
کلاه های ایمنی و چراغهای پیشونی رو گذاشتیم روی سرمون و حرکت کردیم .هر چی پیشروی میکردیم نسیم خنک داخل غار بیشتر حس میشد . هوای مرطوب از یک طرف و سنگلاخ نمناک مسیر غار از طرفی دیگر پیمایش را به چالش تبدیل کرد و اگه لحظه ای غافل میشدیم ممکن بود بلغزیم و نقش زمین بشیم .
زیباییهای داخل غار به حیرت ما اضافه کرد و معماری رسوبات چند میلیون ساله چشمان را نوازش میداد .با توضیحات پویای عزیز با رسوبات گل کلمی و سوزنی و آبشاری آشنا شدیم و همه این صحنه های زیبا رو ثبت کردیم .
بعضی جاها لازم بود دست به سنگ بشیم و بالا بریم و بعضی جاها نردبان کوچکی در عبور از صخره ها کمکمون میکرد ولی چیزی که از همه زیبا تر بود و بیشتر به چشم میومد صمیمیت و همراهی و همیاری همسفرا بود که با گفتن جملات انرژی بخش و گرفتن دست همدیگه بروز میکرد .
با نزدیک شدن به انتهای غار حس میکردی سالهاست در کنار یه خانواده مهربون و صمیمی در اعماق زمین زندگی میکنی و اثری از دلتنگی نبود . رسیدن به انتهای غار نشانه عزم و اراده همسفرا بود و نشانه تحقق وعده های نانوشته و قراردادهای درونی !!!
میلاد عزیز با صدای قشنگش حس داخل غار رو لطیف تر کرد و باعث شد با آمادگی بیشتری به استقبال سکوت بریم و به قول مسعود ریاعی
«آن نُت خالصی که صدای مادر هستی است، دارای ارتعاشی یگانه و کاملاً مجرّد است. مرّکَب نیست. لذا این تک نُت خالص، با گوش شنیده نمی شود، آن را تنها در روح میتوان شنید و از آن بهره بُرد. به سکوت رفتگان تنها کسانی اند که این نُت را می شنوند.» با یه حس وانرژی خوب مسیری که رفته بودیم رو برگشتیم و دوباره از زاویه دیگه ای به زیباییهای غار نگاه کردیم و لذت بردیم .
کم کم داشتیم به دهانه غار نزدیک میشدیم . دیدن دریچه نور بعد از تاریکی مطلق چند ساعته واقعا حس جالبی بود مخصوصا که غرش آسمان نوید طراوت باران هم میداد .
دلمون نمیومد بریم بیرون غار ولی با کلی عکس و خاطره دلمونو راضی کردیم و با این غار زیبا خداحافظی کردیم و و تازه هوا جون میداد برای تنفس و منظره بعد از باران جون میداد برای عکاسی .
به حرکت ادامه دادیم و در باغ پایین کوه توقف کردیم و ناهاری خوردیم و با کلی خاطره خوب سوار بر مرکب شدیم . در مسیر بازگشت هم بین گروه شیرای جنگل و شاخ ها رقابت سختی ایجاد شد ولی مخرج مشترک این رقابت شد کلی شادی و خنده و خاطره خوب .
از همه همسفرای عزیزم به خاطر همت و صبوریشون و از پویای عزیز هم به خاطر حضور گرم و موثر و کارسازش تشکر میکنم و به امید دیدار همه دوستان .
محمد مهدی امینی زاده
۲۰ مهر ۱۳۹۷
مورخ 97/7/20
راهنما: محمدمهدی امینی زاده
از بس که خدا عاشق نقاشی بود
هر فصل به روی بوم ، یک چیز کشید
یک بار ولی گمان کنم شاعر شد
یک گوشه ی دنج رفت و پاییز کشید
صبح جمعه ای که شب قبلش بارون پاییزی همه جا رو خیس و برگ ریزون کرده باشه ، جون میده برای طبیعت گردی های پر ماجرا . صبح نه خیلی زود، پانزده ماجراجوی عزیز و دوست داشتنی ، دور هم جمع شدن تا بریم یه غار زیبا رو سرک بکشیم . سوار شدن به یه مینی بوسی که تازه از کارخونه دراومده خیلی لذت بخشه و اگر چه بعضی ها هم دیر اومدن و بعضی ها هم تو مسیر سوار شدن ولی بالاخره خانواده کوچیک ما بعد از دماوند با هم آشنا شدن و با اتمام معارفه آخرین نفر ، جهت صبحانه توقف کردیم .
هنوز مزه صبحانه توکاممون چرخ میخورد که رسیدیم به روستای رودافشان و آماده صعود از کوه شدیم .
پس از سی یا چهل دقیقه صعود ، با دیدن دهانه عجیب و زیبای غار ، خستگی مسیر از تنمون بیرون رفت .
دهانه غار شبیه یک نیم بیضی میمونه که انگار نصف دیگه اون بین صخره ها مدفون شده .
دریچه ای که با گذشتن از اون، کاهش دما کاملا حس شد و با ورود به غار وارد تالار وسیعی شدیم که بیش از پیش همه مارو حیران کرد .تالاری به شکل تقریبی کروی با شیبی نسبتا تند که انتهای آن مسطح میشه .
متاسفانه برخلاف اصول غار نوردی بعضی از طبیعت گردای بی توجه ، داخل محوطه غار آتیش درست کرده بودن و دخانیات مصرف میکردن که برای ورود به غار اصلا صحنه خوبی نبود.
کلاه های ایمنی و چراغهای پیشونی رو گذاشتیم روی سرمون و حرکت کردیم .هر چی پیشروی میکردیم نسیم خنک داخل غار بیشتر حس میشد . هوای مرطوب از یک طرف و سنگلاخ نمناک مسیر غار از طرفی دیگر پیمایش را به چالش تبدیل کرد و اگه لحظه ای غافل میشدیم ممکن بود بلغزیم و نقش زمین بشیم .
زیباییهای داخل غار به حیرت ما اضافه کرد و معماری رسوبات چند میلیون ساله چشمان را نوازش میداد .با توضیحات پویای عزیز با رسوبات گل کلمی و سوزنی و آبشاری آشنا شدیم و همه این صحنه های زیبا رو ثبت کردیم .
بعضی جاها لازم بود دست به سنگ بشیم و بالا بریم و بعضی جاها نردبان کوچکی در عبور از صخره ها کمکمون میکرد ولی چیزی که از همه زیبا تر بود و بیشتر به چشم میومد صمیمیت و همراهی و همیاری همسفرا بود که با گفتن جملات انرژی بخش و گرفتن دست همدیگه بروز میکرد .
با نزدیک شدن به انتهای غار حس میکردی سالهاست در کنار یه خانواده مهربون و صمیمی در اعماق زمین زندگی میکنی و اثری از دلتنگی نبود . رسیدن به انتهای غار نشانه عزم و اراده همسفرا بود و نشانه تحقق وعده های نانوشته و قراردادهای درونی !!!
میلاد عزیز با صدای قشنگش حس داخل غار رو لطیف تر کرد و باعث شد با آمادگی بیشتری به استقبال سکوت بریم و به قول مسعود ریاعی
«آن نُت خالصی که صدای مادر هستی است، دارای ارتعاشی یگانه و کاملاً مجرّد است. مرّکَب نیست. لذا این تک نُت خالص، با گوش شنیده نمی شود، آن را تنها در روح میتوان شنید و از آن بهره بُرد. به سکوت رفتگان تنها کسانی اند که این نُت را می شنوند.» با یه حس وانرژی خوب مسیری که رفته بودیم رو برگشتیم و دوباره از زاویه دیگه ای به زیباییهای غار نگاه کردیم و لذت بردیم .
کم کم داشتیم به دهانه غار نزدیک میشدیم . دیدن دریچه نور بعد از تاریکی مطلق چند ساعته واقعا حس جالبی بود مخصوصا که غرش آسمان نوید طراوت باران هم میداد .
دلمون نمیومد بریم بیرون غار ولی با کلی عکس و خاطره دلمونو راضی کردیم و با این غار زیبا خداحافظی کردیم و و تازه هوا جون میداد برای تنفس و منظره بعد از باران جون میداد برای عکاسی .
به حرکت ادامه دادیم و در باغ پایین کوه توقف کردیم و ناهاری خوردیم و با کلی خاطره خوب سوار بر مرکب شدیم . در مسیر بازگشت هم بین گروه شیرای جنگل و شاخ ها رقابت سختی ایجاد شد ولی مخرج مشترک این رقابت شد کلی شادی و خنده و خاطره خوب .
از همه همسفرای عزیزم به خاطر همت و صبوریشون و از پویای عزیز هم به خاطر حضور گرم و موثر و کارسازش تشکر میکنم و به امید دیدار همه دوستان .
محمد مهدی امینی زاده
۲۰ مهر ۱۳۹۷
Last edit: 7 سال 7 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
زمان ایجاد صفحه: 0.053 ثانیه
