- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 96
- سفرنامه تور غار کتله خور و گنبد سلطانیه مورخ 96/4/30
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 96
- سفرنامه تور غار کتله خور و گنبد سلطانیه مورخ 96/4/30
×
تصاویر و سفرنامه تورهای تابستان 96
سفرنامه تور غار کتله خور و گنبد سلطانیه مورخ 96/4/30
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
8 سال 10 ماه قبل #1744
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور غار کتله خور و گنبد سلطانیه
مورخ 96/4/30
راهنما: سهیل صالحی
صبح روز جمعه با شور و اشتیاق برای دیدن گنبد سلطانیه از کرج حرکت کردیم. گنبدی که به راستی زبانزد ایرانیان و غیر ایرانیان است. گنبد فیروزه ای سلطانیه...
قبل از صبحانه چرت دم صبح حسابی می چسبد اگر صبحانه ای پر مایه در راه باشد. در طول مسیر در کنار شادی جمعی و آشنا شدن با روحیات و علاقه های همسفرای عزیزمون با تاریخچه دشت قزوین آشنا شدیم. اینکه چرا دشت قزوین مورد توجه پیشینیان ما بوده و این دشت وسیع رو برای یکجا نشینی انتخاب کردند؟
به گنبد سلطانیه که رسیدیم همه سر به هوا شده بودیم. مگر می شود این گنبد قد کشیده به آسمان را دید و مبهوت عظمتش نشد. هنر ایرانی ما را از خود بی خود کرده بود.
وجب به وجبش را سرک کشیدیم و آجر به آجرش را لمس کردیم. هنر ایرانی همان زیبایی بی نظیر است که انسان را به سفر به عالمی دیگر فرا می خواند. عجب!!! سفر در سفر شده بود. از البرز من به سلطانیه و از آنجا به عالمی دیگر. اینجا زمان، مکان ندارد، فقط سفر باید کرد...
بلکه آغازی باشد برای آن عزیمت نهایی
سلطانیه را مگر می شود ترک کرد؟
ترک نکردیم فقط برای چند روزی چشم از آن بر می داریم تا آوازی دیگر را بشنویم. آوازی از دل خاک، از قعر زمین عزیز. همانطور که تصاویر گنبد سلطانیه را در ذهن مرور می کنیم خود را جلوی درب ورودی غار کتله خور میابیم.
عجب غاری ست اینجا. پدر بزرگ سی میلیون ساله. سلام...
درون غار مملو از سازه های بی نظیر آهکی ست که هر کدام حاصل صبر و تلاش چندین ساله زمینمان است. تا صبر نباشد که زیبایی حاصل نمی شود. زمین خیلی با حوصله ست آرام آرام نقاشی می کشد، مجسمه می سازد و عشق می آفریند و با لبخندی ساده هر آنچه دارد به ما می بخشد.
چگونه از او قدردانی کنیم؟؟؟ سوال بزرگی ست!
از غار بیرون می آییم در سالن انتظار غار که در دل خود غار هست ناهاری می خوریم و از کنار هم بودن لذت فراوان می بریم. بعد از آن به سمت کرج پا در رکاب اتوبوس می گذاریم. چقدر زیبایی دیدیم، هنر انسانی را دیدیم که از طبیعت سرمشق گرفته. هنر طبیعتی را دیدیم که بدون هیچ الگویی فقط عشق را به تصویر کشیده...
در طول مسیر با دیدن دریاچه سدی زیبا قبل از شهر ابهر از داستان سد و آب در ایران صحبت کردیم. آبی که این روزها رنگ به رخسار ندارد و ملول و بی رمق چشم به دستان ما دارد. ایرانیان از دیرباز آب را محترم و مغتنم می شمردند چرا که در سرزمین خشک ایران آب جوهره ی حیات است. جشن آب بهانه ای برای نگهداری آب و استفاده درست از آن بود. از آن روز که جشن آب و آبیاری کمرنگ شد دریاچه ها و رودهایمان هم رو به خشکی نهاد. هنوز می توانیم در دلمان آب را مقدس بدانیم و از آن به درستی بهره مند بشیم.
بعد از اون مسابقه و بازی، گرما بخش خانواده ی سی و چهار نفره ما بود. آنقدرغرق بازی و شادی شده بودیم که تا به خودمون اومدیم نزدیک کرج عزیز بودیم. مسابقه مون دو تا برنده هم داشت که بن تخفیف از ما جایزه گرفتن. نوش جانشون...
به امید دیدار شما عاشقان فرهنگ و طبیعت
مورخ 96/4/30
راهنما: سهیل صالحی
صبح روز جمعه با شور و اشتیاق برای دیدن گنبد سلطانیه از کرج حرکت کردیم. گنبدی که به راستی زبانزد ایرانیان و غیر ایرانیان است. گنبد فیروزه ای سلطانیه...
قبل از صبحانه چرت دم صبح حسابی می چسبد اگر صبحانه ای پر مایه در راه باشد. در طول مسیر در کنار شادی جمعی و آشنا شدن با روحیات و علاقه های همسفرای عزیزمون با تاریخچه دشت قزوین آشنا شدیم. اینکه چرا دشت قزوین مورد توجه پیشینیان ما بوده و این دشت وسیع رو برای یکجا نشینی انتخاب کردند؟
به گنبد سلطانیه که رسیدیم همه سر به هوا شده بودیم. مگر می شود این گنبد قد کشیده به آسمان را دید و مبهوت عظمتش نشد. هنر ایرانی ما را از خود بی خود کرده بود.
وجب به وجبش را سرک کشیدیم و آجر به آجرش را لمس کردیم. هنر ایرانی همان زیبایی بی نظیر است که انسان را به سفر به عالمی دیگر فرا می خواند. عجب!!! سفر در سفر شده بود. از البرز من به سلطانیه و از آنجا به عالمی دیگر. اینجا زمان، مکان ندارد، فقط سفر باید کرد...
بلکه آغازی باشد برای آن عزیمت نهایی
سلطانیه را مگر می شود ترک کرد؟
ترک نکردیم فقط برای چند روزی چشم از آن بر می داریم تا آوازی دیگر را بشنویم. آوازی از دل خاک، از قعر زمین عزیز. همانطور که تصاویر گنبد سلطانیه را در ذهن مرور می کنیم خود را جلوی درب ورودی غار کتله خور میابیم.
عجب غاری ست اینجا. پدر بزرگ سی میلیون ساله. سلام...
درون غار مملو از سازه های بی نظیر آهکی ست که هر کدام حاصل صبر و تلاش چندین ساله زمینمان است. تا صبر نباشد که زیبایی حاصل نمی شود. زمین خیلی با حوصله ست آرام آرام نقاشی می کشد، مجسمه می سازد و عشق می آفریند و با لبخندی ساده هر آنچه دارد به ما می بخشد.
چگونه از او قدردانی کنیم؟؟؟ سوال بزرگی ست!
از غار بیرون می آییم در سالن انتظار غار که در دل خود غار هست ناهاری می خوریم و از کنار هم بودن لذت فراوان می بریم. بعد از آن به سمت کرج پا در رکاب اتوبوس می گذاریم. چقدر زیبایی دیدیم، هنر انسانی را دیدیم که از طبیعت سرمشق گرفته. هنر طبیعتی را دیدیم که بدون هیچ الگویی فقط عشق را به تصویر کشیده...
در طول مسیر با دیدن دریاچه سدی زیبا قبل از شهر ابهر از داستان سد و آب در ایران صحبت کردیم. آبی که این روزها رنگ به رخسار ندارد و ملول و بی رمق چشم به دستان ما دارد. ایرانیان از دیرباز آب را محترم و مغتنم می شمردند چرا که در سرزمین خشک ایران آب جوهره ی حیات است. جشن آب بهانه ای برای نگهداری آب و استفاده درست از آن بود. از آن روز که جشن آب و آبیاری کمرنگ شد دریاچه ها و رودهایمان هم رو به خشکی نهاد. هنوز می توانیم در دلمان آب را مقدس بدانیم و از آن به درستی بهره مند بشیم.
بعد از اون مسابقه و بازی، گرما بخش خانواده ی سی و چهار نفره ما بود. آنقدرغرق بازی و شادی شده بودیم که تا به خودمون اومدیم نزدیک کرج عزیز بودیم. مسابقه مون دو تا برنده هم داشت که بن تخفیف از ما جایزه گرفتن. نوش جانشون...
به امید دیدار شما عاشقان فرهنگ و طبیعت
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
مدیران انجمن: admin1
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 96
- سفرنامه تور غار کتله خور و گنبد سلطانیه مورخ 96/4/30
زمان ایجاد صفحه: 0.076 ثانیه
