× تصاویر و سفرنامه های تور های تابستان 98

سفرنامه سیبان دره مورخ 1398/05/04

بیشتر
6 سال 10 ماه قبل - 6 سال 10 ماه قبل #2242 توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه سیبان دره
مورخ: 1398/05/04
راهنما: آرمان الهویی نظری


در چهارمین روز از امرداد آدینه ای نو فرا می‌رسد و من دل دل میکنم برای این آدینه هایی که برایم سرشار از ماجراجویی و پویاییست. این آدینه ها از همین حالا که حدود ساعت 6صبح است و ما در محل دفتر البرزمن هستیم حرف برای گفتن دارند تا....
با رسیدن اتوبوس آقای نیک پیمان سفرمان به سیبان دره آغاز می‌شود یک سفر درون استانی به ساوجبلاغ.
راه کوتاه است و وقت تنگ و ما زمان را غنیمت می‌شماریم و باهم آشنا می‌شویم، توقف اتوبوس از حرکت به ما می‌گوید به روستا رسیدیم غلیان درونیمان دوچندان می‌شود آمده ایم تا کوله بارمان را پُر کنیم از تجربه و خاطره.
در بافت روستا هر کسی مشغول کاری و ما قدم زنان مشغول تماشا. در رستوران کوچک اما با صفای روستا صبحانه را میخوریم و دل به دل هم می‌دهیم حالا دیگر تنها همسفر هم نیستیم دوستیم و خانواده... حالا دیگر سفر فقط تماشا نیست همدلی و همراهیست و شناخت.
راه را از همان محل رستوران بر بلندای روستا در مسیر پاکوب ادامه می‌دهیم تا به رودخانه سرازیر شویم، تابستان خدا است و آفتاب بر ایوان آسمان نشسته و به گرمی ما را بدرقه می‌کند و خنکای آب، هوای خورشید خانوم رو داره تا مهرش در خیالمان بی مهری نقش نبندد.


هر چه جلوتر می‌رویم سطح آب بالاتر می‌آید از آن حوضچه فقط نمی‌توان عبور کرد باید ایستاد در آبش غوطه خورد، شیطنت کرد و چنگی به آب زد باید با همه شور و شعف فریاد کشید....
قرار ماندنم نیست پس مسیر را ادامه می‌دهیم...


دست یکدیگر را میگیریم و شیب ها را رد میکنیم... رودِ روان است و سنگ های بزرگ و کوچک بر سر راهش و همسفرانی که در گوشه و کنار ژست می‌گیرند و عکس می‌گیرند و از سویی به سوی دیگر می‌روند... این رود این عنصر طبیعی به من می‌آموزد باید در جریان بود در ذهن شعر سهراب را مرور میکنم ((زندگی آمدن و بودن و جاری شدن است))




در مسیرمان جاری و ساری می‌شویم از روی تخته سنگ های عریض با دقت و محتاط تر می‌گذریم بعضی هاشان شیب دارند و سُر شده اند اما با اینهمه دخترکی در آب می‌افتد و فریاد می‌کشد کفشم، همه در جستجو برای نجات کفشی به تکاپو می‌افتند و پسرکی از آن سو بر بلندای سنگ، چوب دستی اش را که با کفش دخترک آذین شده بالا می‌آورد و نقش لبخند و پیروزی بر چهر ه ها نقش می‌بندد.
مسیر کنار آبشار یکی دیگر از چالش های این سفر است اما توقف برایمان بی معناست. آن بالا بندی دست ساز است و مردمانی در میان آب و پهنه ای هموار در کنار رود اینجا را که می‌گذرانیم در پیچ و خم رود جایی برای پهن کردن بساط و برپا کردن آتش و چای هیزمی پیدا می‌کنیم.


مینشینیم و دمی را به استراحت می‌گذرانیم. صدای آب دوستانمان را غلغلک می‌دهد و مسیر رود را ادامه می‌دهند من و چند تن از دوستان میمانیم تا پرستار آتش باشیم و چشم براه یارانمان...


یک به یک از راه می‌رسند چشمانشان از هیجان برق می‌زند و لباسهایشان تا گردن خیس شده بگمانم آبها را به آغوش کشیده اند... برق و گرمای آتش بعد از یک آبتنی دل انگیز بیشتر به وجدشان را می‌آورد..
حالا نوبه نونوار شدن و ناهار و چای هیزمیست در این میان چرتی کوتاه زیر آفتاب تموز خالی از لطف نیست.
ثانیه ها و عقربه ها کار خود را میکنند چه ما به آنها نگاه کنیم چه نگاه نکنیم و حدود ساعت 15:00 است و پچ پچ راهی شدن به گوش می‌رسد، بار و بنه رابه دوش میگذاریم و می‌رویم حالا هوا خنک تر شده... توضیحات سیبان دره شنیدنی تر میشود زمانیکه موسیقی آب پس زمینه صدای آرمان جان می‌شود و آب روان پوستمان را نوازش می‌کند.
جلوتر در باغی در میان این درختان سر به فلک کشیده بر تخت ها مینشینیم و چای می‌نوشیم و بودنمان را در قاب دوربین جا میکنیم.




براهمان ادامه می‌دهیم و از بلندای روستا در مسیر پاکوب راه رفته را بازمیگردیم... حالا روستا است و چوب دستی هایی که بر دیوار یکی از مغازه ها تکیه داده اند... مردان مسنی که دور هم نشسته اند و گذر عمر خط و خطوط بر چهره هاشان کشیده.. زنی که تلاش می‌کند تا روزی اش را از خدا بگیرد و درختی که دامنش را تکان داده تا با توت های شیرینش مزه سفر را زیر دندانهایمان نگه دارد... شب هنگام است و پایان آدینه ای دیگر... آدینه ها تمام نمی‌شوند و سفر ها پایان ندارند در آدینه ای نو منتظر یاران جانمان هستیم.
مریم وحیدی مجد
Last edit: 6 سال 10 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.052 ثانیه

نماد اعتماد الکترونیک

enamad

ارتباط با ما

    • تلفن : 34213531-026
    • موبایل : 09391725252
    • Email: info@alborzeman.ir
    • کرج، میدان سپاه ، به سمت سه راه گوهردشت ، بعد از خیابان بوستان ، ساختمان گلستان ، واحد یک