- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های پاییز 98
- سفرنامه تور قزوین گردی مورخ 1398/07/11
×
تصاویر و سفرنامه های تور های پاییز 98
سفرنامه تور قزوین گردی مورخ 1398/07/11
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
6 سال 8 ماه قبل - 6 سال 8 ماه قبل #2297
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور قزوین گردی مورخ 1398/07/11 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور قزوین گردی
مورخ: 1398/07/11
راهنما: مریم وحیدی مجد
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
((هوشنگ ابتهاج))
یازدهمین روز از ماه مهر و مهربانی در سال 98 برای ما روز رفتن بود... رفتن به پایتخت صفویه، پایتخت خوشنویسی و قدم زدن در دل تاریخ، آنجا که عشق کارگر می افتد و ذوق و هنر می آفریند...
ساعت 8 صبح است و از کرج راهی دیار قزوین میشویم، با سخنی کوتاه معارفه را آغاز میکنیم از خودمان میگوییم و آرزوها... مسیر کوتاه است و زود به قزوین میرسیم و آقای علیرضا خمسه دوست و راهنمای شیرین زبان و کاربلد قزوینیمان به جمعمان میپیوندند. ورودمان به شهر قزوین از درب کوشک قاجاری آغاز میشود حالا این دروازه با معماری خاصش ما را به آغوشش میخواند...
از اینجا راهی حمام قجر میشویم در قسمت های مختلف از سربینه تا گرمخانه روایت ها را میشنویم آنطرف تر قافله باشی طلسممان میکند و ما شیفته قزوین کهن میشویم...
پیاده در میان کوچه ها و خیابان ها میگذریم تا به عمارت چهل ستون میرسیم...
یادگاریست از دوره شاه طهماسب صفوی، قدم به داخل بنا میگذاریم دیواره هایش مزین است به نقاشی ها و نگارگری هایی از ادوار تاریخی. ساز فرش معروف این عمارت خوب دلبری میکند و همسفران مان را به دور خود جمع میکند، از پله های مارپیچ بالا میرویم و میرسیم به تالاری که دور تا دورش را ارسی های رنگین فرا گرفته و تابلوهای خوشنویسان بنام قزوینی زیبایی آن را دوچندان کرده.
حدود ظهر است و قیمه نثارها در رستوران بی تاب دیدارمان، به رستوران میرویم و سیر غذا میخوریم سپس به سوی مقصد بعدیمان حسینیه امینی ها حرکت میکنیم،در راه رسیدن به خانه باغستان باستانی رخ مینماید این باغستان که روزگاری در سفرنامه ها بهشت بود امروز حالش آنطور که باید خوب نیست.
به انتهای خیابان مولوی میرسیم و درِ خانه ای قاجاری برویمان گشوده میشود.به پشتی ها تکیه میزنیم و داستان خانه را میشنویم و ما میمانیم و هنری که در جای جای خانه سرمه چشمانمان شده ... در زیرزمین، وارد حوضخانه میشویم و لوکیشن فیلم سمندون را از نزدیک میبینیم... در حیاط این خانه باصفا چایمان را سر میکشیم و قبراق تر از قبل همه ساز خرید سر میدهیم سر راه رسیدن به بازار به آب انبار سردار، بزرگترین آب انبار تک گنبدی ایران میرسیم آنجا را میبینیم و راهی بازار میشویم در مسیرمان از اولین خیابان ایران بنام خیابان سپه میگذریم و سردر عالی قاپو از جلو دیدگانمان میگذرد با توقف مرکبمان پیاده روی بسوی بازار آغاز میشود از کوچه پس کوچه های قدیمی و گذرها میگذریم تا به ننه قمر میرسیم... همهمه ایست در میان همسفران از خرید سوغات...
خریدیم و رفتیم به دیدار مجموعه سعدالسلطنه و بازار... اینجا بود که زرق و برق دنیا ما را گرفت و دل کندن سخت شد.. دلمان در قزوین ماند و جسم خسته مان در ماشین نشست تا به خانه برگردیم در راه از آقای خمسه خداحافظی کردیم و ادامه مسیر به بازی و شادی و گپ و گفت گذشت. خیلی زود چراغ های شهرمان پیدا شد، همه رفتند و ماند البرزمن و امید سفرهای دیگر......
با سپاس از زحمات و همراهی همکارانم خانم نسیم بنادکوکی و آقای علیرضا خمسه
مورخ: 1398/07/11
راهنما: مریم وحیدی مجد
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
((هوشنگ ابتهاج))
یازدهمین روز از ماه مهر و مهربانی در سال 98 برای ما روز رفتن بود... رفتن به پایتخت صفویه، پایتخت خوشنویسی و قدم زدن در دل تاریخ، آنجا که عشق کارگر می افتد و ذوق و هنر می آفریند...
ساعت 8 صبح است و از کرج راهی دیار قزوین میشویم، با سخنی کوتاه معارفه را آغاز میکنیم از خودمان میگوییم و آرزوها... مسیر کوتاه است و زود به قزوین میرسیم و آقای علیرضا خمسه دوست و راهنمای شیرین زبان و کاربلد قزوینیمان به جمعمان میپیوندند. ورودمان به شهر قزوین از درب کوشک قاجاری آغاز میشود حالا این دروازه با معماری خاصش ما را به آغوشش میخواند...
از اینجا راهی حمام قجر میشویم در قسمت های مختلف از سربینه تا گرمخانه روایت ها را میشنویم آنطرف تر قافله باشی طلسممان میکند و ما شیفته قزوین کهن میشویم...
پیاده در میان کوچه ها و خیابان ها میگذریم تا به عمارت چهل ستون میرسیم...
یادگاریست از دوره شاه طهماسب صفوی، قدم به داخل بنا میگذاریم دیواره هایش مزین است به نقاشی ها و نگارگری هایی از ادوار تاریخی. ساز فرش معروف این عمارت خوب دلبری میکند و همسفران مان را به دور خود جمع میکند، از پله های مارپیچ بالا میرویم و میرسیم به تالاری که دور تا دورش را ارسی های رنگین فرا گرفته و تابلوهای خوشنویسان بنام قزوینی زیبایی آن را دوچندان کرده.
حدود ظهر است و قیمه نثارها در رستوران بی تاب دیدارمان، به رستوران میرویم و سیر غذا میخوریم سپس به سوی مقصد بعدیمان حسینیه امینی ها حرکت میکنیم،در راه رسیدن به خانه باغستان باستانی رخ مینماید این باغستان که روزگاری در سفرنامه ها بهشت بود امروز حالش آنطور که باید خوب نیست.
به انتهای خیابان مولوی میرسیم و درِ خانه ای قاجاری برویمان گشوده میشود.به پشتی ها تکیه میزنیم و داستان خانه را میشنویم و ما میمانیم و هنری که در جای جای خانه سرمه چشمانمان شده ... در زیرزمین، وارد حوضخانه میشویم و لوکیشن فیلم سمندون را از نزدیک میبینیم... در حیاط این خانه باصفا چایمان را سر میکشیم و قبراق تر از قبل همه ساز خرید سر میدهیم سر راه رسیدن به بازار به آب انبار سردار، بزرگترین آب انبار تک گنبدی ایران میرسیم آنجا را میبینیم و راهی بازار میشویم در مسیرمان از اولین خیابان ایران بنام خیابان سپه میگذریم و سردر عالی قاپو از جلو دیدگانمان میگذرد با توقف مرکبمان پیاده روی بسوی بازار آغاز میشود از کوچه پس کوچه های قدیمی و گذرها میگذریم تا به ننه قمر میرسیم... همهمه ایست در میان همسفران از خرید سوغات...
خریدیم و رفتیم به دیدار مجموعه سعدالسلطنه و بازار... اینجا بود که زرق و برق دنیا ما را گرفت و دل کندن سخت شد.. دلمان در قزوین ماند و جسم خسته مان در ماشین نشست تا به خانه برگردیم در راه از آقای خمسه خداحافظی کردیم و ادامه مسیر به بازی و شادی و گپ و گفت گذشت. خیلی زود چراغ های شهرمان پیدا شد، همه رفتند و ماند البرزمن و امید سفرهای دیگر......
با سپاس از زحمات و همراهی همکارانم خانم نسیم بنادکوکی و آقای علیرضا خمسه
Last edit: 6 سال 8 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
زمان ایجاد صفحه: 0.058 ثانیه
