× تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 96

سفرنامه تور کرمان مورخ 2 الی 96/1/5

بیشتر
9 سال 1 ماه قبل #1661 توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور کرمان
مورخ 2 الی 96/1/5
راهنما: وحید شعبانی

با یاد دوست

بهار فصل زیبایی هاست. بهار نود و شش هم از راه رسید و موسم سفر شد. صبح روز دوم فروردین ماه در هوایی معلق بین شب و روز در کنار همسفرانمان ایستاده ایم و آماده حرکت هستیم. اولین استارت سال جدید را می زنیم و دل به جاده می دهیم. مدام در این فکر هستم که وقتی سال نو می شود و تغییر می کند چه دخلی به ما دارد ؟

اولین توقفمان برای صرف صبحانه در رستوران مارال است. از اتوبوس پیاده می شویم و باد خنکی خود را به سر و صورتمان می مالد. بعد از صبحانه میکروفن را به دست می گیریم و از خودمان می گوییم. از نسبمان، شغلمان و اصالتمان. کلی دوست جدید داریم و از داشتنشان کیفوریم . راه طولانیست و جاده زیبا...
به شهر تاریخی میبد وارد می شویم برای صرف ناهار. کاروانسرای عباسی یادگاریست از دوران صفوی. لختی در آن استراحت می کنیم و غذایی نوش جان می کنیم. در اطراف کاروانسرا چندین اثر تاریخی با ارزش به چشم می خورد. چاپارخانه، آب انبار و یخچال و قلعه و ... عکسی به یادگار در ساباط قدیمی شهر می گیریم و ادامه مسیر...




کم کم از اقلیم بیابانی خارج شده وارد اقلیم کوهستانی می شویم. در راه از کنار شهرهای زیادی عبور می کنیم. عقدا و یزد و انار و شهربابک و ... حالا دیگر تابلوهای میمند از دور خود نمایی می کنند. وارد جاده ای فرعی می شویم و راهمان را به سمت میمند پیش می گیریم . هوا تقریبا تاریک شده است که به روستای صخره ای میمند می رسیم. روستایی سه هزار ساله که در دل تاریخ جا خوش کرده است و امشب پذیرای ماست. همسفران کیجه ها یا همان اتاق های سنگی شان را تحویل می گیرند و آماده صرف شام می شوند. در راه رسیدن اتفاق بی موقعی برای خانم اقبالی می افتد و حالمان را می گیرد. شام را میل می کنیم و الحق که آلاله بعد از شام می چسبد.
صبح روز دوم از خواب بیدار می شویم و می رویم برای صرف صبحانه. و من کمی با تاخیر به گروه می رسم. بعد از صرف صبحانه وارد بافت روستای میمند می شویم و آقای شمس الدینی با کلام گرم و مهربانش به استقبالمان می آید.










از میمند می گوید و مردمانش. کلی هم گوش می کنیم و عکس می گیریم و کشک می خریم و در آخر کار سوار بر مرکبمان به سمت کرمان حرکت می کنیم . در راه رسیدن به کرمان از کنار مس سرچشمه و شهر رفسنجان هم عبور می کنیم.
حوالی ظهر به کرمان می رسیم و اولین بازدیدمان از باغ موزه هرندی است، موزه ساز شهر کرمان. لیدر مجموعه بسیار ریزه است و با لهجه کرمانی بسیار سریع صحبت می کند و همین موضوع باعث می شود تا خودش تبدیل به جاذبه موزه شود. همسفران هم کلی با او شوخی می کنند. دست آخر در محوطه باغ عکسی به یادگار می گیریم و می رویم برای صرف ناهار.






رستوران البرز دو طبقه است و ما به طبقه دوم آن می رویم . ناهار را می خوریم و برای دیدار از معروف ترین حمام ایران راهی مرکز شهر کرمان می شویم . اینجا مجموعه گنجعلیخان است. بازمانده ای ازعهد صفوی. بازار دارد و مسجد، حمام دارد و کاروانسرا. چرخی در دل بازارش می زنیم و وارد حمام می شویم. مقرر می شود مسافران راس ساعتی مشخص در مرکز میدان مجموعه گرد هم جمع شوند. هر کسی دوربینش به سمتی می چرخد. یکی از بالا عکس می گیرد و یکی از پایین. مجسمه های مومی حمام نیز مات و متحیر به کار خلق الله مانده اند. در کاروانسرای گنجعلی خان نیز مرد میانسالی نقالی می کند و از تاریخ کرمان می گوید.



به ساعت وعده نزدیک شده ایم و جمع مستان هر یک از سویی می آیند. سوار بر اتوبوس به هتل هزار کرمان می رویم. اتاق هایمان را تحویل می گیریم و کمی استراحت می کنیم.
شب هنگام وعده داریم تا به میدان مشتاقیه برویم. همه می آیند و می رویم. مشتاقیه در کنار بازار گنجعلی قرار گرفته است و بسیار با صفاست. از گذرهایش می گذریم و به مسجد جامع مظفری می رسیم. خاطرات زیادی از تاریخ کرمان در دل خود نهفته دارد این پیر ۷۵۰ ساله با آن ایوان زیبایش که تو را به یاد مسجد جامع یزد می اندازد. مسجد چراغ هایش خاموش شده است و تصمیم می گیریم برویم به سمت باغ فتح آباد. باغی که روزگاری بس طولانی متروک بوده و حالا به لطف مسئولین شهر کرمان مدتیست رنگ و رویی به خود گرفته است و محلیست برای شب نشینی های اهالی کرمان.









وارد باغ می شویم. الحق که زیباست و نورپردازی های چشم نوازی هم دارد. اصولا در سرزمین های کویری شب لطف دیگری دارد. کمی در باغ می چرخیم و غذایی می خوریم و به سمت هتل می رویم تا آماده شویم برای یک روز سنگین و پر از دیدنی ...

صبح روز سوم از خواب بیدار می شویم و پس از صرف صبحانه ای لذیذ راهی شهر ماهان می شویم . اولین بازدیدمان در شهر ماهان از باغ معروف شاهزاده کرمان است که حالا چند سالی است که به ثبت آثار جهانی یونسکو درآمده است. معماری باغ به شیوه باغ های ایرانیست و گفته می شود طرح اولیه و اصلی آن از باغ فتح آباد الگو برداری شده است.






گشتی در باغ می زنیم و با حاجی فیروز هم عکسی به یادگار می گیریم و می رویم برای دیدار از عارف نامی ایران زمین شاه نعمت الله ولی. البته اگر بخواهیم نام کاملش را ادا کنیم باید بگوییم سید نورالدین نعمت الله بن محمد بن کمال الدین یحیی کوهبنانی کرمانی. آرامگاه با صفایی دارد مملو از درختان سر به فلک کشیده که ساله است در جوارش کسب فیض می کنند.



لختی در کنارش آرام می گیریم و حالا می خواهیم دل به کویر و بیابان بزنیم. مسیرمان را ادامه می دهیم به سمت شهداد. در راه رسیدن به شهداد باید از کوه های سر به فلک کشیده و پر از برف منطقه سیرچ عبور کنیم. این واقعا شگفتیست که بیابان برهوت و کوهستان در کنار یکدیگر جا خوش کرده اند. در بدو ورودمان به روستای شفیع آباد خانواده صمیمی آقا مصطفی در خانه شان از ما با چای و کلمپه پذیرایی می کنند. لهجه شان شیرین است و آدم مدام دلش می خواهد با آنها حرف بزند. همسفران هم در داخل اقامتگاه حصیری با سیستم خنک کننده کویری نشسته اند و ترانه خوانی می کنند و شادمانند. خانواده آقا مصطفی هم با صبوری بالاخره ناهار را آماده کرده و سفره ای محلی را برایمان پهن می کنند. آبگوشت و بز قرمه و کشک بادمجان. ناهار و چای و کمی استراحت و... پیش بسوی کویر شهداد.



در راه گلدان های کویری را هم می بینیم. از رود شور و کلوت های تخم مرغی هم بازدید می کنیم و دل به کویر می زنیم برای سافاری و شتر سواری و عکس یادگاری. خلاصه که کیفوریم و سرمست. انقدر کلوت های شهداد زیبا هستند و شگفت انگیز که دلمان نمی خواهد از آن جدا شویم. همسفران کلی ذوق دارند و دل به کویر بسته اند. هوا در حال غروب کردن است و باید با این غول های خاکی خداحافظی کنیم.






به سمت کرمان به راه می افتیم. دوستانمان حالا دیگر با هم رفیق شده اند و از هر دری حرف می زنند. به شهر کرمان می رسیم و به دیدار گنبد با عظمت و سنگی جبلیه می رویم. بنایش مربوط به قبل از اسلام است و معروف است که در ملاتش از شیر شتر بجای آب استفاده شده است. عکسی به یادگار گرفته و به سمت هتل هزار به راه می افتیم.



شب، سکوت و خواب ... صبح روز چهارم زمان برگشت از سفری چهار روزه است. سوار بر مرکب به سمت کرج حرکت می کنیم. در راهمان از شهرهای زیادی عبور می کنیم. هوای بهاری به شهرهای کویری هم سرایت کرده است و نم باران تقریبا از ابتدای صبح با ماست.
برای صرف ناهار دل به دیار کویری اردکان می زنیم. در کوچه پس کوچه های قدیمی شهر که بوی خشت و کاهگل می دهد قدم میزنیم تا به عمارتی قدیمی که میزبانمان شده است می رسیم. خانه ای چهارصد ساله با تزئیناتی زیبا و دلفریب. بادگیر بلند خانه هم در هوای خنک بهاری باد سردی را به داخل خانه هدایت می کند اما با این حال حس و حالمان خوب است. ناهار را نوش جان می کنیم و بعد از خریدن کلی سوغاتی شیرین و مزه دار راهمان را به طرف مقصد ادامه می دهیم.



در راهمان کلی می خوانیم و می خندیم. مسابقه می گذاریم و کیف می کنیم. آدم سفر که می کند دلش هوایی می شود. در مهر و ماه خستگی از تن به در می کنیم و کم کم به دیار خودمان نزدیک می شویم. سفر با تمام بالا و پایینش تمام می شود و خاطره تنها چیزیست که باقی می ماند.
کرج آغوشش را برایمان باز کرده است و ما را به خود می خواند. چراغ های شهر چشمک می زنند و البرز من منتظر ماست.
سفر پایان ندارد...

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

مدیران انجمن: admin1
زمان ایجاد صفحه: 0.070 ثانیه

نماد اعتماد الکترونیک

enamad

ارتباط با ما

    • تلفن : 34213531-026
    • موبایل : 09391725252
    • Email: info@alborzeman.ir
    • کرج، میدان سپاه ، به سمت سه راه گوهردشت ، بعد از خیابان بوستان ، ساختمان گلستان ، واحد یک